کتاب ایران ما: نگاهی به تاریخ ایران پیش از اسلام نوشتۀ سیدمهدی میرحسینی، به حکومتها و تاریخ تمدن ایران باستان قبل از اسلام میپردازد و خلاصهای از سلسلههای پادشاهی را ارائه میدهد.
دربارهی کتاب ایران ما:
تمدن ایران باستان یکی از کهنترین، متنوعترین و پرتلاطمترین تمدنهای بشری است. ایرانیان نخستین ملتی هستند که حکومت جهانی ایجاد کردند و روح بخشش، گذشت و عدالت را در آن حکمفرما کردند. ملتی که در برابر هجوم دشمنان بسیار، نه تنها توانست حیات خویش را حفظ کند بلکه توانست پیراهن فرهنگ و تمدن ایرانی را بر تن آنها بپوشاند.
در یکصد سال گذشته، تاریخ ایران باستان از این بابت که شکوه و عظمت ایرانیان را دربردارد مورد استقبال پژوهشگران و عامۀ مردم قرار گرفته است. بسیاری از مستشرقین به تشکیل اولین دولت بزرگ جهان به دست هخامنشیان در سدۀ ششم پیش از میلاد و سقوط آنان به دست اسکندر و برپایی دوبارۀ امپراطوری ایرانیان در دو سلسلۀ اشکانی و ساسانی علاقه نشان دادهاند. حافظۀ تاریخی ما ایرانیان مملو از غرور باستانی است که بارها و بارها توسط شاعران و تاریخنگاران پربار و بازتولید شده است. آگاهی ما از خودِ تاریخیمان منجر به تشکیل هویت خودساختهای شده است که نتیجۀ تکرار اهل ادب و قلم است.
ایرانیان در یکصد سال اخیر برحسب این تکرارهای تاریخنگارانه، اعتقاد یافتهاند تاریخشان از عصر ماد یا هخامنشی سامان گرفت و به رویدادهای پیش از آن اعتنای چندانی نکردند. حال آنکه دولت مقتدر ایلام (عیلام) نزدیک به دو هزار سال پیش از هخامنشیان در جنوب غربی تا میانۀ فلات ایران حکم میراند. همچنین، در این تاریخنگاری و هویتگرایی به تمدنهای مارلیک، جیرفت، شهر سوخته و سیلک کاشان که نتیجۀ سکونت انسان خردمند بود توجه چندانی نشده است. درواقع، ورود به تاریخ جهانی که برای نخستین بار توسط دولت هخامنشی صورت گرفت نقطۀ آغازین تاریخ رسمی ایرانیان شد و تمامی تلاشهای چند هزار سالۀ انسان خردمند به حساب نیامد.
کتاب ایران ما برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به مطالعۀ تاریخ و به خصوص تاریخ ایران علاقهمند هستید، این کتاب برای شماست.
در بخشی از کتاب ایران ما میخوانیم:
نخستین دوره شاهنامه، با تولد کیومرث آغاز میشود. کیومرث نخستین پادشاهی بود که بر همه جهان حکمرانی میکرد. او پوست پلنگ بر تن مینمود و فرمانروای آدمیان و جانوران بود. منابع دیگر، او را نخستین نمونه انسان و آفریدهی اهورامزدا، خدای روشنایی توصیف کردهاند که به دست اهریمن، خداوند تاریکی و بدی، کشتهشده و نخستین مرد و زن از نطفه او به وجود آمدهاند. پادشاه بعدی سیامک، پسر کیومرث بود. بعد از سیامک جمشید به حکومت رسید. جمشید از فرّ ایزدی برخوردار بود و به همین دلیل، فرمانروایی مشروع بهحساب میآمد. جمشید از چنان قدرتی برخوردار شد که ادعای خدایی کرد و همین امر باعث شد فرّ ایزدیاش را از دست بدهد. این موضوع باعث شد که ضحاک (پادشاهی که دو مار بر دوش خود داشت) بتواند به او حمله کند و با ارّه، جمشید را به دونیم کند. ضحاک برای رسیدن به سلطنت، به دستور شیطان، پدر خود را کشت و به حکومت رسید.
در زمان سلطنت ضحاک، بیشترین ظلمها و پلیدیها گریبان گیر مردم شد که از همه بدتر و سختتر، آن بود که به دلیل بوسه شیطان بر شانههای ضحاک، مارانی از شانههای او روییده بودند که غذای آنان، مغز سر جوانان ایرانی بود. دهها هزار جوان ایرانی کشته شدند تا مغز سرشان غذای مارهای ضحاک شود. در همین زمان بود که دو آشپز دربار ضحاک به نامهای اَرماییل و گَرماییل تصمیم گرفتند هر روز بهجای قربانی کردن دو جوان، یکی را نجات دهند و بهجای مغز سر فرد نجاتیافته، مغز گوسفند خوراک مارها کنند. بنا بر عقیده برخی مورخان، این جوانان نجاتیافته به سیستان میرفتند، همان شهری که رستم بعدها در آن جا به دنیا آمد.
بله


















