نقد، بررسی و نظرات کتاب دختری با چشمان توخالی - چارلی دانلی
4
37 رای
حانی
۱۴۰۴/۰۸/۰۱
40
✅ نقاط قوت شروع قوی و همراهی با شخصیتی که تحت فشار شدید بوده و زندگی اش از هم پاشیده است؛ این امر باعث می شود خواننده با همذات پنداری وارد داستان شود. طرح معمایی جذاب: گذشته ای مرموز، رسانه هایی که قضاوت کرده اند، و بازگشت به گذشته برای کشف حقیقت — همه اینها عنصرهایی هستند که علاقه مند به جنایت/معما را جذب می کنند. پرداخت به مسائلی فراتر از صرفاً جنایت: تأثیر رسانه ها، برچسب گذاری افراد توسط اجتماع، و ترومای روان شناختی شخصیت. نقاط ضعفطبق نقدها، ممکن است برخی مخاطبان احساس کنند پایان داستان یا برخی گره ها به صورت کامل باز نشده اند یا انتظارات از معما با چیزی متفاوت مواجه شود. حجم توقعات بالا: وقتی از شخصیت «تنها بازماندهٔ قتل خانوادگی» استفاده می شود، مخاطب ممکن است انتظار داشته باشد تمام زوایا و آلترناتیوها بررسی شود؛ اگر این اتفاق در حد انتظار رخ ندهد، ممکن است احساس کمبود شود. ممکن است ریتم برای خوانندگانی که به قصه های جنایی صرفاً معمایی علاقه مند هستند، کمی متفاوت باشد (بیشتر روان شناختی / رسانه محور).
کتاب خوبی بود. اما انقدر جذاب نبود که نشه بین خوندنش وقفه انداخت. البته اشکالاتی هم داشت، مثلا بیان مکان، روز و ساعت دقیق اتفاقات هر بخش داستان هیچ ضرورتی نداشت. فقط کافی بود تاریخ اتفاقات گذشته ذکر می شد، مکان ها در حین خوندن هر بخش مشخص می شد. یا بیان پراکنده اتفاقات و بخشهای مربوط به گذشته یا حال در ۲/۳ پایانی کتاب که گاها هیچ ارتباطی به بخشهای قبل و بعد نداشت اصلا جالب نبود و می شد ترتیب وقایع طوری تنظیم بشه که خواننده انقدر گیج نشه. بخصوص اینکه در ۲/۳ پایانی کتاب، افراد جدیدی وارد داستان می شدند که به دلیل پراکندگی بخشها، هر بار شخصیت اصلی هر بخش عوض می شد خواننده باید کلی فکر می کرد که این شخصیت اصلا کی بود و به کدام بخش یا واقعه مربوط می شد! گرچه قاتل داستان تا حدی از اوایل یا اواسط داستان قابل پیش بینی بود، اما به نظر من، چرخش و پایان داستان، خوب، منطقی و قابل باور بود و مثل برخی از داستانهای جنایی برخی از نویسندگان، غیر منطقی و غیر واقعی نبود. گرچه شاید اینکه اتفاقات پایان داستان توسط پلیس به خوبی تحقیق نشد و یکی از مجرمین نهایتا به جزای مناسب نرسید، برای برخی خواننده ها خوشایند نباشد، ولی در کل کتاب، هیچ تحقیقات پلیسی درست انجام نشده بود و در زندگی واقعی هم همه مجرمین به جزای مناسب نمی رسند. همین طور در این داستان، به اثر رسانه های زرد و خبرنگاران اونها و پاپاراتزی ها و علاقه جامعه به برچسب گذاری روی افراد، در نابودی زندگی بعضی افراد که بی گناه وسط یک ماجرا قرار گرفته بودند به خوبی اشاره شده بود.
کتاب خوبی بود و خوندنش سرگرم کننده ست. میخوام خوبی ها و بدی های این کتاب رو بگم: داستان درمورد دختری بود که خانواده ش به قتل میرسن و اون رو به جرم قتلشون دستگیر میکنن، ماهیت داستان جالب و پرکشش بود ولی یه جاهایی خوندنش حوصله میخواست چون هر سکانس کوتاه بود و دائم عوض میشد، شبیه یک فیلم بود که ذکر تاریخ اواخر داستان یکم خسته کننده شده بود. شخصیتا زیاد بودن و از سال ۲۰۲۳ که شخصیتای جدید میومد تو داستان ربط اینا به هم پیچیده میشد ولی تا آخر داستان این حلقه ی ارتباطی مشخص شد اما بازم بهتر بود اگه فقط رو شخصیتای اصلی تمرکز می شد. راستش من از صفحه ی۱۷ کاملا حسی قاتل رو حدس زدم و ۵۰درصدش هم درست بود ولی ۵۰درصد دیگه رو حدود ۱۰۰صفحه ی آخر داستان فهمیدم پس اگه مثل من رمان جنایی میخونید شاید خیلی سوپرایز نشید ولی بازم از پیچیدگیش لذت میبرید. یه ایراد از نظر من ترجمه دیالوگ ها بود. خیلی بهتر میشد اگه دیالوگ ها رو به صورت محاوره ترجمه میکردن و اینجوری ادبی نبود. خوندن دیالوگ وقتی به صورت ادبی باشه به نظرم ارتباط خواننده با شخصیت ها رو کم میکنه و اونجور که باید و شاید حس درک کردن شخصیت رو نمیده. (اسپویل: نویسنده در اصل دوتا پرونده رو بهم مرتبط کرد؛ قاتل سریالی پرونده کوینلان ها و پرونده ی قتل مک آلستر. این باعث شده داستان یکنواخت نشه و فقط هول یه جنایت نچرخه. جنایت های بیشتر، گره های داستانی بیشتر، جذابیت بیشتر!) توی کتاب یه انتقاد سفت و سخت هم نسبت به رسانه ها و تاثیر اون روی مردم دیدم نویسنده خیلی خوب سعی داشت اون رو نشون بده. دیدگاه دیگران، قضاوت ها و آزار دادن خانواده ی قربانی میتونه تاثیرات عمیق و جبران ناپذیری توی زندگی و وضعیت روانی فرد بازمانده بذاره، این خارج از داستان هم صدق میکنه.
