حسین یعقوبی در کتاب استادان تبسم، آثار طنزنویسان برجستهی جهان را گردآوری و ترجمه کرده است. در این کتاب تلاش شده تا از آثار نویسندگان مشهور و مطرح کشورهای گوناگون استفاده شود و شرح کوتاهی از زندگینامه این طنزپردازان نیز ارائه گردد.
دربارهی کتاب استادان تبسم:
کتاب حاضر دربردارندهی 30 داستان از نویسندگان مطرح و سرشناس جهان است که عمده شهرتشان به خاطر قلم قدرتمند و البته ذوق و قریحهی منحصربهفرد طنزپردازیشان است. داستانهایی که در این کتاب انتخاب شدهاند، یکی از بهترین آثار طنز (نه فکاهی) هستند که در حقیقت در زمره آثار طنز قرار میگیرند و ویژگیهای اصلی این سبک ادبی را دارند. همچنین در ابتدای هر داستان توضیحاتی دربارهی زندگی و مشخصات هر نویسنده دیده میشود و پس از آن به داستان پرداخته میشود.
هدف یعقوبی از این کتاب آشنا کردن نسل جوان با طنز واقعی است. در واقع آثار این نویسندگان بزرگ به عنوان الگو معرفی شده است تا مخاطب طنز واقعی را با شوخی و کمدیهای سخیف این روزها اشتباه نگیرد. طنزی که در داستانهای این کتاب موج میزند ویژگیهای طنز اصیل را داراست و نه تنها زشت و زننده نیست بلکه حاوی پیامهاییست که در لابهلای داستان گنجانده شده است.
نویسندگانی که در کتاب استادان تبسم به آنها پرداخته شده از جمله طنزنویسان برجستهای هستند که مرور زمان باعث غرابت لحن و مضمون آثارشان نشده است. اولین داستان این کتاب با اثری از ولتر آغاز میشود و رفته رفته به دوران معاصر میرسد. تمامی نویسندگانی که در این کتاب هستند، حداقل یکی از آثارشان به فارسی ترجمه شده است. ویژگی دیگر کتاب حاضر این است که از ترجمههای دورههای زمانی مختلف یعنی از دههی سی تا هشتاد استفاده شده تا در میان شما را با سیر تحول ترجمهی آثار طنز در ایران نیز آشنا کند.
کتاب استادان تبسم مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به ادبیات طنز را به خواندن این کتاب فوقالعاده دعوت میکنیم.
در بخشی از کتاب استادان تبسم میخوانیم:
مرد جوان با حالتی عصبی دختر جوان را که با لباس چینچینی روی مبل نشسته بود، برانداز میکرد. دختر جوان ناراحت و گرفته با دستمال گردنش ور میرفت. ظاهراً تابهحال از این نوع دستمال گردن استفاده نکرده بود. دختر جوان در انتخاب لباس در خصوص جنس، شکل و فرم و امکاناتش بسیار مشکلپسند بود. مرد جوان جلو رفت گلویی صاف کرد بستهی سیگارش را از جیبش بیرون آورد و پرسید:
سیگار میکشی؟
دختر جوان پاسخ داد:
نه مرسی. از این مارک نمیکشم.
مارک خاصی میکشی؟ خودت سیگار داری؟
نمیدونم شاید داشته باشم. مرسی.
اگه نداری یه دقیقه هم طول نمیکشه، میتونم برم بیرون و برات بگیرم.
اوه. ممنونم. راضی نیستم خودتونو به زحمت بندازید. بسیار سپاسگزارم.
محض رضای خدا میشه اینقدر لفظ قلم باهام حرف نزنی و تعارف رو بذاری کنار؟
بله






















