کتاب چشم لرزهها از هفتاد و دو غزل ناب عاشقانه تشکیل شده است. سرایندهی این غزلها سید محمد تولیت نام دارد؛ شاعر جوان و آیندهداری که در آمیختنِ مضامین دینی و آیینی با انگارههای عاشقانه، مهارتی غیرقابل انکار دارد.
درباره کتاب چشم لرزهها
جاریست در دلم هیجانهای عاشقی
قل قل... نگاه کن: غلیانهای عاشقی
این بیت از غزلی با نام «جریان عاشقی» برگرفته شده است، غزلی ناب و خواندنی که همراه با دهها غزل دیگر، مجموعهی «چشم لرزهها» را تشکیل میدهد. این مجموعهی اشعار خواندنی توسط سید محمد تولیت سروده شده است. شاعر جوان و جویای نامی که با همین نخستین دفترهای شعری که به انتشار رسانده، توانسته برای خود نامی در میان اهالی ادب (خصوصاً دوستداران شعر آیینی) دستوپا کند.
غزلهای کتاب چشم لرزهها زبانی شفاف و محتوایی لطیف دارند. برخی از این غزلها، بهتمامی عاشقانهاند و برخی دیگر، بهتمامی آیینی و مذهبی. اما در این میان، شماری غزل درخشان نیز وجود دارند که در مرز غزل عاشقانه و آیینی حرکت میکنند. به عبارتی، در این غزلها هم مؤلفههای شعر عاشقانه و تغزلی وجود دارد، هم مؤلفههای شعر آیینی و مذهبی.
مطالعهی کتاب چشم لرزهها برای هر آنکس که شیفتهی ادبیات تغزلی و غناییست، لذتبخش خواهد بود. تولیت در این کتاب در مقام شاعری پرقدرت ظاهر شده و نوید ظهور غزلسرایی کاربلد را به دوستدارانِ این نوعِ ادبی داده است. امید که پس از مطالعهی غزلهای مجموعهی پیش رو، صحت این سخنان را تصدیق کنید.
کتاب چشم لرزهها توسط انتشارات نیستان در اختیار شما قرار گرفته است.
کتاب چشم لرزهها مناسب چه کسانی است؟
دنبالکنندگان ادبیات روز ایران، دوستداران شعر آیینی و علاقهمندان به اشعار عاشقانه، سه گروه از مخاطبین کتاب چشم لرزهها به شمار میروند.
با سید محمد تولیت بیشتر آشنا شویم
سید محمد تولیت به سال 1371 در شهر تهران دیده به جهان گشوده است. او اینک مشغول تحصیل در مقطع دکترای رشتهی زبان و ادبیات فارسی است. تولیت در زمینهی سرایش شعر و نقد ادبی فعالیت دارد. از میان آثار وی عناوین پیش رو قابل ذکرند: «غوغای غزل؛ از سنایی تا سایه» و «چشملرزهها».
در بخشی از کتاب چشم لرزهها میخوانیم
با اینکه زخمخوردهی صد چوب حیرتم
دلتنگ لحظههای پرآشوب حیرتم
حلّاجم و شهادت من روی دار نیست
بیهوده قصد من مکن ای چوبه! حیرتم
مجذوبِ سالکم، روشم خیره بودن است
یعنی پس از نگاه تو مجذوب حیرتم
تنها سکوت میکنم و خیره میشوم
اندیشه را چه سود؟ که مغلوب حیرتم
با یک کرشمه تا به کجایم کشاندهای!
آری همیشه در همه جا رو به حیرتم
بله




















