در کتاب مردی از کوچه پشتی مجموعهای از حادثهها و خاطرات تلخ و شیرین که بر دل مینشینند با قلم فاطمه خزاعی به نگارش در آمده، اتفاقاتی که ممکن است در زندگی هر یک از شما رخ داده باشد و تجربه و درک متفاوتی از آن داشته باشید.
درباره کتاب مردی از کوچه پشتی:
فارغ از همهی هستها و نیستها، بایدها و نبایدها و چون و چراهای سیاسی، تمام دارایی یک جامعه فرهنگ آن است که نباید به سادگی آن را از کف داد و برای از دست دادن آن بهانه تراشید. حیف است که روزی ببینیم از اصالتمان، حتی یادی به جا نمانده است.
در مجموعه داستانهای کتاب مردی از کوچه پشتی سعی شده است با زبانی ساده، سلیس، عمیق و در عین حال متفاوت تمدن پربار و گذشتهی غنی یادآوری شود تا در شما نگاهی نو و متفاوت به مسائل اطرافتان ایجاد شود، به همین دلیل سبب میشود به چالش کشیده شوید و تفکر کنید تا یک بار دیگر قاعدهها را آن گونه که شایسته است، از سر بنویسید.
مطالعه کتاب مردی از کوچه پشتی مناسب چه کسانی است؟
این کتاب متنی روان و قابل درک دارد و برای همه سنین و سلیقهها مناسب است. کوتاه بودن متن هر داستان باعث شده مطالعه کتاب مردی از کوچه پشتی خستهکننده نباشد و شما را برای دقایقی کوتاه از خود جدا کند تا وارد دنیای متفاوتی شوید.
در بخشی از کتاب مردی از کوچه پشتی میخوانیم:
در بیابان هیچکس نبود و هیچ چیز، جز خدا، ماسهها و درخت.
درخت تنها بود و خدا نمیتوانست تمام روز را با او باشد، پس به درخت سایهای بخشید که تنها نباشد.
و درخت عاشق شد، عاشق سایهی خودش.
پس هر غروب سایه، درخت را تنها میگذاشت و هر صبح دوباره به دیدارش میآمد.
و درخت میترسید از غروبها و منتظر بود برای سپیدهدم..
و خداوند دلش برای درخت سوخت پس بر بیابان، باران بارید، شبها و روزها و گونها روییدند از تن خشکیدهی خاک و باد آمد دانهای پنهان کرد در سینهی ماسهها و باران دست دانه را از زیر خاک گرفت و شانههایش از دل خاک، جوانه زد و تمام شد، تنهایی.
حالا نه سایه تنها بود و نه درخت.
بله

















