تنها زمانی به بینش حقیقی خود دست خواهی یافت که به ندای قلبت گوش کنی. کسی که به ظاهر و بیرون مینگرد، در خواب است و آن که درون را مینگرد، آگاه و بیدار است. (کارل یونگ)
هوش هیجانی که از طریق ضریب هوش هیجانی سنجیده میشود، توانایی شناخت عواطف و هیجانات خود و دیگران است. دو بعد اصلی هوش هیجانی این موارد هستند: الف) شناخت خود، اهداف، تمایلات، واکنشها و رفتارهای خود؛ ب) شناخت دیگران و درک عواطف آنها. مفهوم هوش هیجانی در اواسط دهه 1990 توسط دنیل گلمن مطرح شد و پس از انتشار کتاب هوش هیجانی در سال 1995 به قلم او، آوازه بیشتری یافت. نظریه هوش هیجانی برای نخستین بار در دهههای 1970 و 1980 از طریق کارها و نوشتههای هاوارد گاردنر (دانشگاه هاروارد )، پیتر سالووی (دانشگاه ییل) و جان مایر (دانشگاه نیوهمپشایر) معرفی شد.
بنابراین مفهوم هوش هیجانی یعنی مجهز بودن به نوعی از خودآگاهی که شما را قادر میسازد احساساتان را شناسایی کنید و عواطف خود را مدیریت کنید؛ همچنین خودانگیزشی و توانایی تمرکز بر اهداف به جای تأکید بر به انجام رسانیدن کارهای جاری نیز یکی دیگر از عناصر هوش هیجانی است. کسی که هوش هیجانی بالایی دارد، همچنین قادر به درک احساسات دیگران است و روابط را بهتر مدیریت میکند.
مفهوم هوش هیجانی به ما میگوید که بهره هوشی، که معیار سنتی و مرسوم سنجش هوش بوده است، بسیار سطحی و تقلیلگرایانه است و حوزههای گستردهتری از هوش هیجانی مانند عناصر رفتاری و شخصیتی وجود دارند که میزان موفقیت ما را تعیین میکنند. به همین دلیل است که هوش هیجانی، در کنار آزمون استعداد، هماکنون به بخش مهمی از مصاحبههای استخدامی و رویههای گزینشی مبدل شدهاند.
آزمونهایی که در این کتاب 22 مورد را در بر میگیرند، برای ارزیابی و تحلیل گستره جنبههای شخصیتی و ذاتی شماست. نیازی به خواندن کوییزها پیش از امتحان کردن آنها وجود ندارد، تنها باید پاسخها شهودی، با طیب خاطر و بدون تفکر زیاد باشند.
بله
























تنها بحثی که در مورد سوالات وجود دارد این است که در حین پاسخ سوالات متوجه میشوید که گزینههای مثلا ج یا نمره بالاتر شما را به کدام سو هدایت میکند که البته در این گونه از ازمونها که به صورت دستی باید تصحیح شود طبیعی است.