توی تمام کتابهای چارلی دانلی که خوندم این کتاب ضعیفترینش بودیهو انقدر شخصیت وارد داستان میشد که آدم گیج میشدالبته یه غافلگیری داشت اما نه در حدی که آدم انگشت به دهان بمونه من چندین و چندبار کتاب رو رها کردم اما در نهایت به خاطر نداشتن کتاب خوب جهت مطالعه در ایام بی اینترنتی برگشتم خوندم و تمامش کردم اما هیچ لذتی ازش نبردمنه از مسیر مطالعه نه از نتیجه و پایان بندی کتاب روند داستان خیلی کند و یکنواخت بود و شوق خوندن رو در آدم بیدار نمیکردبه نظرم برای جنایی خون های حرفه ای مطالعه ش لذت بخش نباشه البته خب بازم کتاب سلیقه ای هست شاید یکی دیگه دوست داشته باشه خلاصه که جالب نبود البته به نظر من کتابهای دیگر این نویسنده خیلی بهتر بودن این هیچ هیجانی نداشت هیجانش فقط همون صحنه قتل ابتدای کتاب بودبعدش یکنواخت و کسل کننده شد
کتاب با تخفیف باشه میارزه هزینه کنید روی 20 هزار تومان نهایتا. موضوع کتاب بد نیست اما میتونست بهتر پردازش بشه و گیرا باشه.
تعدد شخصیتهای کتاب، زیاده و درک داستان رو پیچیده میکنه و همچنین یکسری داستان پردازیهای پست سر هم باعث میشه سخت تر خط اصلی داستان رو درک کنیم. غافل گیری بخشهای پایانی کتاب بد نبود. در سه چهارم کتاب داستان کشدار میشه و boring و یهو در یک چهارم نهایی همه چی سرعت میگیره. پایان داستان یکی از شخصیتهای قتل تکلیف ش به درستی مشخص میشه و دیگری نه. انگار بخشیده شده به طرز عجیبی و ناعادلانه!!! و یا نویسنده ایده دیگری براش نداشته. آخرش رو دوست نداشتم و بیشتر شبیه داستانهای اینترنتی و ضعیف یک نویسنده است که خوب جمع بندی ش نکرده بود.
تعدد شخصیتهای کتاب، زیاده و درک داستان رو پیچیده میکنه و همچنین یکسری داستان پردازیهای پست سر هم باعث میشه سخت تر خط اصلی داستان رو درک کنیم. غافل گیری بخشهای پایانی کتاب بد نبود. در سه چهارم کتاب داستان کشدار میشه و boring و یهو در یک چهارم نهایی همه چی سرعت میگیره. پایان داستان یکی از شخصیتهای قتل تکلیف ش به درستی مشخص میشه و دیگری نه. انگار بخشیده شده به طرز عجیبی و ناعادلانه!!! و یا نویسنده ایده دیگری براش نداشته. آخرش رو دوست نداشتم و بیشتر شبیه داستانهای اینترنتی و ضعیف یک نویسنده است که خوب جمع بندی ش نکرده بود.
داستان درباره دختر جوانی به نام الکساندرا کوینلان است که وقتی الکساندرا چندروز به هیجده سالگیش مونده بود یه ناشناس با بارانی بلند شبانگاه به خونه شون میاد وپدر ومادر وبرادرش رو میکشه و الکساندرا با هفت تیری در دست کنار اجساد خانوادهاش پیدا میشه و به عنوان قاتل خانوادهاش دستگیر میشه اما با کمک وکیل ماهری بیگناهیش ثابت میشه برای ادامه تحصیل به دانشگاهی در انگلستان میره و ماجراهاش شروع میشه. داستانی با تعلیق بسیار وپر هیجان و به سبک خیلی جذابی نوشته شده. فصلهای کوتاه با اتفاقات هیجانی. شیوه داستان نویسی نویسنده شباهت زیادی به فیلمنامه نویس بزرگ سیدنی شلدون دارد و موقع خواندن فکر میکنید مشغول تماشای فیلم تریلری هستید. داستان جذاب و سرگرم کنندهای هستش
الکس دختری است که در یکشب خانواده اش را ازدست می دهد و اسلحه ایی که با آن شلیک شده در دست او قرار گرفته، اوباید ثابت کند قاتل نیست وقاتل واقعی را پیداکند، از نوع کارهای شلدون که تا اواسط داستان اشخاصی به داستان می پیوندند که به جذابیت آن می انجامد و به روایت بهتر آن کمک می کند، بااین حال داستان شلوغ نیست وسردرگم نمیشوی، وبتدریج زیباتر میشود.
این کتاب نوشته پرتعلیقی است که فضاسازی های خوبی دارد خواننده را به راحتی همراه میکند. بین فصلها انسجام محکمی هست که گاهی دیرتر از مطالعه آن فصل متوجه میشوید. فصلها با اتفاقات شوکه کننده شما را میخکوب روایتش میکند و در نهایت پایان قانع کننده ای برای مخاطب دارد. خواندن آن لذت بخش بود
