نقد، بررسی و نظرات کتاب دختران عزیز - سالی هپ ورث
4.4
323 رای
Rukhsara Rashed
۱۴۰۵/۰۱/۱۹
00
بهترین کتابی بود که بعد از مدت ها خواندم، داستان خیلی قشنگ و پایان غافلگیر کننده ی داشت، خیلی عالی فضاسازی شده بود شخصیت ها هم دوستداشتنی بودن مخصوصا نورا با ه 😄 داستان سه تا دختر کوچولو که به سرپرستی گرفته میشوند و مادر خوانده شان یک زن روانی و بدجنس است که در بچگی خواهر نوزاد خودش را کشته چون حسود بود و تمام توجه و محبت مادرش را برای خودش میخواست، این حسش تا بزرگسالی هم ادامه داشت و بچه ها رو به سرپرستی می گرفت و می خواست آن ها فقط او را دوست داشته باشند و برایش وفادار باشند، وقتی آن ها خواسته اش را برآورده نمی کرد و یک دوست جدید پیدا می کردند زن عصبانی میشد و آن ها را به بدترین شکل تنبیه می کرد. دخترها با هم عهد می بندند که در مشکلات همیشه کنار هم باشند و تبدیل میشن به بهترین خواهران و این پیوند شان تا جوانی شان ادامه می یابد و بزرگ میشن و هر کدام شان زندگی جدید را آغاز میکنن تا اینکه یک روز پلیس باهاشون تماس میگیره و میگه زیر خانه کودکی شان استخوان های یک جسد پیدا شده، این خبر آن ها را شوکه میکند و برمی گرداند به ترس ها و استرس های دوران کودکی شان. بقیه اش را خودتان بخوانید و لذت ببرید ممنونم از کتابراه خوبم!
داستان خیلی زیبا و متفاوتی بود. درونمایه ی روانشناختی جنایی داشت و نویسنده خیلی عالی تونسته بود وابستگی فرزندخوانده ی اول به سرپرستش رو نشون بده. وابستگی که تا سال ها پس از جدا شدن از او، همچنان وجود داشت. بازی روانی که دوشیزه فیرچایلد با دخترها راه مینداخت نشون میداد که با یک بیمار روانی نابغه طرفیم. گرچه نویسنده میتونست سرنخ های بیشتری از زندگی گذشته ی دوشیزه فیرچایلد علاوه بر عروسک قدیمی، دوچرخه و... رو برای خواننده رو کنه و جذابیت داستان رو بیشتر کنه. این امکان هم وجود داشت که تاثیر اتفاقات کودکی اون سه خواهر رو بر زندگی بزرگسالیشون بیشتر شرح بده. ترس از والد شدن، احساس ناکافی بودن، نگاه معامله گرانه به روابط عاطفی و... بخشی از این تاثیرات بودند. اون زن یک نفر رو تمام و کمال برای خودش میخواست و به محض علاقمندی اون به دیگران، دیگه کنار میذاشتش، که همه ی اینها ناشی از فوت پدر و ازدواج دوم مادرش بود. پیشنهاد میدم بخونید و ازش لذت ببرید.
سلام خدمت کتابراه عزیز و خسته نباشید خدمت مترجم گرامی
بعد از مدتها کتابی بسیار خوب خواندم به طوری توانستم در عرض چند ساعت تمامش کنم. بسیار عالی و قلم نویسنده هم خیلی ماهرانه بود تمام مهرهای داستان به ترتیب در جای خود مینشستند و جای هیچ ابهامی در ذهن خواننده نمیگذاشت به طوری که در آخر داستان خودم هم شوکه شدم و انتظار همچین واقعیتی را نداشتم اما در مورد مادر هالی اون مادر هم بسیار مقصر بود اگر دختر سو به راحتی رها کرده بود پس بعد از دیدن اون وضعیت باید دخترش رو به آسایشگاه برای درمان میفرستاد و نباید مسئله به اون مهمی رو پنهون میکرد مخصوصا اینکه هانی تشنه محبت بود و برای دست آوردن محبت تن به هر کاری میزد.
اما در طول داستان ب نظرم نیازی به آوردن سه دختر دیگر به داستان نبود به خاطر این که اونها تون موقع نوزاد بودن و پیشرفتی در داستان نداشتند و به سوال چطور اون زن تونست به راحتی سرپرستی بچهها رو به عهده بگیرد و حتی بچهها هم خیلی شکایتی از وضع خود نداشتند؟
با این حال کتاب خوبی بود پیشنهاد میکنیم مطالعه شود.
ممنون کتابراه
بعد از مدتها کتابی بسیار خوب خواندم به طوری توانستم در عرض چند ساعت تمامش کنم. بسیار عالی و قلم نویسنده هم خیلی ماهرانه بود تمام مهرهای داستان به ترتیب در جای خود مینشستند و جای هیچ ابهامی در ذهن خواننده نمیگذاشت به طوری که در آخر داستان خودم هم شوکه شدم و انتظار همچین واقعیتی را نداشتم اما در مورد مادر هالی اون مادر هم بسیار مقصر بود اگر دختر سو به راحتی رها کرده بود پس بعد از دیدن اون وضعیت باید دخترش رو به آسایشگاه برای درمان میفرستاد و نباید مسئله به اون مهمی رو پنهون میکرد مخصوصا اینکه هانی تشنه محبت بود و برای دست آوردن محبت تن به هر کاری میزد.
