نوشتن اولین آثار نمایشی همواره با ترس و اضطراب زیادی همراه است. شروع نمایشنامهنویسی با آثار کوتاهتر، روشی عالی است برای غلبه بر این ترس و اضطراب؛ کتاب 600 ثانیه بر صحنه نوشتهی گلن آلترمن راهنمایی خوب برای افرادی است که میخواهند قدم در مسیر نمایشنامهنویسی گذاشته و آثاری ارزشمند اما موجز خلق کنند.
دربارهی کتاب 600 ثانیه بر صحنه
شاید با خود فکر کنید چطور میتوان در 600 ثانیه اثری نمایشی با تمامی عناصر اساسی آن از جمله آغاز، کنش، کشمکش، شخصیتپردازی، نقطهی اوج و... بر روی صحنه اجرا کرد. گلن آلترمن (Glenn Alterman) در کتاب 600 ثانیه بر صحنه (Writing the 10-Minute Play: A Book for Playwrights and Actors Who Want to Write Plays) به این پرسش پاسخی دقیق میدهد. برای خلق متنی دراماتیک که قابلیت اجرا داشته باشد، غالباً (و نه در تمام مواقع) وجود داستان لازم است؛ کسی که میخواهد برای اولین بار نگارش نمایشنامهای را آغاز کند، با پیچیدگیهای فرمیک و محتوایی زیادی روبهرو میشود که ساختار کلاسیک آثار نمایشی از آنها پیروی کردهاند؛ یکی از راههای درک و حل این پیچیدگیها در فرایند نوشتن، انتخاب داستانی مختصر و ساده برای اجرا در مدتزمانی کوتاهتر است. پیشبرد داستان در ده دقیقه چالش نویسنده برای خلق لحظات دراماتیک متعدد و حفظ ریتم نمایشی در متن را کاهش داده و انگیزهی او را برای به پایان رساندن متن بیشتر میکند.
این شکل از نمایشنامه از حدود سی سال گذشته و در آمریکا ساختار مشخصی به خود گرفته و اکنون در کتاب 600 ثانیه بر صحنه بهعنوان ابزاری برای کشف قلمروهای تازه در نمایشنامهنویسی، توسط گلن آلترمن آموزش داده شده است. گرچه این شیوه از نمایشنامهنویسی برای شروع این حرفه راهکاری مؤثر است، اما این به این معنا نیست که برای دیگر نویسندگان در سطوح بالاتر مناسب نیست. آلترمن در این کتاب گامهای نگارش نمایشنامهی ده دقیقهای را برشمرده و توضیح داده است. برای شروع نگارش یک اثر، فرقی نمیکند بلند باشد یا کوتاه، نیاز است با آمادگی ذهنی برای خلق و جستوجو، در فضایی آرام قرار بگیریم. پس از آن باید در نظر داشته باشیم که شیوهی شروع نگارش و وارد کردن عناصر نمایشی به آن، حاوی نکاتی تخصصی است که در کتاب 600 ثانیه بر صحنه آنها را میآموزید.
بهعنوان نویسندهای که برای ارتباط میان متن و بازیگر ارزش قائل است، دانستن برخی نکات کمک میکند متن کوتاه بهتری خلق کرده، اجرایی باکیفیتتر رقم بزنید. گلن آلترمن در فصلهای ابتدایی کتاب 600 ثانیه بر صحنه به این نکات اشاره کرده و درموردشان صحبت کرده است؛ با وجود تمام آموزشهای موجود، یکی از متداولترین مشکلات نویسندگان در نقطهی شروع، مشکل «سد نویسنده یا writer's block» است. آلترمن برای رفع این مشکل تکنیکهای تمرینی مناسبی را پیشنهاد کرده تا بتوانید آرام آرام به هستهی اولیهی ایدهی نمایشی خود دست یابید.
