کتاب روانشناسی رشد: نوجوانی، بزرگسالی (جوانی، میانسالی و پیری) نوشتهی حسن احدی و فرهاد جمهری به بررسی مواردی از قبیل مفاهیم و نظریههای رشد، رشد جسمانی و فیزیولوژیکی، اختلالهای روانی و رفتاری در بین نوجوانان و پایان زندگی میپردازد.
در سالهای اخیر دانشجویان رشتههای روانشناسی، علوم تربیتی، مشاوره و راهنمایی، پرستاری، پزشکی و مددکاری اجتماعی علاقهی فراوانی به روانشناسیِ رشد نشان دادهاند. این علاقه همچنین در بین دستاندرکاران آموزشی و حتی عامهی مردم بیشتر شده است. بعضی از والدین امیدوارند که با مطالعهی کتابها و مقالههای رشد، گوش دادن به برنامههای رادیو، تماشای برنامههای آموزشی تلویزیون، حضور در سمینارها و سخنرانیها بتوانند به نحو مطلوبتری بر مشکلات فرزندان خود فائق آیند، یا لااقل، برای آنان راهنمای بهتری باشند. در سطح تخصصی نیز محتوای رشد برای هر یک از دانشجویان رشتههای یاد شده معنا و کاربرد ویژهای پیدا کرده است. شاید به همین دلیل، بسیاری از دانشجویان به ویژه در رشتهی روانشناسی برای تکمیل رسالههای خود به موضوعهای رشد و تحول روی میآورند ولی غالباً با کمبود منابع معتبر فارسی مواجه میشوند.
کتاب روانشناسی رشد (early middle late) در چهار بخش نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری به رشتهی تحریر درآمده که هر یک به فصولی جداگانه تقسیم میشود. در پایان کتاب نیز واژهنامهی اصطلاحهای انگلیسی فارسی و همچنین فهرست منابع به زبان فارسی و انگلیسی برای شما آورده شده است.
بخش اول این کتاب که به تغییر و تحول در دورهی نوجوانی اختصاص دارد، شامل نظریهها و مفاهیم، تغییرات جسمی، شناختی، اخلاقی و اجتماعی است. این بخش، هفت فصل را در بر میگیرد. در فصل اول که حجم بیشتری دارد، نظریههای معروف رشد ارائه شدهاند و فصل آخر این بخش به توصیف و علل اختلالات رفتاری نوجوانان اختصاص یافته است. بخش جوانی، میانسالی و پیری نیز هر یک به سه فصل رشد جسمانی، شناختی و اجتماعی تقسیم شدهاند، که مباحث رشد عاطفی و اخلاقی را نیز در بر میگیرند. در آخرین بخش این کتاب، که به تحول در پیری اختصاص یافته است، علاوه بر مرور فرآیند پیری، مباحثی تحت عناوین مرگ و داغدیدگی ارائه شده است. الگوی نگارش این کتاب، الگوی متداول کتابهای درسی دانشگاهی است، یعنی تحول در کل چرخهی زندگی، الگویی که در روانشناسیِ رشد، عمدتاً از روانشناس برجسته، اریک اریکسون به یادگار مانده است.
در نگارش این کتاب مطالب به گونهای ارائه شدهاند، که سهم هر یک از نظریهپردازان در حد امکان محفوظ بماند. اعتقاد نگارندگان بر آن است که ارائهی مطالب، صرفاً از دیدگاه خاص یک نظریهپرداز، هرچند هم که معتبر باشد، تصویر کامل و منصفانهای به خواننده ارائه نمیکند. چنین عملی گاه به محدودیت فکری و یکسونگری خواننده منجر میشود و او را از توجه لازم به پیچیدگی و تنوع مطالب در کل حوزهی رشد بازمیدارد. در تدوین هر یک از فصول کتاب، نگارندگان بیشتر از منابع انگلیسی و فرانسه کمک گرفتهاند. در مواردی که مطالب بهطور مستقیم اقتباس شدهاند، مشخصات منبع و صفحهی مربوط به آن ذکر شده است. به اعتقاد نگارندگان، استفادهی وسیع از منابع متنوع، صرفاً به اعتبار محتوایی یک کتاب درسی میافزاید و میتوان آن را نکتهی مثبتی بشمار آورد.
بخش چشمگیری از محتوای این کتاب به ارائهی نظریههای نوجوانی و تغییرات رشدی در این محدودهی سنی اختصاص یافته است. از آنجا که قشر عظیمی از جمعیت ایران را کودکان و جوانان تشکیل میدهند، مربیان، معلمان و کسانی که به کارهای بالینی و مشاوره اشتغال دارند، غالباً با این محدودهی سنی سروکار بیشتری پیدا میکنند. ولی همگام با سایر کتابهای درسی رشد، نیمی از مباحث کتاب به تغییر و تحول انسان در دوران جوانی، میانسالی و پیری اختصاص یافته است. امید آن که مطالب این کتاب تا حدودی پاسخگوی نیازهای موجود در جامعهی کنونی ایران باشد.
در بخشی از کتاب روانشناسی رشد میخوانیم:
آنچه که دربارهی ساختار خانواده مطرح شد، مربوط به روابط کلی والدین با فرزندان است. اما ماهیت روابط خانوادگی در دوران نوجوانی کیفیت خاصی پیدا میکند. در دنیای معاصر، وقتی از نوجوان و خانوادهی او صحبت میشود، تصویر بهخصوصی در ذهن تداعی میشود. مثلاً این که نوجوان بیشترین اوقات خود را با دوستان سپری میکند، در مقابل خواستههای والدین مقاومت میورزد و هر نوع مداخلهی والدین در امور زندگی خویش را تهدیدی برای استقلال خود میبیند. به همین دلیل بسیاری از والدینی که فرزندان نوجوان دارند، برای آیندهی آنان شدیداً نگرانند. آنها احساس میکنند که با فرزندان نوجوان خود شکافی عمیق دارند و رابطهی مطلوب گذشتهی آنها خدشهدار شده است. مفهوم «شکاف نسل» برای مدتی توجه بسیاری از متخصصان رشد را به خود جلب کرد. شکاف نسل یعنی اختلاف عمیق میان ارزشها و نگرشهای دو نسل مختلف. هنوز عدهای معتقدند که بخش عمدهای از تعارض میان والدین و نوجوان ناشی از همین پدیده است.
بدیهی است که نوجوان و والدین میانسال، ارزشهای مشابهی ندارند و تفاوت میان دو نظامِ ارزشی تا حدود زیادی به سن آنها مربوط میشود. طبیعی است که یک نوجوان بیشتر به آیندهی خود فکر کند، در حالیکه والدین میانسال درگیر حلوفصل مشکلات جاری و ملموستر زندگی هستند. نوجوان آیندهای آرمانی را تجسم میکند، در حالیکه والدین با مشکلات واقعی زندگی دست به گریبانند. شکاف نسل گاهی ممکن است ذهنیت هر دو نسل را تحت تأثیر قرار دهد. مثلاً به علت تحولات چشمگیر فرهنگی، اجتماعی و صنعتی، نوجوانان امروزی آزادیخواهترند و برای حقوق فردی و اجتماعی، از جمله نقش زن و اقلیتهای نژادی، ارزش بیشتری قائلند. بدین ترتیب، میتوان تفاوت میان افکار و نگرشهای والدین و فرزندان نوجوان را به عنوان پدیدهای کموبیش طبیعی و اجتنابناپذیر پذیرفت.
بله

