اما در طول داستان ب نظرم نیازی به آوردن سه دختر دیگر به داستان نبود به خاطر این که اونها تون موقع نوزاد بودن و پیشرفتی در داستان نداشتند و به سوال چطور اون زن تونست به راحتی سرپرستی بچهها رو به عهده بگیرد و حتی بچهها هم خیلی شکایتی از وضع خود نداشتند؟
با این حال کتاب خوبی بود پیشنهاد میکنیم مطالعه شود.
ممنون کتابراه
داستان جالبی بود به اندازه ای که نمی توانستی تا رسیدن به نتیجه کنارش بگذاری. نویسنده بسیار قشنگ ماجرای سه خانم جوان را به عنوان سه خواهر به یکدیگر پیوند داده بود و تنها در مسیر داستان متوجه می شدی این سه فرزند خوانده های بانویی جوان، زیبا و موجه بوده اند که در کنار هم و با مواجهه با مشکلاتی که مادر خوانده برایشان به وجود آورده پیمان خواهری می بندند و تا بزرگسالی همچنان این پیوند را حفظ می کنند. جسیکا خواهر بزرگتر که از کودکی فرزند خوانده شده بود و از کودکی آغوش مادر را از دست داده بود محبت را با اطاعت کورکورانه طلب می کرد و وقتی بعد از چند سال نورا که دختری باهوش ولی سرکش بود به جمع شان اضافه می شود به سختی ولی با گذشت و مهربانی نورا را به خود جذب می کند و در سایه حمایت او در مقابل دانش آموزان زورگوی مدرسه مانند دو خواهر مقررات خشک و خشن مادر خوانده را تاب می آورند. آلیشیا دختری که از حمایت صمیمانه مادربزرگ برخوردار بوده در پی بیماری او به ناچار به این جمع اضافه می شود و سختگیری و ظلم مادرخوانده این سه را به هم پیوند می دهد وروزگار را به سختی ولی با همدلی می گذرانند تا این که چند نوزاد به ترتیب به این جمع اضافه می شوند و جفای در حق آن ها دیگر قابل تحمل نیست و برای اولین بار تصمیم می گیرند پرده از راز این مادرخوانده بدجنس و دارای مشکلات روانی بردارند. داستان با پیدا شدن استخوان های پوسیده در زمان خاک برداری از این خانه؛ ۲۵ سال بعد به اوج می رسد و با توضیح روایت زندگی هر یک در بزرگسالی خواننده را به خوبی همراه می کند. پایانی پیش بینی ناپذیر همراه با آموزه های روان شناسی گرچه گاهی مبالغه آمیز است اما سرگرم کننده و جالب استخواندنش را توصیه می کنم.
کتاب جالبی بود. اون دسته از دوستان که عاشق تعلیق های متداول که در طی زمان ساخته می شن هستن و دنبال پیچش های داستانی ای هستن که در آخر اون هارو شوکه کنه، میتونه انتخاب خوبی براشون باشه. نکاتی که من راجع به داستان دوست داشتم، شخصیت پردازی ها بود. شخصیت نورا، آلیشیا و جسیکا که با هر کدومشون به نحوی همزادپنداری می کردم. شخصیت مهرطلب جسیکا، شخصیت یاغی اما آسیب پدیر نورا و آلیشیای بیچاره که گیر اون مادرخوانده افتاد و باعث شد در چرخه ی ذهنی معیوبی از افکار و صداهای منفی و حس ناکافی بودن قرار بگیره. رابطه ی این سه خواهر رو دوست داشتم. واقعی و طبیعی بود. منظورم اینه مثل سه قلوهای افسانه ایی نبودن که هیچ مشکلی توی رابطه اشون نباشه و همیشه یار و یاور هم باشن و گل و بلبل. مشکلات خودشون رو داشتن هر کدومشون و سعی میکردن تنها از پسش بربیان ولی در نهایت با هم از پسش براومدن. اما نقاطی که به نظرم جای بهبود داشت اول از همه تعلیق ها و گره گشایی ها بود. یک تکنیکی که باعث میشد نشه نصفه کتاب رو ول کرد ترکیب فلش بک ها با داستان زمان حال بود که واقعا جواب داد و من یک شبه کل داستان رو خوندم. اما در اخر که نگاه کردم، احساس کردم خیلی برام قابل پیشبینی بود و حتی در غیر این صورت اون اثر عمیقی که باید رو نزاشت روم. دومین چیز که تقریبا مربوطه به همین، پی رنگ داستانه. چرا دیرک انقد راحت تصمیم گرفت نظرش رو عوض کنه و حقیقت رو بگه؟ چه علتی داشت که در فصل آخر دوشیزه فیرچایلد داستاتش رو عوض کنه وقتی کلا یه داستان دیگه برای وارن گفت؟ و یه سری نکات دیگه اما در کل یه کتاب 8/10 که پیشنهاد میدم وقتی حوصله اتون سر رفته بخونید.
