داستانسرایی از بهترین راههای تبدیل ایده به واقعیت به شمار میآید؛ کتاب داستانهای کوتاه مدیریتی نوشتهی فردین شورج از آثار ایرانی در حوزهی کسبوکار است که به شیوهی داستانگویی، به انتقال مفاهیم مرتبط با کارآفرینی پرداخته است. این داستانها مرتبط با موضوع دستهبندی شده و در اختیار مدیران و فعالان حوزهی کسبوکار قرار گرفته است.
دربارهی کتاب داستانهای کوتاه مدیریتی
فردین شورج در کتاب داستانهای کوتاه مدیریتی با روشی تازه به تکنیکهای مدیریتی و فوتوفنهای کارآفرینی پرداخته و با بازگو کردن داستانهای واقعی یا ساختگی مرتبط با این حوزه، مفاهیم تخصصی را بهگونهای قابلفهم و کاربردی، در اختیار گذاشته است. داستان بهعنوان یکی از مؤثرترین فرمهای ادبی، در این کتاب نیز جلوهای کارآمد یافته و موضوعات مختلف حوزهی کسبوکار را پوشش داده است.
نویسنده در کتاب داستانهای کوتاه مدیریتی در پنج فصل جنبههای گوناگون کسبوکار را مورد بررسی قرار داده و در هر فصل داستانهای مرتبط با آن جنبهی خاص را طرح کرده است. پنج فصل این کتاب به ترتیب این موضوعات را تحت پوشش قرار دادهاند: سرمایهی انسانی، برنامهریزی اقتصادی، مدیریت صحیح، تصمیمگیری و آداب اجتماعی. هر یک از این پنج مورد در مدیریت و کسبوکار حائز اهمیت بوده و عدم توجه به آنها آسیبهای قابلتوجهی را به بدنهی یک مؤسسه یا سازمان وارد میکند.
بسیاری از داستانهای آمده در کتاب داستانهای کوتاه مدیریتی واقعی است و با نتیجهگیری پایانی، تجربیات جالبی را در اختیار خوانندگان قرار میدهد. اگر به دنبال کتابی خوشخوان و روان در رابطه با کارآفرینی میگردید، این کتاب برای شما است.
کتاب پیش رو به همت انتشارات عبارت در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب داستانهای کوتاه مدیریتی برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب به مدیران و کارآفرینان یا افرادی که قصد دارند کسبوکار شخصی خود را راه بیندازند، توصیه میشود.
در بخشی از کتاب داستانهای کوتاه مدیریتی میخوانیم
5- زبان تبر (زبان ابزار شغل)
هیزم شکن تنومند اما بدخلقی، در نزدیکی دهکده شیوانا زندگی میکرد. هیزم شکن بسیار قوی بود و میتوانست در کمتر از یک هفته یکصد تنه تراشیده درخت قطور را تهیه و تحویل دهد اما چون زبان تلخ و تندی داشت با اهالی شهرهای دور قرار داد میبست و برای مردم دهکده خودش کاری نمیکرد.
برای ساختن پلی روی رودخانه نیاز به تعداد زیادی تنه درخت و الوار بود و چون فصل باران و سیلاب هم نزدیک بود، اهالی دهکده مجبور بودند به سرعت کار کنند و در کمتر از دو هفته پل را بسازند. به همین خاطر لازم بود، کسی نزد هیزم شکن برود و از او بخواهد که کارهای جاری خودش را متوقف کند و برای پل دهکده تنه درخت آماده کند.
بله






















