کتاب توطئه بیشعورها: توطئه بیشعورها و راهکارهای مقابله با آنها (جلد 3) سومین کتاب پیرامون بیشعوری از خاویر کرمنت، ویژگیهای شخصیتی افراد بیشعور و نقشی که در بر هم زدن آرامش جامعه دارند را مورد بررسی قرار میدهد و راههای مبارزه با آنها و جلوگیری از رشدشان را معرفی میکند.
خاویر کرمنت (Xavier Crement) در کتاب اول خود «بیشعوری» به بررسی ویژگیهای بیشعوری و نحوه درمان آن میپردازد، در کتاب دوم این مجموعه به نام «بیشعورهای ابدی» نشان میدهد که بعضی افراد، بیشعورهای غیرقابل انعطافی هستند که دیگر درمانی برایشان وجود ندارد و بهترین راه دوری از آنهاست.
در کتاب توطئه بیشعورها (The asshole conspiracy is there time to stop it) شاهد دسیسه بیشعورها هستید: بیشعورها با هم متحد میشوند و مخفیانه و بدون اینکه کسی خبردار شود سازمانی را تشکیل میدهند که باعث تفرقه و ناآرامی در جامعه میشوند. بیشعورها نظام آموزشی را تصرف کردهاند. برنامهی آموزشی نابود شده، دیگر آزادی اندیشه وجود ندارد و نوجوانان نگران جان خود در مدارساند.
بیشعورها روانشناسی را تصرف کردهاند. شما را متقاعد کردهاند که خشم برای سلامتی مفید است. نابالغی آلترناتیو محتملی برای بزرگسالی است و همۀ شما به نوعی قربانی هستید. مهمتر از همه اینکه آنها به رسانهها هم مسلط شدهاند؛ هم رسانههای تصویری و هم رسانههای چاپی. به جای پرداختن به اخبار مهم، به پخش شایعات و نظرات میپردازند.
شواهد قوی و محکمی وجود دارد که احتمالاً با توطئه بیشعورها جامعه نابود میشود و پذیرفتن این حقیقت بسیار سخت است. ریشه بیشعوری هر چه باشد، تهدید آن آنقدر بزرگ شده است که فقط میتوانید آن را با تهدید حمله قوم مغول مقایسه کنید. بنابراین فقط یک انتخاب دارید: یا جلوی توطئه بیشعورها را بگیرید یا در دنیای تاریک آنها بمانید تا غرق شوید. پس بیایید همه جا با آنها مبارزه کنید. هرگز نباید تسلیمشان شوید؛ چون بدون پیروزی، زندگی و ماندگاریتان نابود خواهد شد.
جملات برگزیدهی کتاب توطئه بیشعورها:
- در برابر بیشعورهای هدفمند حواستان جمع باشد. (برگرفته از کتاب لذت اعتراض نوشتۀ هنری باترکاپ)
- هنگامی که قدم به عرصۀ بیشعورها، یعنی همان ترس و گناه و خشم، میگذارید، او قادر خواهد بود با قواعد خودش بازی کند و شما را فریب بدهد. (برگرفته از کتاب هی رفیق)
- در دهۀ شصت میلادی فکر میکردیم که نسیم با خودش خوبیها و تغییرات بزرگ را به ارمغان میآورد. اما اکنون روشن شده است که باد ملایمی که در مسیر وزش آن قرار داشتیم از سوی یک مشت بیشعور میوزیده است. (برگرفته از کتابِ سوزی)
- دیگر موبی دیک بهعنوان یکی از برجستهترین آثار ادبیات داستانی امریکا محسوب نمیشود، چرا که نابودی یکی از گونههای در خطر انقراض را تجلیل میکند (آرنولد آهب)
-اگر بستهای دریافت کردهای که روی آن تیک خورده است، هرگز بازش نکن. ممکن است نامۀ عاشقانهای از یک بیشعور باشد. (خاویر کرمنت)
- در رویارویی با شیوۀ کار بیشعورها انگار در گردباد افتادهاید. میدانید در آن چیزی نیست، اما نمیتوانید مانع از کشیده شدنتان به داخل آن بشوید. (جاسمین لارک)
- بعضیها میگویند بیشعورها مذهب را به وجود آوردهاند، اما این درست نیست. بیشعورها کسانی هستند که فقط خدا را کنار گذاشتند. (خاویر کرمنت)
در بخشی از کتاب توطئه بیشعورها: توطئه بیشعورها و راهکارهای مقابله با آنها (جلد 3) میخوانیم:
امروزه، بیشتر انسانهای نجیب و شرافتمند کاملاً از ریاکاری و کینهتوزی وحشتناک بنیادگراها آگاه هستند؛ آنهایی که کتاب روشنگرانۀ زهر روی منبر نوشتۀ جنیفر جلی را خواندهاند، دیگر نگاهشان نسبت به روحانی یا همان بیشعور مانند قبل نخواهد بود.
جنیفر این کتاب را از منظر درونی مینویسد. او سالها دستیار دایان سوئینهارت، از مبلغان مشهور مسیحیت در تلویزیون بود. اما روزی بین آنها اختلاف پیش آمد و پس از آن بود که دایان رفتارهای بیشعورانه را با جنیفر در پیش گرفت؛ و به همینخاطر جنیفر از او جدا شد. وقتی کتاب جنیفر به چاپ رسید، مثل بمب صدا کرد.
جنیفر مینویسد: «ما هر کاری میتوانستیم میکردیم تا آدمهایی که به جلسههایمان میآمدند احساس ترس و سردرگمی کنند». به آنها میگفتیم شیطان منتظر لحظهای است که کنترل آنها را در دست بگیرد و برای گناهانشان آنها را شکنجه کند. مدام آتش ابدی جهنم را برایشان یادآوری میکردیم. میگفتیم باید از خدا بترسند، و اگر از کلام خدا، یعنی هر آنچه ما به آنها میگوییم، سرپیچی کنند، خداوند به خشم خواهد آمد و آنها گرفتار عذاب عظیم الهی خواهند شد. پس از گذشت مدتی، آنها هم از خدا میترسیدند هم از شیطان، و ما تنها کسانی بودیم که میتوانستند به آنها اطمینان کنند. آنها چارهای جز اطاعت از ما نداشتند.
البته این فقط کارهای مقدماتی ما بود. برای اینکه آنها را بردۀ خود کنیم، باید وعدۀ چیزی بیش از محافظت در برابر این شرایط وحشتناک به آنها میدادیم. طعمههایی که باعث ماندن آنها در کنار ما میشد پول و شفا بود. به آنها میگفتیم که در برابر هر 10 دلاری که در راه خدا به ما پرداخت میکنند، خداوند 1000 دلار به آنها بازمیگرداند. البته این ارقام همگی ساختگی بودند، اما به مذاق گناهکاران حریص خوش میآمد.
حقۀ دیگرمان، یعنی همان شفابخشی، از این هم آسانتر بود. چند پیرزن چروکیده و بداخلاق را بالای محراب بردیم و چنان به هیجان آوردیم که برای مدتی درد و رنجهای خیالیشان را فراموش کردند. آنها را در کریدورها به رقص آوردیم. این کار مثل یک جادو عمل کرد و از هرطرف پول به سمتان سرازیر شد. این کار به آسانی دزدیدن آبنبات یک کودک بود.
این کلکها آنقدر بدیهی و آشکار هستند که باید تا حدی بیشعور باشید که بتوانید جذب آنها شوید. من به ندرت دلم برای کسانی که جذب این مبلغان میشوند میسوزد. ایمان آنها به اندازۀ همان کسانی است که این کارها را میکنند.
بله




