کتاب در مورد فرزندخوندگی، کودک آزاری و آسیبهای روحی در کودکیه. سه دختر که خودشون رو خواهر هم می نامند در سنین ده دوازده سالگی به یک خانم مجرد موجه که در یک خونه بزرگ زندگی میکنه سپرده میشن حالا بعد از بیست و چند سال این دخترها بزرگ و مستقل شدند یکی از اونها ازدواج کرده و هر کدوم شغل و مشکلاتی واسه خودشون دارن ولی یک تماس تلفنی به هر کدوم از اونها زندگی نسبتا آروم اونها رو به هم میریزه و اونها رو به شهرکودکیشون وایلد میدوس و دوشیزه فیرچایلد که مسئول مراقبت و نگهداری از این سه دختر بوده میکشونه اتفاقی در خونه کودکی اونها افتاده و اون پیدا شدن استخوانهای یک انسان در زیر خونه است. داستان با ریتمی منطقی پیش میره تا جایی که گره ها قراره باز بشن: خطر اسپویل
کودک آزاری دوشیزه فیرچایلد در حدی که باعث تروما در بزرگسالی بشه نیست. حقیقت ماجرا یعنی اون چیزی که این زن پنهان میکنه شاید از بلایی که سر دخترها آورده ترسناکتر باشه ولی منطقی و قابل باور نیست. شخصیت نورا گاهی به شدت خشنه گاهی مهربون و آروم و برخلاف تصور که باید شجاع ترینشون باشه نیست. زندگی زناشویی جسیکا به نوعی نچسب و غیر قابل باوره اون همه حمایت و محبت شوهرش بدون توجه جسیکا. و به یکباره متحول شدن جسیکا در حدی که راضی بشه باردار بشه. مترجم معنی کلمه" مادام" رو با" وقتی "یا" هنگامی "اشتباه گرفته و چندین بار از این کلمه به اشتباه استفاده میکنه. به هرحال با تمام مشکلات و نواقصش برای سرگرمی خوندنش توصیه میشه کشش لازم رو داره و داستان تا حد زیادی قابل پیش بینی نیست.
کودک آزاری دوشیزه فیرچایلد در حدی که باعث تروما در بزرگسالی بشه نیست. حقیقت ماجرا یعنی اون چیزی که این زن پنهان میکنه شاید از بلایی که سر دخترها آورده ترسناکتر باشه ولی منطقی و قابل باور نیست. شخصیت نورا گاهی به شدت خشنه گاهی مهربون و آروم و برخلاف تصور که باید شجاع ترینشون باشه نیست. زندگی زناشویی جسیکا به نوعی نچسب و غیر قابل باوره اون همه حمایت و محبت شوهرش بدون توجه جسیکا. و به یکباره متحول شدن جسیکا در حدی که راضی بشه باردار بشه. مترجم معنی کلمه" مادام" رو با" وقتی "یا" هنگامی "اشتباه گرفته و چندین بار از این کلمه به اشتباه استفاده میکنه. به هرحال با تمام مشکلات و نواقصش برای سرگرمی خوندنش توصیه میشه کشش لازم رو داره و داستان تا حد زیادی قابل پیش بینی نیست.
سلام و درود، کتاب دختران عزیز، کتابی که نمی شود زمین گذاشت و باید تا انتها خواند. سرگذشت چند دختر که هرکدام به دلایلی به سرپرستی خانم زیبا و مهربانی سپرده می شوند. این ظاهر قضیه است ولی چرا جسیکا، نورا و آلیشیا که خود را خواهر می نامند و در زمان حال زنانی مستقل با تروماهای دوران کودکی هستند از به یاد آوردن خاطرات دوران تحت سرپرستی خود آسیب دیده و اینگونه هراسناک هستند، چه رازی در آن عمارت زیبا و بانوی مهربان آن وجود دارد؟ داستان با پیدا شدن بقایای جسدی زیر خانه به اوج می رسد چه راز هولناکی در این عمارت وجود دارد؟ و در پایان صمیمیت و وفاداری این سه خواهر غیر خونی به یک دیگر است که آن ها را به آرامش بر می گرداند و باعث ترمیم و التیام زخمهای هر سه می شود . به نظر من این کتاب داستان عمیق و تاثیرگذار دارد. با تشکر از کتابراه عزیز، تا نقدی دیگر بدرود
با سلام اگر از دوستانی هستید که برای خواندن نظرات مراجعه کردید باید بگم که کتابی در محوریت روانشناسی، جنایی و کمی چاشنی طنز بود اما از همه مهم تر روایتها پس و پیش میشوند یکبار به گذشته میروند یکبار از زمان حال و یکبار از زبان کسی حرف میشنوید ک اصلا نمیدانید دقیقا کیست، از این بابت مجذوب سبک نویسنده شدم که درنهایت به طرز شگفت انگیزی در اخر داستان شوکه و شگفت زده میکند چرا که دوشیزه فیرچایلد شمای خواننده را هم فریب میدهد😄.
