نقد، بررسی و نظرات کتاب در ممنوعه - فریدا مک فادن
4.2
31 رای
پریسا صفری
۱۴۰۵/۰۳/۱۷
00
×خطر اسپویل×این کتاب چند باگ اساسی و سوال بی جواب داره که من از اول براتون شرح میدم: ۱. چطور پدر نورا تو زیرزمین آدم سلاخی میکرده و مادر نورا اینهمه سال باخبر نشده؟ ینی حتی اون بوی وحشتناکِ پوسیدن جسد کنجکاوشم نکرده!؟! ۲. داستان مارجوری اصن چه نکته ای داشت و چاقو اون وسط چی میگفت؟ مثلن قرار بود ذهن خواننده منحرف بشه؟ 🤔۳. خواهر نورا که دیگه مسخره ترین قسمت داستان بود. بچه ۵ ماهه بدنیا اومده صحیح و سالم، اونم در حالی که مادرش خودکشی کرده بوده!!!!! ۴. وای از داستان گربه که کلن فیلم هندی کرد آخر داستانو😂۵. نورا وکیلشو چنان با آب و تاب و جزییات شرح داد که واقعا توقع نداشتم فقط چن خط کتاب، اونم در یک بخش، بهش اختصاص داده بشه. نقش این خانوم وکیلِ شیک و خبره چی بود اصن و چرا رفت و دیگه پیداش نشد؟ ۶. نویسنده محترم اگه میخواستی آب ببندی به داستانت راه بهتری هم بود. اینهمه طول و تفصیلِ شرح ملاقات نورا و پدرش و در نهایت هیچچچ نکته ای. اصن چرا پدرش گفت تو اونا رو کشتی و من جونتو نجات دادم؟ دقیقن چیکار کردی مرد؟؟؟؟ 😂۷. قاتل حیوانات خانگی نورا کی بود بلخره؟ 🙄قطعا باگ های بیشتری هم در این داستان هست که الان حضور ذهن ندارم براتون بشکافم، ولی بخدا ایجاد تعلیق و دلهره در داستان اینطوری نیست. شما نمیتونی یه سری اتفاقات مثلن مبهم و رمزآلود ولی در واقع، ضد و نقیض و بدون هیچ سند و برهانی، پشتِ سر هم ردیف کنی و به خیال خودت خواننده رو گمراه کنی. پیشنهاد من به نویسنده محترم: شما حداقل دوتا از آثار آگاتا کریستی یا اگه فرصت نداری یه داستان کوتاه از ادگار آلن پو بخون تا با مفهوم داستان جنایی و دلهره آور بیشتر آشنا شی بزرگوار. موفق باشی🙏🌷
هرکسی که آثار دیگه ی فریدا مک فادن رو خونده، به سادگی متوجه میشه که ریتم این کتاب هم به چه صورتی قراره پیش بره. در ابتدا کند و آهسته شروع میشه و تعلیق داره همچنین کلی سوال پیش میاد که واقعا قاتل کی بوده، این سوال شمارم به چالش میکشه و وادار میکنه به ادامه دادن کتاب، و در نهایت تمام مظنونینی که تو ذهنتون داشتید گزینه ی اشتباه از آب در میاد و کسی که اصلا فکرشو هم نمیتونید بکنید قاتل اصلیه و اینو قراره نیمه ی اخر کتاب متوجه بشید. این تعلیق رو میشه در سایر آثار فریدا مک فادن مشاهده کرد مثل بخش دی، خدمتکار، مزاحم نشوید و …
این هفتمین کتابیه که از فریدا مک فادن میخونم و همچنان برام تازگی داشت و مثل کتاب های دیگه اش هیجان انگیز بود و مثل همیشه تو صفحات آخر همه چی معلوم میشه و پلات توییست های جالبی داشتفصل آخر هم که از زبون هارپر بود رو من واقعا دوست داشتم که راز نورا رو گفت تنها مشکلم باهاش یکم غیر منطقی بودن بعضی جاهاش بود مثل اینکه گربه میاد نجات میده نورا رو و یا اینکه چرا نورا کلید یدک داشت تو مطبش و اصلا ذهنش سمت اون نرفت ولی در کل کتاب خوبی بود
کتابهای دیگر این نویسنده را خواندم و این اثر به نظرم بسیار ناامید کننده بود. نثر کتاب پر از گزافه گویی است که خواننده را کلافه میکند. پایان بندی اثر نسبت به کلیات متن انسجام ندارد. هیچ نشانه ای در ابتدای متن برای حدس زدن آخر ان نیست. در نهایت هم زندگی خوب و سعادت مند شخصیت اصلی را نشان میدهد که وقایع بسیار مهلکی را از سر گذرانده که باورپذیر نیست. متاسفانه خواندن این کتاب صرفا اتلاف وقت محسوب میشود
از دیدگاه بعضی دوستان انگار کتاب فوق العاده ای نبوده و باگ داشته اما برای من اولین کتاب جنایی بود که خوندم و بنظرم خیلی کتاب قشنگی بود و ارزش خوندن داشت و کاملاً غیر قابل پیش بینی پیش رفت و کاملا روان و قابل فهم بود و گاهی هیجان داستان خیلی زیاد میشد که باعث می شد نشه دست از خوندن برداشت. یه خورده احساس کردم الکی تموم شد اما بازم در کل قشنگ بود
با اینکه جذابیتش وادارم میکرد به تکرارو ادامه خوندن، ولی اخرش برام جالب نبود و خیلی غیرممکن بنظر میرسید شاید نظر من اینه ولی تهه قصه باید با شواهد موجود همخونی داشته باشه وی جا گفت مامانش پنج ماهه باردار بود زمان زندان و به محض ورود به زندان خودکشی کرد اخه بچهی پنج ماهه ک زنده نمیمونه😓
