کتاب مادر خیانت نوشتهی عبدالرضا فریدزاده، متشکل از ده نمایشنامهی کوتاه است که عموماً ساختاری کلاسیک و قصهگو دارند. ایدهی نیمی از نمایشنامههای این کتاب از خود نویسنده است و نیمی دیگر، از چند رمان و داستان معروف دنیا اقتباس و دراماتورژی شدهاند. فریدزاده در این مجموعه کوشیده درامهایی موجز، پرتعلیق و جذاب خلق کند.
دربارهی کتاب مادر خیانت
نمایش ایران تقریباً از صد سال پیش شکل گرفت. اولین گروههای نمایشی ایران، ارامنهی مهاجری بودند که با تئاتر آشنایی داشتند و آن را با خود به کشور آوردند. گرچه پیشازاین سنتهای نمایشی مثل تعزیه و نقالی در ایران وجود داشتند، ولی آنها چندان دراماتیک محسوب نمیشدند و عموماً قصهای ثابت و همیشگی را روایت میکردند. با ورود تئاتر مدرن، این هنر خیلی زود پیشرفت کرد. ظهور چهرههای پیشرویی همچون عبدالحسین نوشین و ترجمهی آثار مهم دنیا و اجرای آنها نقش مهمی در این تکامل داشت. بعدها با ورود سه هنرمند دیگر یعنی بهرام بیضایی، اکبر رادی و غلامحسین ساعدی نمایشنامهنویسی ایران به عصر طلاییاش وارد شد. در ادامه آربی آوانسیان و کارگاه نمایش او هم فرمهای مدرن و غیرکلاسیکی از تئاتر ارائه دادند. اینچنین تئاتر کشور در دههی 1350 یکی از بهترین و پررونقترین دورانش را پشت سر گذاشت. با وقوع انقلاب اسلامی، هنرمندان دیگری هم به تئاتر وارد شدند که عموماً روحیهای انقلابی و اعتقادی داشتند و در آثارشان دائماً به مضامینی مثل جنگ و ایثار و شهادت ارجاع میدادند. عبدالرضا فریدزاده از هنرمندان نسل اول انقلاب و از بنیانگذاران حوزهی هنری است. او البته بیشتر در حوزهی تئاتر استانی و بومی چهرهی شناختهشدهای است و برای رشد آن میکوشد. یکی از آخرین آثار او کتاب مادر خیانت است؛ مجموعهای دربردارندهی 10 نمایشنامهی کوتاه که فضاهایی متفاوت و دور از هم دارند. بخشی از این نمایشنامهها اصیل و بخشی دیگر اقتباس و بازنویسی آثار نویسندگان بزرگ دنیا هستند.
یکی از ایدههایی که پس از انقلاب روی آن تبلیغ شد، ارجحیت محتوا نسبت به فرم است؛ بهعبارتدیگر، دائماً بر اهمیت مضمون تأکید شد و فرم در درجهی بعدی قرار گرفت. اینچنین بیشتر محصولات هنری چند دههی اخیر ما ساختاری کلاسیک و آشنا دارند و بهندرت از قواعد ژانر تخطی میکنند. کتاب مادر خیانت ازجمله همین آثار است که بیشتر سعی کرده فرم کلاسیک نمایشی را رعایت کند و تا حد ممکن از بازیگوشیهای مدرن دوری گزیند. چهار نمایشنامهی این کتاب، اصیل و اثر خودِ عبدالرضا فریدزاده هستند؛ «داستان یک نام»، «اشک»، «مأمن» و «تایتان». شش اثر دیگر هم از داستانهای نویسندگان خارجی مثل ماکسیم گورکی و دینو بوتزاتی اقتباس و دراماتورژی شدهاند. این نمایشنامهها عبارتاند از: «مادر خیانت»، «آقای پوتزاتی تشریف نمیآورند!»، «طنابتو یه دیقه قرض میدی دُنیا مرسدیتاس؟!»، «کامپومانس»، «نظم نوین» و «خَرَکی بر سازِ زیستن». نمایشهای فریدزاده سرراست، قصهگو و پر تعلیق هستند و معمولاً گرههایی ایجاد میکنند که میتوانند مخاطب را تا پایان با خود همراه نمایند.