خود داستان هم در رابطه با سه خواهر غیرتنی هست که بایک مادرخوانده که اختلالات روانی دارد درگیر هستند تا اینکه بعد از مدتها خبر کشف استخوانهایی از یک بچه در زیرزمین همان خانهای که بزرگ شده بودن به گوششون میرسه و ادامهی ماجرا که این داستان جذاب رو جذاب تر کرده بود
خود داستان هم در رابطه با سه خواهر غیرتنی هست که بایک مادرخوانده که اختلالات روانی دارد درگیر هستند تا اینکه بعد از مدتها خبر کشف استخوانهایی از یک بچه در زیرزمین همان خانهای که بزرگ شده بودن به گوششون میرسه و ادامهی ماجرا که این داستان جذاب رو جذاب تر کرده بود
خیلی خیلی تاثیر گذار بود راستش خودمو با شخصیت سه تا دختر تطبیق میدادم و متوجه شدم منم تو وجودم یه جسیکا یه نورا و یه الیشیا دارم برگشتم به تجربه کودکیم و فهمیدم خیلی از ترسای و مهرطلبی و احساس ناکافی بودنم فقط به خاطر یه سری تجربیات گذشتست و احساس میکنم میتونم راحتتر خودمو بهبود بدم و جزئی از خودم ندونم با اینکه داستان بود و خیلی خیلی مهیج که دو شبه تمومش کردم نمیشد داستان و کنار گذاشت اما پیام عمیق تری برام داشت وقتی حس کردم دارم خودمو بیرون رینگ میبینم و ریشه رفتارمو پیدا میکنم و راحتر میتونم تغییرشون بدم درکل هم داستان خیلی زیاد جذاب بود برام و پایانشم نمیشد حدس زد هم از نظر روانشناسی بنظرم بصورت تقریبا حرفه ای به شخصیت ها پرداخته شده بود مخصوصا دختره بهرحال پیشنهاد میکنم حتما بخونید
من این داستان رو در زمان قطعی اینترنت خوندم و خیلی با جزئیات یادم نیست اما چند نکته قابل توجهه: این که اون مددکاران اجتماعی به نوعی وظیفه رو از سر رد میکردن، این که انتظار میرفت قوانین پیگیرانه تری برای تشخیص واجد صلاحیت بودن سرپرست در نظر گرفته بشه. سوال دیگه این که چرا دوشیزه در ابتدا با جسیکا گرم گرفت و یهو اون رو از خودش دور کرد؟ جرا دوشیزه در نهایت باید به همچین جایی برسه چون با توجه به واقعیت داستان پیش زمینه خانوادگی او نرمال بوده، چرا این سه دختر مسیر شکایت رو پیش نگرفتن؟ و خیلی چراهای دیگه اما به صورت کلی داستان گیرا و جذاب بود. خیلی جاها دلم برای جسیکا سوخت ولی به قول دوستان مهرطلبی از کسی که بر تو جفا میکنه برای شنونده خیلی غیرمعقوله
داستان تا فصل پایانی تقریبا خوب و منطقی پیش میرهاگرچه واقعا اونقدرا هم اتفاقات کودکی دخترها در وایلد میدوس سخت و دردناک نبوده (باتوجه به تجربیات مثلا نورا در خانههای دیگه، یا با توجه به داستانهای دیگهای که از شکنجه بچهها نوشته شده) اما در کل داستان خیلی خوب و قابل قبول هست اما فصل آخر.. واقعا غیرمنطقی هست و بهتر بود اصلا نوشته نمیشد داستانی که دوشیزه فیرچایلد از خودش درآورده بود خیلی منطقی تر و باورپذیرتر از داستان واقعی بودچطور ممکنه مادر دوشیزه فیرچایلد که خانمی اهل معاشرت و رفت و آمد بود (با کلیسا همکاری داشت) ۹ماه بارداری خودش رو مخفی کرده باشه و بعد بدون هیچ کمکی تو خونه زایمان کنه و حتی بعد از به دنیا اومدن بچه هم همچنان مخفی نگهش داره
کتاب نگارش روان و خوبی داشت. غلط های دستور زبان و غلط املایی نداشت. نحوه روایت قصه به قاعده بود نه انقدر کش دار بود که حوصله سربر بشه نه انقدر تند بود که متوجه نشی چی شد. کتاب ارزش خوندن داره ولی اگه مثل من تازه مادر شدین توصیه میکنم الان نخونیدش چون احساسات تون رو برمی انگیزه و توی یه بخش هایی حسابی به گریه میفتین. فقط علت این تناقض رفتاری دوشیزه فیرچایلد که در ابتدا با جسیکا خوب رفتار می کرد و بعد باهاش بد شد رو نمی فهمم چون کسی که همچین آسیب هایی ندیده طبیعتا نمیتونه به بقیه همچین آسیب هایی بزنه!... و پایان بندی این کتاب (برخلاف خیلی از رمان ها) از همه قسمت هاش جالب توجه تره. بازم ممنون از کتابراهِ همیشه جذاب
داستانی روانشناسی جذاب. درباره زندگی سه دختر که دربچگی در خانهای تحت سرپرستی زنی جوان وزیبا البته با اختلالات روانی قرار گرفته بودند و اثرات مخرب آزارهای سرپرست روانپریش شون در بزرگسالی هر کدوم رو به نوعی مشکل روانی دچار میکنه. خط به خط کتاب خواندنی وجالب و اثر قابل. توجه وتعمق درباره اختلالات روانی و رفتارهای ناشی از مشکلات روانی است. بچههایی که تحت سرپرستی قرار میگیرند در این داستان به خوبی نشان میده چقدر اسیب پذیر وبی پناه هستند و از هیچ جا مورد حمایت واقع نمیشن. اگر به کتابهای روانشناختی علاقه دارید این یکی از بهترین داستان هاست ودر کنارش میتونم خوندن داستان بخش دی، زن گمشده رو توصیه کنم
خیلی طولانی وحوصله سر بر هست…اسم سگها و شخصیتها اینقدرزیاده که هی بایدبرگردی عقبب بینی فلان اسم کی بود انگار آب بستن به داستان مثله سریالهای ماه رمضان میمونه معلوم نیست ژانر کتاب جنایی-معمایی-عشقی-احساسی و یارازآلوده کاملایکتواخت وخواب آور…من که فقط موقع شب خوندم تاخوابم ببره…. تاالان دویست صفحه خوندم دیگه حوصلم سررفت حالا باز برم جلوتر ببینم اصلا این کودک کشته شده کی هست و کی کشته شایدنظرم نسبت به کتاب عوض بشه
شش روز پیش این نظر رودادم ولی نظرم عوض شد هرچندداستان طولانی وپرشاخ وبرگ وزائد بود ولی پایان خوبی داشت و یه جورایی شگفت زده شدم تاپایان کتاب روبخونید پشیمون نمیشید
شش روز پیش این نظر رودادم ولی نظرم عوض شد هرچندداستان طولانی وپرشاخ وبرگ وزائد بود ولی پایان خوبی داشت و یه جورایی شگفت زده شدم تاپایان کتاب روبخونید پشیمون نمیشید
داستان خودش خوب بود و شخصیت پردازی خوبی داشت. بنظرم در ترجمه ایرادات زیادی بود که باعث می شد داستان بعضی جاها بد فهمیده شود. خانم کبری توکلی روی ترجمه روان و سلیس باید بیشتر کار کند، همین طور روی ترجمه اصطلاحات رایج تا کار بهتری تحویل دهد. شخصیت پردازی داستان و ارتباطات افراد با هم و همینطور پرش به زمان های مختلف بسیار خوب و عالی انجام شده بود. من یک روزه کتاب رو خوندیم و این بخاطر روال خوب داستان و جو آن بود. اگر ترجمه آنقدر ضعیف نبود شاید بیشتر لذت می بردم. اما در کل کتاب جذابی بود بعضی قسمت ها واقعی و بعضی بخشها تخیلی. در کل خواندنش رو پیشنهاد می کنم. ممنون از کتابراه بابت این کتاب.