در بخشهای پایانی کتاب 600 ثانیه بر صحنه، نمونههایی از نمایشنامههای کوتاه موفق آمریکایی آورده شده تا خوانندگان بتوانند با مطالعهی مستقیم متون کوتاه دراماتیک، به درکی عمیقتر از ساختار و مختصات کلی آنها برسند. از جملهی این نمایشنامهها میتوان از گریهای در جنگل، گریس گمشده، فصل سالگرد و... نام برد. این کتاب با نگاهی تازه به هنر نمایشنامهنویسی، درهای جدیدی را به روی نویسندگان آثار نمایشی و بازیگران تئاتر گشوده و راهنمایی جامع و مفید در اختیارشان قرار داده است.
کتاب پیش رو توسط شیوا مسعودی و فاطمه محمودی ترجمه شده است.
کتاب 600 ثانیه بر صحنه برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به نمایشنامهنویسان تازهکار، دانشجویان ادبیات نمایشی و دیگر زیرگروههای تئاتر توصیه میشود.
در بخشی از کتاب 600 ثانیه بر صحنه: راهنمای نگارش و اجرای نمایشنامهی 10 دقیقهای به همراه 16 نمونه نمایشنامه میخوانیم
همانطور که اشاره کردم، گاهی یک خط دیالوگ، تمام آن چیزی است که برای شروع یک نمایشنامه به آن نیاز دارم. ممکن است در مترو، درحال راهرفتن در خیابان و یا در تماشاخانه باشم و... و بشنوم که کسی چیزی میگوید و از آن خوشم بیاید و بهنوعی مرا برانگیزاند. اگر بتوانم، آن را برای بعد یادداشت میکنم. چیزهایی در اخبار میتوانند علاقهی مرا برانگیزانند. گاهی سخن کسی به گوشم میخورد که درباره یک موقعیت با آن درگیر بوده میگوید و ذهنم مشغول کلمات او میشود.
یا گاه زمانی که جلوی کامپیوترم نشستهام، خطی از ناکجا به ذهنم میآید. آن خط میتواند شروعِ نمایشنامه را به جایی برساند- یا نرساند. گاه این تنها جرقهای برای حرکتدادنِ قوهی تخیلم است.
در ادامه، از بخشِ آغازینِ نمایشنامههای دهدقیقهای که پیشاز این نوشتهام، نمونههایی میخوانید:
«شوخی میکنی، مَرده این رو گفت؟» این خطی بود که نمایشنامهی دهدقیقهای من (کولدا-وولدا-شولدا) را آغاز کرد. واکنش به این خط این بود که «این چیزی بود که مَرده گفت، همین امروز صبح، وقتی داشتم حمومش میکردم.» از آن خط اول و واکنش به آن خط، یک نمایشنامه متولد شد. این نمایشنامه دربارهی مادری که بیش از حد مراقبت میکند و مشکلاتی که این ویژگی میان او و همسرش ایجاد کرده، بود. من به دیالوگِ آغازین اجازه دادم به تخیلم تلنگر بزند. کنار رفتم و به شخصیتها اجازه دادم فقط با یکدیگر حرف بزنند.
خط دیگری که آغازگر یکی از نمایشنامههایم بود (پساز آن) این بود: «خدای من، اون...!». کاراکتر دیگر فقط گفت «چی؟» و سپس فرد اول گفت «خوشبیان!». این برایم چیزی را جرقه زد و نمایشنامه آغاز شد. صحبتکنندهی نخست (یک زن)، غریبهای را که فقط او را در یک مراسم سوگواری دیده، مخاطب میگیرد و به او میگوید که چگونه بهوسیلهی سخنانش دربارهی آن مُرده تکان خورده است. زمانی که نخستین گفتوشنودِ میان این دو شخصیت را نوشتم، هیچ ایدهای نداشتم؛ در تخیلم حتی از اینکه این گفتوگو در کجا انجام میشود، اطمینانی نداشتم؛ سپس بهنوعی این دو فرد را تصور کردم که در مراسم سوگواری ایستادهاند و اینگونه داستان این نمایشنامه برایم آغاز شد.
بله

















