کتاب جایگاه علم روانشناسی تربیتی در جلوگیری از فرار افراد خانواده نوشتهی اوژن تعویذی، به بررسی علتهای مختلف گرایش کودکان و نوجوانان به سمت بزهکاری پرداخته و به شما از دیدگاه روانشناسی در جهت پیشگیری از این آسیب اجتماعی کمک خواهد کرد.
یکی از مسائل بغرنج و نگران کننده در این زمان که توجه بسیاری از محققین، جامعه شناسان، جرم شناسان، روانشناسان و متخصصین امر را به خود معطوف کرده موضوع مجرمین کم سن و سال و یا اطفال و نوجوانان بزهکار هستند. آمارهای منتشر شده نشان میدهد که با وجود پیشرفت وضع زندگی و معیشتی و علیرغم مؤسسات رفاهی و خدماتی اجتماعی در اغلب کشورهای جهان تعداد مجرمین اطفال و نوجوان با سرعت رو به رشدی در حال افزایش است که در این مورد فرضیههای گوناگونی موجود است.
برخی افزایش جرائم را از خصوصیات جامعه متمدن میدانند و معتقدند که بشر با همان سرعتی که به سمت و سوی ترقی و تکامل صنعتی و مادی جلو میرود از معنویت دور شده و در نتیجه به تبهکاری و قانونشکنی روی میآورند.
عدهای دیگر نیز ازدیاد جرائم را حاصل سستی اعتقادی دینی و مذهبی دانسته و معتقدند که علم، ایمان و عمل صالح موجب رشد انسان شده و در مقابل آفاتی مثل خودپرستی، حب دنیا یا دنیازدگی، غفلت، خود برتر بینی، تقلید، شخصیتزدگی، زیاده خواهی، حسادت و هوای نفس موجب آن میشود که انسان از رشد و کمال بازمانده و در نتیجه به سمت اعمال خلاف و تبهکاری سوق داده شود.
برخی معتقدند که جنگ علت اساسی ازدیاد جرائم ارتکابی اطفال و نوجوانان است. اسارت، خانهبدوشی، خرابیهای ناشی از جنگ، از هم پاشیدگی اقتصاد، بیسرپرست شدن کودکان و نوجوانان و... میتواند در ایجاد جرائم مختلف از جمله اخلال در نظم و آرامش اجتماعی، سرکشی و پرخاشگری، ترک خانواده، اعتیاد و نظایر اینها نقش داشته باشد.
مطالعات انجام شده و آمارگیریها در کشورهای گوناگون نشان میدهد که اگر چه جنگ میتواند یکی از عوامل زمینهساز بزهکاری نوجوانان باشد ولی قطعا تنها عامل منحصر به فرد محسوب نمیشود و مسلماً عوامل مختلف دیگری وجود دارد که در ایجاد جرائم مذکور نقش مهمی دارند چرا که بعد از گذشت مدت زمان طولانی از جنگ جهانی دوم و از بین رفتن عوارض و مشکلات ناشی از بروز جنگ در کشورهای اروپایی و علیرغم پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی هنوز شاهد رشد روز افزون جرائم و بزهکاری توسط نوجوانان هستیم.
در بخشی از کتاب جایگاه علم روانشناسی تربیتی در جلوگیری از فرار افراد خانواده میخوانیم:
مهر و محبت والدین را میتوان به عنوان ویتامین روانی کودک و نوجوان نامید. احتیاج به محبت یک حس ذاتی شیرین است که در تکوین شخصیت هر فرد فوقالعاده مؤثر است، فردی که از محبت خانوادگی محروم است، خود را از خانواده و از اجتماع طرد شده و منزوی تلقی میکند و همواره در صدد انتقامجویی است و پس از ارتکاب اعمالی برخلاف قوانین و مقررات، آداب و رسوم اجتماعی احساس شعف و رضایتمندی میکند.
احتیاج به محبت محدود به زمان خاص دوره کودکی نیست، بلکه افراد در دوره بلوغ و نوجوانی نیز احتیاج به عاطفه، محبت، هدایت و حمایت دارند و در صورت کمی محبت و محرومیت از عواطف انسانی، عصیانگر و پرخاشگر شده به طرف ارتکاب جرائم مختلف سوق داده میشود.
نکته قابل توجه اینکه در دوره طفولیت و کودکی اثر روانی توجه مادر به کودک اعم دختر یا پسر بسیار مهم و سرنوشتساز است و میتواند اثرات مهمی را در او بجای بگذارد. به طور کلی در سنین بلوغ و نوجوانی ارتباط مناسب و صحیح پدر خصوصاً در مورد پسران نقش بسیار مهمی را ایفا میکند، زیرا با برخورد مناسب همراه با حفظ احترام و غرور نوجوان میتواند با آمریت خود طفل را برای اطاعت از مقررات و قوانین اجتماعی آماده سازد.
حضور پدر در خانواده اثرات غیرقابل انکار در روحیه و شخصیت کودک ونوجوان باقی میگذارد. وجود پدر از یک طرف به عنوان یک پشتوانه و حامل نوجوان و تکیهگاه او در مسائل اجتماعی و مشکلات ایجاد شده خواهد بود و نوجوان ضمن برخورداری از راهنماییهای او در امور زندگی با یک نوع نظم و انضباط خانوادگی و اجتماعی و رعایت مقررات و قوانین اجتماعی آشنا میشود. (شرقی، 1364، ص 63)
بله

















