کتاب روشهای تدریس اثربخش با تأکید بر فناوریهای نوین اثر علیرضا اصلاحی، دیار رفاعی و سکینه جعفری، با هدف ارائۀ دانش عمومی و مهارتهای اساسی دربارۀ اصول و مبانی مهارتهای آموزشی جدید گردآوری شده است.
صاحبنظران بر این باورند که آموزش و پرورش مهمترین عاملی است که بر جامعه تأثیر میگذارد، آن را هدایت میکند و در عینحال از تغییر و تحولات جهانی متأثر میشود. بر این اساس، ضروری است که برنامههای آموزش و پرورش به موازات این تحولات و با توجه به الزامات جامعه سازماندهی شوند. بنابراین لازم است از رهگذر ایجاد تحول و تعالی در برنامههای درسی، نسل تحت تربیت توانمند شود. یکی از عمدهترین وظایف نظامهای آموزشی، تجهیز دانشآموزان به دانش روز با استفاده از روشهای مناسب و مؤثر تدریس است.
بنابراین تدریس یکی از عناصر اصلی فرآیند آموزش و پرورش است که در کارآیی نظام آموزشی، نقشی مؤثر ایفا میکند. با اینحال تدریس در بیشتر مدارس به معنای انتقال معلومات از ذهن معلم به شاگرد است. در این حالت به تدریج ذهن دانشآموز از مطالبی انباشته میشود که با فکر و نیاز او متناسب نیست و باعث میشود آنچه را آموخته است طوطیوار تکرار کند. در دهههای اخیر، برای استفاده از راهبردها و روشهای تدریس، الگوهای تدریس تکامل یافته است تا به شاگردان کمک کند به عنوان افراد رشد یافته، بر توانایی تفکر روشن و اندیشمندانۀ خود بیفزایند و مهارتها و تعهدات اجتماعی خود را توسعه دهند.
میتوان گفت که آموزش و پرورش یکی از نهادهای اصلی جامعه است که وظیفۀ تعلیم و تربیت و ساختن انسان فرهیخته و مؤثر را در جامعه به عهده دارد. برای پرورش افراد مطلوب، به یک نظام آموزشی کارآمد نیاز است که اجزاء و عناصر آن، اعم از مواد درسی، دانشآموز، معلم، وسایل آموزشی، فضا و غیره با یکدیگر ارتباط متقابل داشته باشند تا اهداف مورد انتظار تحقق یابد. از طرف دیگر، تدریس و آموزش از نظر ماهیت، یک نظام ارتباطی متقابل هستند و مدرسه بهعنوان یک گروه پویا، درصدد آماده کردن افراد برای ورود به جامعه در سطح بسیار گستردهتر است.
مفهوم اثربخشی تدریس؛ یعنی اینکه تعیین کنیم آموزشهای انجام شده تا چه حد به ایجاد مهارتهای مورد نیاز سازمان به صورت عملی و کاربردی منجر شده است. ارزیابی از اثربخشی آموزش به معنای تعیین میزان تحقق اهداف آموزشی؛ تعیین نتایج قابل مشاهده از دانشآموزان در اثر آموزشهای داده شده؛ تعیین میزان انطباق رفتار دانشآموزان با انتظارات آموزش و پرورش و همچنین تعیین میزان تواناییهای ایجاد شده در اثر تدریس برای دستیابی به اهداف مورد نظر است.
الگوهای تدریس در واقع، الگوهای یادگیریاند و معلمان در حالی که به دانشآموزان خود اطلاعات میدهند، نحوۀ یادگیری درست را نیز به آنها میآموزند. نحوۀ تدریس، بر روی توانایی دانشآموزان اثربخشی بسیاری دارد. اولین دیدگاهی که طی دهۀ 1950 راجع به اثربخشی ارائه گردید، احتمالاً بسیار ساده بود. در این دیدگاه اثربخشی به عنوان میزان یا حدی که یک سازمان اهدافش را محقق میسازد تعریف شده بود؛ اما با گسترش علم مدیریت و سازمان، محدودیت این تعریف روشنتر گردید.
روشهای تدریس اثربخش به سبب برخورداری از مزایایی همچون انفرادی کردن آموزش، توجه به علایق فردی، رشد تفکر انتقادی و قدرت استدلال، در حال حاضر رایجترین روشها در نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی هستند، اما باید توجه داشت که همیشه نگرانیهای قابل توجهی در مورد روشهای تدریس، مبانی روانشناسی یادگیری و کاربردهای آن در آموزش و پرورش و شاخصهای سنجش و اندازهگیری وجود دارد. بنابراین لازم است تا استادان با اصول و انواع روشهای تدریس، نظریات یادگیری و کاربردهای آن در تدریس، شاخصهای سنجش و اندازهگیری آشنایی داشته باشند.
در بخشی از کتاب روشهای تدریس اثربخش با تأکید بر فناوریهای نوین میخوانیم:
در مقابل دیدگاهی که تدریس را قابل تجزیه به یک مجموعه رفتارها و تابع قانونمندیهای مشخص و از پیش تعیین شده میداند، افرادی هستند که معتقدند تدریس یک کنش بین انسانی پیچیده و منحصر به فرد است و حتی تلاش برای به کارگیری یک مجموعه قواعد و اصول خاص برای آن تهدید کننده است و با ماهیت تدریس منافات دارد. هایت (1969: 8-7) به جای واژۀ علم تدریس، واژۀ هنر تدریس را ترجیح میدهد و میافزاید به نظر من به کار بردن اهداف و روشهای علم برای افراد، خطرناک است؛ برای هر معلمی ضروری است که در برنامهریزی کاری خویش و در برخورد با حقایق، دقیق و منظم باشد، اما این امر، تدریس وی را علمی نمیسازد. تدریس مشتمل بر عواطفی است که نمیتوان آنها را به طور منظم مورد ارزیابی قرار داده و به کار گرفت و نیز از آنجا که شاگرد و معلم هر دو انسان هستند، ناکافی خواهد بود.
تدریس شبیه ایجاد یک واکنش شیمیایی نیست، بلکه بیشتر شبیه نقاشی کردن یک تصویر یا ساخت یک قطعه موسیقی یا در سطحی پایینتر نظیر باغداری یا نوشتن یک نامۀ دوستانه است. شما باید قلب خود را در آن روانه کنید. شما باید بدانید که هر کاری را نمیتوان به وسیلۀ فرمولها انجام داد؛ در غیر این صورت، ممکن است کار خویش، شاگردان خویش و خویشتن را تباه سازید. از نظر وی، به این دلیل که تدریس مشتمل بر انسانها، عواطف و ارزشهای ایشان است و این امور از توانایی درک علم کاملاً بیرون است، تدریس یک هنر است، نه یک علم.
هانتر (1990: 5) که خود را از حامیان روشهای آموزش غیرمستقیم، تحت عنوان تدریس تسلطیاب میداند در این زمینه مینویسد: «بهترین روش تدریس، بهترین روش مربیگری و بهترین روش یادگیری وجود ندارد... دستهای از رفتارهای معلم را نمیتوان برشمرد که حضور آنها در هر درسی ضروری باشد، ما هیچگاه در جستجوی وجود یا عدم وجود رفتار، فن یا طرحوارۀ سازماندهی خاصی نیستیم؛ بااینحال نسبت به تناسب، ظرافت و پیامدهای آنچه در کلاس رخ میدهد، حساسیت بیشتری نشان میدهیم».
بله
















