کتاب کمک به کودکان در ساخت عزت نفس، همراه با کتاب کار نوشتۀ دبورا. ام پلامر، به عنوان یک منبع عملی برای کمک به کودکان کم سن و سال (۷ تا ۱۱ سال) به منظور بررسی تواناییهای تصوری خود و تقویت عزت نفسشان الزامی است.
کتاب کمک به کودکان در ساخت عزت نفس (Helping children to build self-esteem) یکی از بهترین نمونهها در زمینهی پرورش و ساخت عزت نفس در کودکان است. نویسنده کتاب، خانم دبورا ام. پلامر (Deborah Plummer)، یکی از افراد باسابقه در زمینهی عزت نفس کودکان بوده که سالها در ابعاد نظری و عملی این زمینه فعالیت کرده است. وی با استفاده از تجربیات بسیاری که در طی این سالها به دست آورده، کتاب حاضر را در چهار باب تقسیمبندی نموده است. در باب اول، مفاهیم نظری مقوله ایجاد و پرورش عزت نفس سالم در کودکان مورد بررسی قرار گرفته است، به گونهای که معلمان، والدین و تسهیلگران میتوانند با مطالعه این باب، درک درستی از نحوه کار با کودکان در زمان تلاش برای پرورش عزت نفس ایشان به دست آورند. در این باب راهنماییهایی نیز برای تسهیلگران ارائه شده است.
باب دوم، دستورالعملهایی برای فعالیتهای عزت نفس در کودکان در هشت بخش ارائه شده است. به هر یک از این بخشها یک نام جذاب داده شده است. در هر بخش، به تناسب نیاز فعالیتهایی برای تقویت هر یک از عناصر اساسی عزت نفس معرفی شده است. این عناصر عبارتند از خودشناسی، خودپذیری، خوداتکایی، خودبیانگری، اعتماد به نفس و خودآگاهی.
باب سوم کتاب به کاربرگهای فعالیت اختصاص دارد. در واقع این باب، نوعی کتاب کار میباشد که تسهیلگران میتوانند از تمرینهای معرفی شده در آن (منطبق بر بخشهای هشتگانهی باب دوم) برای افزایش عزت نفس سالم کودکان استفاده کنند. در نهایت، باب چهارم کتاب مربوط به کار با والدین میباشد. در این باب سعی شده است روشی برای آشناسازی والدین با مقوله عزت نفس در کودکان و نحوهی ایجاد و پرورش آن معرفی شود. این باب که نیز به نوعی شامل مجموعهای فعالیتهای عملی است، سعی در معرفی عناصر اساسی عزت نفس سالم کودکان به والدین دارد.
باب چهارم این کتاب قالبی پیشنهادی برای دخالت دادن والدین در حمایت از عزت نفس یا کمک به کودکان در ساخت عزت نفس ارائه میکند که در حال حاضر به عنوان یک مشکل شناخته شده مطرح است.
در بخشی از کتاب کمک به کودکان در ساخت عزت نفس میخوانیم:
به نظر میرسد کودکانی که دارای عزت نفس پایین هستند دارای الگوهای تصویری بسیار منفی میباشند. همانگونه که در کتاب دیگری پیشنهاد کردهام (پلامر 2007) این تصویر منجر به داستانی میشود که آنها به خودشان درباره اینکه چه کسی هستند میگویند (شاید این داستان را میسازند).
به عنوان مثال یک تصویر که ممکن است کودکی از خودش داشته باشد که در آن در یک موقعیت خاص با شکست مواجه میشود با هزاران تصویر دیگر مرتبط شده تا اینکه به تدریج وی خود را فردی شکست خورده میبیند. در این نمونه داستان او ممکن است به این صورت باشد: "من بیارزش هستم، من نمیتوانم هیچ کاری را به خوبی بقیه کلاس انجام دهم. هیچکس دوست ندارد با من دوست شود. همه فکر میکنند من احمق هستم..." این تصویر از یک آدم بیارزش بیفایده که هیچکس دوستش ندارد نحوهی احساس، یادگیری و ارتباط این کودک با دیگران را مشخص میکند و نه تنها در لحظه بیان داستان بلکه در آینده نیز وجود دارد زیرا اگر او داستان را به دفعات تکرار کند این تصویر در ناخودآگاه او نقش میبندد. به این ترتیب حتی اگر او نگاهی به خودش داشته باشد که با واقعیت سازگار نباشد این نگاه برای او حکم واقعیت را دارد زیرا به صورت بسیار عمیق ایمان دارد که این تصویر واقعی است.
متاسفانه بسیاری از کودکان چنین داستانهایی را از بزرگسالان مهم در زندگیشان شنیده و حس میکنند که این امر موجب ساخته شدن و تقویت الگوهای منفی تصاویر از دوران کودکی آنها شده و در نتیجه در احساس آنها در رابطهی با خودشان از همان سالهای نخست زندگی تاثیر میگذارد.
بله


















