مجموعهای از صد داستان کوتاه و آموزنده به کوشش مهناز سید در کتاب کشکول نصایح گرد آمدهاند. هرکدام از این داستانهای خواندنی حول محور یکی از آموزههای اخلاقی نگاشته شدهاند و درسی مهم را برای تجربهی یک زندگی بهتر به مخاطبان میآموزند. جنبههای دینی این اثر عبرتآموز و سرگرمکننده نیز درخور توجه است.
دربارهی کتاب کشکول نصایح
یکی از گونههای رایج ادبیات تعلیمی در ادب کهن فارسی، مجموعهی حکایتهایی است که با هدف آموزشهای اخلاقی به نگارش درمیآمدند. در بسیاری از موارد ترکیبی از نظم و نثر بودند و بهطور خلاصه و موجز درسی حکیمانه را به مخاطب خود میآموختند. در چنین حکایاتی، شخصیتها میتوانستند انسان یا حیوان باشند، اما در هر صورت با جملات قصار خود، پندی آموزنده را به خواننده منتقل میکردند. چنین گونهای از ادبیات، همچنان نیز به حیات خود ادامه داده و در آثار نویسندگان معاصر نیز نمونههای خوب آن دیده میشود. بهطور مثال میتوان به کتاب کشکول نصایح اشاره نمود که مهناز سید وظیفهی گردآوری آن را به عهده داشته است.
در این اثر خواندنی با داستانهایی کوتاه روبهروییم که هرکدام اندرزی را در دل خود جای دادهاند و یا به رخدادی عبرتآموز اشاره دارند. مفاهیم مطرحشده در کتاب حاضر غالباً از ارزشهای انسانی تلقی میشوند که هرگز با مرور زمان، رنگ کهنگی به خود نمیگیرند و همچنان برای مخاطبان امروزی نیز راهگشا و روشنگر خواهند بود.
داستانها و قصههای کتاب کشکول نصایح از منابع متعددی گرد آمدهاند و به ادبیات ملل گوناگون، با فرهنگهای متنوع تعلق دارند. البته بیش از همه، حضور ادبیات کهن فارسی در آنها به چشم میخورد. یکی از روشهای کاربردی برای آشتی دادن خوانندگان نسل امروز -که فاصلهی زیادی از متون کهن فارسی گرفتهاند- با ادبیات کلاسیک فارسی، این است که همین متون مجدداً به زبانی ساده بازنویسی شوند. اگرچه مقصود مهناز سید از تهیهی این مجموعهی داستان، بازنویسی آثار کهن نبوده اما بهنوعی، این هدف را نیز محقق کرده است.
یکی از ویژگیهای بارز مجموعهی حکایات ادبیات کلاسیک بدون زمان و بدون مکان بودن آنهاست. به این معنا که خط زمانی و مکانی حکایتها و قصهها مشخص نیست و مخاطب هرگز پی نمیبرد که رخداد بیانشده در قصه، دقیقاً در چه زمان یا مکانی رخ داده. باید بگوییم این حکایات که جنبهی آموزشی و تربیتی داشتهاند، بهصورت بسیار فشرده مطرح میشدند؛ بهطوری که دیگر مجالی برای بازگویی زمان و مکان در آنها باقی نمیماند. همین مشخصه را در داستانهای کوتاه اثر حاضر را نیز میبینیم. البته باید توجه داشت، آنچه در این داستانها اهمیت دارد معنای نهفته در آنهاست نه بستر زمانی یا مکانیشان. بنابراین جای خالی زمان و مکان در این اثر، هرگز موجب بدفهمی یا سوء تعبیر مخاطبان نخواهد شد.
گنجشکی که از خدا آزردهخاطر شده، کارگر ناسپاسی که نمادی است از انسانهای ناشکر، پیرمردی که به فکر آبادانی برای نسلهای بعدی است، مرد ماهیگیری که خالصانه دعا میکند و... قهرمانان سادهدل این داستانها هستند که نکتههای ارزشمندی را برای بهتر زیستن به ما میآموزند. از طرفی شخصیتهای نامآشنایی چون لقمان و بهلول یا بزرگان دینی چون حضرت یوسف (ع) و رسول اکرم (ص) نیز در این قصهها حضور پررنگی دارند. مهناز سید در تلاش بوده تا در گزینش داستانهای کتاب پیشرو هم مباحث اخلاقی و انسانی را مدنظر داشته باشد و هم از آموزههای دینی غافل نماند.
جمعاً صد داستان کوتاه در کتاب کشکول نصایح حضور دارند. پیشنهاد میکنیم روزانه تنها یک قصهی آن را مطالعه کنید و اجازه دهید تا بنمایهی آن در ذهن و ضمیرتان ماندگار شود. به خود این فرصت را بدهید که در مورد هرکدام از داستانها و پیام آموزندهی آن تعمق کنید و به کنه آن پی ببرید. تنها از این طریق است که گوهر ارزشمند اندرزها را بهتر دریافته و آن را جایی در حافظهی خود ثبت خواهید کرد.
از مضامین ارزشمند این کتاب میتوان به چنین مواردی اشاره نمود: باور به حکمت خداوند، شکرگذار بودن نسبت به خدا و بردباری به هنگام سختیها، توکل به خداوند و ثمرات پربرکت آن، فضائل معصومین (ع) که میتوانند الگویی برای همگان باشند، ارزش سخنان حکیمانه، تأثیرگذاری محبت که از هر درمانی بهتر است و...
چاپ و انتشار این مجموعهی داستان را نشر آزمونیار پویا به انجام رسانده.
کتاب کشکول نصایح برای چه کسانی مناسب است؟
اگر شما هم از مطالعهی داستانهای بسیار کوتاه، آموزنده و مملو از پند و اندرز لذت میبرید، توصیه میکنیم همین حالا خواندن کتاب کشکول نصایح را آغاز کنید.
در بخشی از کتاب کشکول نصایح: یکصد داستان کوتاه و آموزنده میخوانیم
زن جوانی در جاده رانندگی میکرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد.
حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪﺍی میشد ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺯﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﺎﺷﻴﻦﻫﺎ ﻳﮑی ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮی ﺭﺩ میﺷﺪﻧﺪ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﺎﻟﺘﻮی ﮐﺮمی ﺍﺻﻼ ﺗﻮی ﺑﺮﻑﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧمیﺷﺪ.
ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﻳﺶ ﺣﺴﺎبی ﺑﺮﻑ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد. ﺷﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢﺗﺮ ﺩﻭﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﭘﻴﭽﻴﺪ ﻭ ﮐﻼﻩ ﭘشمیﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺭﻭی ﮔﻮﺵﻫﺎﻳﺶ ﮐﺸﻴﺪ. بالاخره ﻳﮏ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻗﺪﻳمی ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍنی ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ.
ﺯﻥ، ﮐمی ﺗﺮﺳﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪ. ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﻠﻮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ. ﺯﻥ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻨﺶ، ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﮐسی ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﺍﻭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺮﻣﺎی ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﺍﻭ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮی میکند ﺯﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ.
ﺍﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﺸﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی کمکش ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺗﻖﺗﻖ ﺑﻪ ﺷﻴﺸﻪ ﺯﺩ و اشاره کرد که لاستیک درست شد.
ﺯﻥ ﭘﻮلی ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭘﻮﻝ ﭘﻨﭽﺮﮔﻴﺮی ﺩﺭ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﺍ، ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻭی ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩ، ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺶ ﮔﺮﻓﺖ.
بله


