دختران عزیز از آن دسته رمان های معمایی است که شاید در شروع زیاد با آن ارتباط نگیرید اما در اواسط کتاب به بعد نمیتوانید صبر کنید تا شماهم همراه با شخصیت های داستان حقیقت را کشف کنید و حتی تا آخرین لحظات برایتان غافلگیری دارد. در این کتاب پیوند سه خواهر ناتنی که از خردسالی با هم بزرگ شده اند را میخوانید که حقایق عجیب و گاهی تلخ سعی میکند آنان را از هم جدا کرده و مسائل شخصی هر کدام مشکل ساز میشوند، اما آن ها این ارتباط عاطفی خواهرانه را حفظ کرده و با هم به سراغ خانه وحشت کودکی شان می روند تا راز جسد مدفون زیر آن را کشف کنند و نقاب از چهره مادرخوانده ظالم شان بردارند.
سلام. به دو دلیل پیشنهاد خواندن این رمان رامی دهم، دلیل اول، این است که باخواندن کتابهای نویسندگان مختلف از کشورهای مختلف، تاحدودی به فرهنگ آن کشور وروابط بین مردمانش، می توان پی برد. کاری ندارم که مذهبی هستید یانه؟ ولی تنهایی حاصل ازروابط آزاد و پناه بردن به سگ و گربه ها را درمتن همه کتابها ورمانهای خارجی، دیده ام که البته به شدت، تاکید دارند که حامی و دوستدار حیوانات هستند!!.. دلیل دومی که پیشنهاد خواندن این کتاب را می دهم، این است که روایتگری جالبی دارد. خوشم نمی آید داستان کتاب را اسپویل کنم، پس این رمان جذاب را بخوانید و لذت ببرید
کتاب بسیار جذابی بود که خواننده رو ترغیب میکنه ادامه بده، بااینکه هر بخش از کتاب از زبان شخصیتهای مختلف و در زمانهای مختلف و در ظاهر به صورت پراکنده نوشته شده بود ولی در واقع بسیار داستان را جذاب و مرموز کرده بود که باعث میشد کتاب زمین نزاری و به خواندن ادامه بدی.. موضوع معمایی و تلخ و در عین حال سرشار از عشق و حمایت داستان یک تضادی زیبا رو به تصویر کشیده بود و نشان میداد که انسانها در پس تروماها و سختیهای زندگی که در دوران کودکی متحمل میشه چقدر هرکدام متفاوت از هم رشد و انتخاب میکنن تا سبک زندگی متفاوتی داشته باشن..
داستان کتاب دربارهی زندگی دخترانی است که به سرپرستی زنی پذیرفته شدند که با بچهها رفتار متناسب با سنشان نداشت و از نظر تغذیه به آنها سخت میگرفت سرانجام بر اثر یک اتفاق بچهها سرپرست قبلی را از دست دادند و تا سن قانونی تحت سرپرستی افراد دیگری در آمدند، زندگی مشترک آنها با هم کمک کرد به هم حس خواهری پیدا کنند و ارتباطشان ادامه پیدا کند سرانجام بر اثر یک اتفاق در گذشته بسیاری ابهامات برای همه روشن شد. اگر از بسیاری خطاهای نوشتاری و تایپی بگذریم میتوان گفت کتابیست که دلت نمیخواد لحظهای آن را کنار بگذاری داستانش جذاب بود.
