کتاب سرکار خانم رئیس جمهور: نامهای سرگشاده به زنانی که جهان را اداره خواهند کرد به قلم جنیفر پالمیری، مشکلات و موانعی را مورد بررسی قرار میدهد که جهت دستیابی به مقامات عالی دولتی و کسب قدرت در آمریکا پیش روی زنان وجود دارد.
ممکن است اینگونه به نظر بیاید که حداقل در ایالات متحده، سقف شیشهای برای زنان بیمعنی است. اما جنیفر پالمیری در کتاب سرکار خانم رئیس جمهور (Dear Madam President) به شما نشان میدهد که اینطور نیست.
او از تمام خصوصیتها و ویژگیهایی سخن میگوید که در وجود زنان بوده و بدون اینکه حتی خود متوجه این موضوع باشند سد راهشان میشود. بنابراین نمیتوانند در جهانی که متعلق به آنها نیز هست سهم منصفانهای از قدرت در اختیار داشته باشند.
تمام این موضوعات در ماجرای مبارزات انتخاباتی هیلاری کلینتون و در جریان رقابت وی با دونالد ترامپ پیش کشیده میشود. جنیفر پالمیری در این کتاب تمام نیروهایی که مانع کلینتون به عنوان اولین کاندیدای زن ریاست جمهوری آمریکا شده بودند را نشان میدهد؛ موانعی که سعی میکردند تا او نخستین رئیس جمهور زن تاریخ این کشور نباشد.
این کتاب نشان میدهد که چگونه همهی چالشها و راز و رمزهای زندگی خانواده کلینتون، با اعلام کاندیداتوری هیلاری سر باز کرده و تا هنگام خطابۀ پذیرش شکست، او را رها نمیکنند و مانند تازیانه روح و جسمش را شکنجه میدهند.
جنیفر پالمیری را بیشتر بشناسیم:
جنیفر پالمیری (Jennifer Palmieri) مدیر ارتباطات کمپین انتخابات ریاست جمهوری هیلاری کلینتون در سال 2016 بود. قبل از این سمت، او به عنوان مدیر ارتباطات کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما خدمت میکرد.
او همچنین دبیر خبری ملی کمپین انتخابات ریاست جمهوری جان ادواردز در سال 2004 و حزب دموکرات در سال 2002 بود. او به کرّات به عنوان مفسر سیاسی در برنامههای تلوزیونی و رادیویی حضور دارد. جنیفر و همسرش در مریلند سکونت دارند.
در بخشی از کتاب سرکار خانم رئیس جمهور میخوانیم:
هافر مسلم میدانست که ناامیدی مردم در زمان بحران - مثل جنگ یا دوران فقر شدید، بروز پیدا نمیکند. در این زمانها، مردم روی بقاءِ تمرکز میکنند. آنها هدف دارند و رفاه یا گرایشی برای شورش ندارند. ناامیدی بعدها بروز پیدا میکند، هنگامی که اوضاع کشور رو به بهبود است، اما نه به اندازهی کافی. یا نه برای همه.
یا هنگامی که مردم به خاطر بیهدفیای که حالا در مقایسه با ارزشی که زندگیشان در طول بحرانها به عنوان بخشی از یک نبرد بزرگتتر داشت، احساس میکنند، خشمگین و سردرگم هستند. در این زمان است که آنها به سمت رهبران خطرناک گرایش پیدا میکنند، رهبرانی که با به جان هم انداختن مردم، رهبری میکنند، کسانی که هیچ برنامهی منسجمی ندارند اما با دادن احساس شکوهی باز تابیده، مردم را جذب میکنند، کسانی که ظاهر و کردارشان درست مانند دونالد ترامپ است.
کتاب را خواندم. پر بود از داستانهایی که تصور میکنید نمیتوانند در آمریکا اتفاق افتاده باشند. اما کلینتونها درست میگفتند. شباهتهای بسیاری با آن چه داشتیم در آمریکا سال 2016 تجربه میکردیم، دیدم.
با این همه، کشور ما دورانهای بسیار سختی را پشت سر گذاشته است. در پانزده سال اخیر با تغییری عظیم، استرس وآشوب رو به رو شده بودیم. وقتی در کاخ سفید اوباما کار میکردم، به این موضوع فکر میکردم. میدانستم بعدها به بخش اول قرن بیست و یک به چشم زمان تحول عظیم نگاه میکنیم. یازده سپتامبر، دوجنگ، بحران اقتصادی عظیم، تغییرات جمعیتی عظیم، رشد بیسابقهی نابرابری اقتصادی، انقلاب دراماتیک تکنولوژی، اقتصاد دیجیتالی، تغییرات جوی.
بله

