کتاب مادر خیانت را انتشارات نیستان چاپ و به بازار کتاب عرضه نموده است.
کتاب مادر خیانت برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به نمایشنامه و تئاتر علاقه دارید میتوانید این مجموعه نمایشنامههای کوتاه را مطالعه کنید.
با عبدالرضا فریدزاده بیشتر آشنا شویم
عبدالرضا فریدزاده (متولد 1331) شاعر، نمایشنامهنویس و کارگردان است. او ابتدا در دانشگاه تربیتمعلم تحصیل کرد و بهعنوان معلم به استخدام آموزشوپرورش درآمد. کمی پیش از انقلاب به دانشکدهی هنرهای دراماتیک راه یافت و در رشتهی بازیگری - کارگردانی مشغول به تحصیل شد. فریدزاده از اولین مؤسسان حوزهی هنری بود و تئاترهای زیادی با گروههای ساکن جنوب شهر تهران اجرا کرد. او از دههی 1360 به بروجرد رفت و پس از بازنشستگی از آموزشوپرورش دوباره به تهران بازگشت. در این دو دهه او فعالیت بیشتری در تئاتر داشت و آثار متعددی را از نوشتن نمایشنامه تا اجرا از خود بهجای گذاشت. فریدزاده چندین کتاب تألیف کرده که «کارگاه تئاتر» و «حیرت بازار» ازجملهی آنها به شمار میروند. او جوایز زیادی هم به دست آورده که از میان آنها میتوان به کسب مقام در جشنوارهی تئاتر سراسری تیرنگ، دفاع مقدس و رشد اشاره کرد.
در بخشی از کتاب مادر خیانت: مجموعه نمایشنامه میخوانیم
مادر: چادرت به کاخی میماند پسرم. و خود در این لباس زیبای باشکوه، چه زیباتر از زیبا شدهای عزیز مادر! سلاح و یَراقت نیز همگی جواهرنشانند و برازنده. همه چیز چنان است که گویی از جنگ و مرگ خبری نیست در همین چند قدمی.
فرزند: جنگ و مرگ، بازیچههای منند مادر! و این عظمت و شکوه، بخشی ناچیز است از رؤیایی که به آن دست یافتهام. فرزندت به نیروی اراده و قدرت، رؤیاها را به تسخیر خود درآورده و میآورد. اما تو مادر، آه که چه زرد و پیر و نزاری! فرمان میدهم پرستاری و پذیراییات کنند، چنانکه دو روزه شاداب و جوان شوی. و اکنون بگذار تا دستت را ببوسم (میبوسد)... خوب شد... خوب شد که نزدم آمدی... قصدم آن بود که همین امشب پیش از سر زدن سپیده، حملهای برقآسا را آغاز و تکلیف آن شهر را معلوم کنم.
مادر: پس به موقع آمدم! و اگر نمیآمدم چه؟ باز هم حمله برقآسایت انجام میگرفت؟
فرزند: انجام میگرفت مادر! و گروهی از ورزیدهترین سربازانم مأموریت داشتند تا به محض گشوده شدن دروازه شهر، به جستجوی تو بپردازند و به ارودگاهم انتقالت دهند، اما زحمتشان را کم کردی!
مادر: و از کجا که در همان آغاز حملهات کشته نمیشدم و با جنازهام رویاروی نمیشدند آن گروه ورزیدهات، مادر؟!
فرزند: آنها کارشان را به خوبی بلدند مادرجان، نگران این نبودم.
مادر: فرض کن که به هر دلیل آن اتفاق روی میداد!
بله

