چقدر من کتابای معمایی رو دوست دارم کتاب خیلی خوب بود آخرش فکم افتاد 😄 اصلا انتظارش رو نداشتم مثل سکانسی که توی فیلما وسط تیتراژ پخش میشه شخصیت ها خیلی خوب نوشته شده بودن مخصوصا جسیکا میشد با همشون همذات پنداری کرد اما به نظرم بعضی شخصیتا اضافی بودن یا حضور فیل میشد بیشتر باشه یا بعضی بخش ها به نظرم به جزئیات بیشتری نیاز داشت ولی در کل کتاب خوبی بود مدام آدم رو غافلگیر میکرد ماجرای ایمی خیلی هیجان انگیز بود انقدر خوندنش لذت بخش بود که اگه وقت داشتم همه اش رو یکباره می خوندم 💙
به نام خالق قوس ُ قزح خیلی خوب بود!!!!!! کل داستانش رو دوست داشتم هم قلم نویسنده خوب و قوی بود هم داستان و شخصیتا قشنگ بودن، با این حال که فکر میکردم خیلی معمایی نیست و همه چیو میدونم... ولی در واقع من هیچی نمیدونستم نویسنده با صفحات آخر تیر خلاصو زد و قشنگ من و تو هپروت ول کرد خلاصه که گذشته از معمایی بودنش داستانش خیلی برام جالب بود دخترایی که توی یه روستا به فرزند خوندگی قبول میشن و... اوایل رفتار های جسیکا ادم اذیت میکنه ولی اخرش درک میکنید که همش بخاطر تروما های کودکیه👀
کتاب دختران عزیز، کتابیه که واقعا نمیشه رهاش کرد داستان به گونه ای که از گذشته و حال روایت شده، از پرورشگاهی که به بچه ها آسیب میزدهدر ابتدا طوری به نظرم رسید که این همه آزار و خشونت، حکایت سال های خیلی دور (۱۹۰۰یا حتی ۱۸۰۰) باشه، اما وقتی رسیدم به قسمتی که اشاره به سال ۲۰۰۰ کرد، تعجب و تاسف خیلی زیادی رو برام داشت داستان سه دختری که دچار مشکلات متفاوت و زیادی شده بودن و در حال دست و پنچه و نرم کردن با مسائل و عواقب سال های پرورشگاه ند. اما آخر داستان قابل حدس زدن و پیش بینی نیست.
کتاب شامل مرگ، آسیب روانی، سوء تفاهم، آزار عاطفی، کنترلگری، پنهانکاری و... است پس برای افراد حساس احساسات منفی زیادی به همراه دارد. کتاب کند پیش میره و بر تحلیل احساسات و افکار بیشتر تمرکز داره تا بر ماجراجویی. داستان مربوط به زندگی عمیق و پرتنش چند فرزندخوانده دختر است که از این بین جسیکا با روانشناس جلساتی دارد که خود آن جلسات بار تنش بالایی از گذشته منفی او با شوهر مادرش دارد. حجم کتاب بالاست و در ژانر معمایی بیشتر دارای حس نفرت و غم بود تا معما گرچه من از ترس و معما هم استقبال نمیکنم.
از لحاظ سبک داستانی: جالب بود امااز لحاظ موضوع: یک عنوان روزنامههای زرد، برگرفته از فرهنگ بیمار غربی و شبیه سردمداران پدوفیل شون! تعجب میکنم که موضوع این کتاب چه چیزی دارد که برنده جوایز باشه!؟! یک موضوع سخیف و سرگرم کننده که هیچ چیز بعد از خواندن به شما اضافه نخواهد کرد جز این که ساعاتی از عمر باارزش تون رو برای خواندن رمانی برگرفته از فرهنگ پر از ایراد و اشکالات تربیتی و دور از دین ِ غربی هدر بدهید! متاسف شدم برای ساعاتی که صرف خواندن این متن بی ارزش کردم
داستان از نظرمحتوا و کشش متوسط است ابتدا خوب و جذب کننده بود در ادامه ضعف آن بیشتر دیده میشود رفت و آمد به گذشته داستان را از روان بودن انداخته دراخرداستان افراد زیادی وارد می شوند که شاید لزومی نداردوهمین موضوع خواننده را دچارسر درگمی میکندو درک داستان ازبین می روددر اواخر خیلی بی معنا می شود فقط یک غافل گیری در پایان هست تا اندازه ای خواننده متعجب می شود وان اعتراف خانم هالی است که بعضی ها تاچه اندازه دانسته و زیرکانه دیگران را فریب می دهندو اوضاع را به نفع خود میکنند
شاید این داستان شاهکار ادبیای نباشه که نوبل بگیره ولی یه داستان روانشناختی جنایی بی نقصه. شخصیت پردازیها، تعلیقها، هیجانها و پیچشهای داستان تمامی ندارن. هر لحظه غافل گیر میشید و جریان قصه تغییر میکنه. احساسات عمیق، رنجهای حل نشده و رازهای بی شماری داره. سالی هپ ورث با ارامش و قدم به قدم اینها رو به خوانندهاش تزریق میکنه جوری که دائما عقل و احساستون درگیره و کتاب رو نمیتونید زمین بذارید. بدون شک یکی از بهترینهای این ژانر بود و لایق پنج ستاره بود. عمیقا لذت بردم.
بعد از مدت ها، یک کتاب جنایی روانشناختی خوب خوندم. از هر جهت عالی بود. همه چی رو با هم داشت، تعلیقِ کتاب های جنایی، عشق، درد، رنج و... حتی وقتی حدسم درمورد انتهای کتاب درست درآمد نه تنها ناراحت نشدم، خیلی هم شوکه و راضی بودم. اگر جنبه روانشناسی کتاب های جنایی براتون دوست داشتنیه، این کتاب از بهترین هاس. داستان یک روایت دردناک درمورد کودکان و خانمی هست که اونا رو به سرپرستی گرفته و ماجرای قتلی در خونه اونها که حتی مقتول شناسایی نشده...
