نظر م مسعودی برای کتاب دختران عزیز

دختران عزیز
م مسعودی
۱۴۰۴/۱۲/۰۲
00
داستان جالبی بود به اندازه ای که نمی توانستی تا رسیدن به نتیجه کنارش بگذاری. نویسنده بسیار قشنگ ماجرای سه خانم جوان را به عنوان سه خواهر به یکدیگر پیوند داده بود و تنها در مسیر داستان متوجه می شدی این سه فرزند خوانده های بانویی جوان، زیبا و موجه بوده اند که در کنار هم و با مواجهه با مشکلاتی که مادر خوانده برایشان به وجود آورده پیمان خواهری می بندند و تا بزرگسالی همچنان این پیوند را حفظ می کنند. جسیکا خواهر بزرگتر که از کودکی فرزند خوانده شده بود و از کودکی آغوش مادر را از دست داده بود محبت را با اطاعت کورکورانه طلب می کرد و وقتی بعد از چند سال نورا که دختری باهوش ولی سرکش بود به جمع شان اضافه می شود به سختی ولی با گذشت و مهربانی نورا را به خود جذب می کند و در سایه حمایت او در مقابل دانش آموزان زورگوی مدرسه مانند دو خواهر مقررات خشک و خشن مادر خوانده را تاب می آورند. آلیشیا دختری که از حمایت صمیمانه مادربزرگ برخوردار بوده در پی بیماری او به ناچار به این جمع اضافه می شود و سختگیری و ظلم مادرخوانده این سه را به هم پیوند می دهد وروزگار را به سختی ولی با همدلی می گذرانند تا این که چند نوزاد به ترتیب به این جمع اضافه می شوند و جفای در حق آن ها دیگر قابل تحمل نیست و برای اولین بار تصمیم می گیرند پرده از راز این مادرخوانده بدجنس و دارای مشکلات روانی بردارند. داستان با پیدا شدن استخوان های پوسیده در زمان خاک برداری از این خانه؛ ۲۵ سال بعد به اوج می رسد و با توضیح روایت زندگی هر یک در بزرگسالی خواننده را به خوبی همراه می کند. پایانی پیش بینی ناپذیر همراه با آموزه های روان شناسی گرچه گاهی مبالغه آمیز است اما سرگرم کننده و جالب استخواندنش را توصیه می کنم.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.