کتاب جالبی بود و ارزش خوندن رو داره جدا آدم رو متوجه میکنه که فرزندخواندگی و پیدا شدن سرپرست مناسب چقدر مسئله مهمی هست میتونم بگم پیام اخلاقی کتاب همینه درمورد داستان کتاب باید بگم جالب و جدید بود شخصیت پردازیها هم خوب بود و میشه تقریبا گفت به مشکلات روانی و شخصیتی هرکدوم از شخصیتها به خوبی پرداخته شده بود و برای رفتارهاشون یه ریشه نسبتا منطقی وجود داشت کتاب نه سراسر تعلیق اما به اندازه قابل قبولی تعلیق داشت ترجمه کتاب هم مناسب و روان و صحیح بود
این کتاب درون مایه معمایی، جنایی و تا حدودی درام داره. اما اگه جنایی خوان حرفه ایی باشید به نظرم نمیتونه شمارو راضی کنه. داستان درباره سه دختر نوجوان و ماجراهایی که با مادر خونده خودشون دارن هست. کتاب در فصل های کوتاه و از زبان چهار کارکتر اصلی روایت میشه که ما رو با شخصیت ها و فکرها و مشکلات اون ها آشنا میکنه. ریتم داستان خوب و روان بود که به نظرم ترجمه خوب هم باعث این اتفاق بود. نمیدونم چرا کتاب من رو یاد داستان دختران مطرود می انداخت.
کتاب دختران عزیز از سالی هپورث یه رمان خانوادگیه که بیشتر روی رابطهی مادر و دخترها تمرکز داره. داستانش پر از رازهای پنهان و لحظههای احساسیست، جوری که همزمان هم کنجکاویت رو تحریک میکنه، هم با شخصیتها همدلی میکنی. حالوهوای کتاب ترکیبی از گرما و پیچیدگیه؛ انگار پشت هر رابطه یه لایهی تازه برای کشف وجود داره. سبک نوشتن هپورث هم روان و صمیمیه، همین باعث میشه راحت جذب داستان بشی و تا آخر دنبالش کنی 🌸
خوب بود و جذاب پیش رفت. نکته جالب اینکه وقتی از خیانت خواهرشون مطلع شدند خیلی آرام و منطقی گره هایی که اونها رو به هم وصل کرده بودند باز کردند و هر کسی به زندگی خودش چسبید در نهایت. شاید علتش وجود دشمن مشترک بود البته روان شناس هم خیلی خنگ تشریف داشت. چطور دوشیزه رو با داستان دروغین زایمان باور کرد؟ اگر دوشیزه س زایمانش پس چیه؟ میتونست با یک گزارش به پزشکی قانونی دروغ رو برملا کنه
خیلی قشنگ بود. عاشق اینجور داستانام. داستان درمورد چندتا دختر پرورشگاهی است که به فرزندخوندگی گرفته میشن. اون کسی که از این بچه ها مراقبت میکنه زنی است که در وایلدمیدوس زندگی میکنه و باعث ازار و اذیت بچه ها میشه. حالا این بچه ها بزرگ شدن و متوجه میشن که در زمان زندگی اونها تو وایلمیدوس یه جسد زیر خونه پیدا شده و پلیس هم در پی فهمیدن هویت جسده. و همزمان دخترا هم تو این داستان درگیر یه قتل میشن.
کتاب معمایی خوبی بود. اتفاق هاش قابل پیش بینی نبود، ولی روند قابل پیش بینی ای داشت که باعث شد زیاد سوپرایز نشم. البته شاید به خاطر اینه که زیاد از این دست کتاب ها می خونم، نمی دونم... درمورد میزان سانسورش باید بگم کتاب سانسورهای زیادی داشت ولی انگار یه جاهایی مترجم سعی کرده بود در عینِ سانسور کردن، منظور رو برسونه. در کل من چند روزه تمومش کردم چون داستانش کشش زیادی داشت و خسته کننده نبود.
با تشکر از کتابراه🌹 کتاب روانشناختی جالبی بود در مورد دخترانی که تحت سرپرستی خانمی هستند که مشکلاتی براشون به وجود میاد که باعث تروماهایی در بزرگسالی آن ها می شود. کودکانی که هیچ پناهی ندارند و مجبور هستند که پیش این خانم زندگی کنند و حالا بعد از بیست سال مشکلات و مسائل رو می شوند و به دنبال آن روبرو شدن دخترا با همون خانم … کسایی که علاقه به رمان های روانشناختی دارند حتما بخوانند..
کتاب خوبی بود داستان در مورد سه زنی که در کودکی در یکخانه به سرپرستی موقت گرفته شدن در کل به مسائل کودکان بی سرپرست و بد سرپرست و این که زندگیشون بعد از جابه جایی چگونه مورد تغییر قرار میگیره این سه زن توسط یک زن بسیار بد مورد خشونت قرار میگیرن وبه نظرم آخر کتاب باید در مورد خانوم فیر چایلد مجازات بدتری قرار میدادند ولی در کل داستان خوبیه ممنون از کتابراه
من این کتاب و تو سه یا چهار روز خوندم چون خیلی کتاب مهیج و جذابی بود و کلا درگیر شخصیتهای داستان و ادامه داستان شدم و در انتها هم با وقایع جدید روبه رو میشدیم و همین کتاب و هیجان انگیز تر میکرد... در کل کتاب خولی بود و البته هر کدوم از دختران شخصیت انفرادی و جداگانهای با رفتارها و ذهنیتهای کاملا متفاوت که خودم شخصیت آلیشیا رو بیشتر دوست داشتم.
کتاب نسبتا خوبی بود، خواستم یه نظر کامل بنویسم ولی باعث لو رفتن داستان میشه سعی میکنم سربسته نظرمو بدم: پایان داستان خیلی مسخره و بی منطق هست، چون با توجه به آزمایش dna و آزمایشات متعددی که پزشکی قانونی میتونه انجام بده، حقیقت ماجرا مشخص میشه و نمیشه واقعیت رو پنهان کرد، بجز این مورد کتاب خوبی هست و ارزش مطالعه داره
بسیار عالی بود واقعا نویسنده و عوامل کتاب لایق ستایش هستند که چقدر خوب درباره همه چیز توضیح داده اند؛ خسته نباشید میگم و دستشون رو به گرمی میفشارم. کتاب، داستانی جنایی داره که اولش فکر نمیکنی اما رفته رفته مسیر داستان عوض میشه و کم کم دلت به حال دختر ها میسوزه، گاهی خشم به سراغت میاد و گاهی غصه! پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید.
کتاب خیلی خوبی بود همون جور که روی جلد کتاب نوشته این کتاب واقعا همه چیز دارد و خواننده رو جذب میکنه به خوندنش. بدون هیچ توضیحات اضافیای که خواننده رو از ماجرای اصلی دورکنه. از نظر تکمیل داستان هم پایان بسیار خوبی داشت اگر دنبال داستانی معمایی هستید توصیه میکنم به خواندن این کتاب. ممنونم از کتاب راه بابت این هدیهی رایگان پایان هفته.
داستان این کتاب هم مثل خیلی رمانها و کتابهای دیگه در مورد اهمیت بسیار زیاد دوران کودکی در شکل گیری شخصیت و روح و روان انسان هاست... ای کاش همه کودکان همیشه در امنیت و شادی بزرگ میشدند، به دور از هر نوع تبعیض، خشونت و جنگ... داستان دختران عزیز داستانی جالب، روان، ملموس و زیباست. حتما بخوانید و لذت ببرید، ممنون از کتابراه❤️
رمان جالبى بود بخصوص که آخرش رو نمیتونستى حدس بزنى. اینکه چطور سه نفر به علت بى کسى خواهر یکدیگر میشوند وتا کجا پشت هم هستند و نهایتاً هر کدوم چطور مشکلات روانى ناشى از دوران کودکیشون که روى تمام زندگیشون اثر گذاشته بود رو حل میکنند. یا مادرخوانده و بچگیى که روى بزرگسالى اثر گذاشته بود. در کل خیلى عالى بود.
درود برشما. دختران عزیز داستان جذاب و آموزندهای مخصوصا واسه پدر مادرها و سرپرستهای عزیز داره. بعضی از مشکلات و اسیبهای روحی و جسمی کودکان بی سرپرست رو تعریف میکنه. همینطور مشکلاتی که از سر بی توجهی والدین به نیازهای فرزندانشون به وجود میاد رو در غالب یک داستان جنایی و دراماتیک بیان میکنه. من کلی لذت بردم
رمان جنایی و پلیسی که با محوریت روان شناسی بود جالب بود پر از قابل گیریهای که جذاب که از اونجایی که نویسنده خیلی سعی کرده بودی داستانی معمایی رو تا آخر حفظ کنه پس من از محتوای داستان چیزی نمیگم اما خب برای من به شخصه هم خیلی جالب بود و هم یک درس مهم ازش یاد گرفتم برای مطالعه پیشنهادش میکنم
سلام. کتاب خوبی بود. کشش داشت. ولی بازم ایراد ویراستاری و املایی داشت. و دوباره یه باگ دیگه! بچههایی که زیر نظر فاستر هستن، اصلا بازبینی نمیشن؟ بعدم نمیتونستن با معاینه بدن اون خانوم اسمش مادام فیری بود نمیدونم بفهمن که تا اون موقع زایمان نکرده بود؟ بالاخره باید اعترافاتش راستیآزمایی میشدن!
امتیاز من به کتاب: چهار و نیم⭐️
من نسخه چاپی کتاب رو مطالعه کردم. یه کتاب معمایی و روانشناختی که تا آخرین پاراگراف براتون سورپرایز داره. کتاب درباره سه خواهر یتیم هست که زیر دست زنی تقریبا روانی بزرگ میشن. کشش و جذابیت داستان تقریبا تا پایان کتاب حفظ میشه و ترجمه خیلی خوبی هم داره.
من نسخه چاپی کتاب رو مطالعه کردم. یه کتاب معمایی و روانشناختی که تا آخرین پاراگراف براتون سورپرایز داره. کتاب درباره سه خواهر یتیم هست که زیر دست زنی تقریبا روانی بزرگ میشن. کشش و جذابیت داستان تقریبا تا پایان کتاب حفظ میشه و ترجمه خیلی خوبی هم داره.
خیلییی خوب بود. سه چهارم اول کتاب رو بیشتر دوست داشتم ترجمه روون و حس هیجان زیادی داشت کاملا کتاب جذبم کرد. داستان ۳تا خواهر و پیوند بینشون عالی نوشته شده بود. اینی که نگاه ها رو معطوف به امنیت بچه های بی سرپرست و نظارت بیشتر موقع تحت قیومت قرار گرفتنشون میکرد هم خیلی مورد پسندم بود
این کتاب خیلی جالب و قشنگ مارو با روایتهای بچه های پرورشگاهی همراه میکنه و فوق العاده داستانش برای من پر کشش و جذاب بود و در نهایت غافلگیری جالبی داشت... خوندنش رو به همه پیشنهاد میکنم. یه قسمت هایی از گتاب ترجمه ی نامفهومی داشت برای من ولی در کل قشنگ بود. ممنون از کتابراه عزیز
