کتاب یاد شعرهای شیرین دبستان نوشتهی اکبر قره داغی مجموعهای دربردارندهی محبوبترین شعرهای دوران دبستان در طی یک قرن است. اشعاری ماندگار، آموزنده و خاطرهانگیز که در دل نسلهای مختلف جا خوش کرده و همواره گریزی هستند به روزهای خوش کودکی. این کتاب با گردآوری و ارائهی مستقیم این اشعار قدیمی و بامزه، در حفظ آنها کوشیده و اثری نوستالژیک برای مخاطبان فراهم کرده است.
دربارهی کتاب یاد شعرهای شیرین دبستان
اکبر قره داغی در کتاب یاد شعرهای شیرین دبستان به گردآوری اشعار قدیمیای پرداخته که در کتابهای ادبیات دوران دبستان از سال 1290 تا 1390 آورده شدهاند. گردآوری این اشعار راهی است برای حفظ و مراقبت از آنها که بخشی مهم از ادبیات و اشعار کودکانهی فارسی به شمار میآیند؛ چراکه هر شعر عموماً حاوی داستان یا موقعیتی بامزه و دلنشین است که اطلاعات جالبی درمورد سبک زندگی و فرهنگ ایرانی، غذاها، روابط خانوادگی، بازیهای سرگرمکننده و... به دست میدهند. همچنین این اشعار در عین سرگرمکننده بودن، در اکثر مواقع حاوی محتوایی اخلاقی نیز هستند که برای کودکان امروزی نیز میتواند جذاب و آموزنده باشد.
اشعار آورده شده در کتاب یاد شعرهای شیرین دبستان به طور مستقیم از کتابهای درسی و با همان تصاویر و شمایل قدیمی منتقل شده و حال و هوای کودکی و کلاسهای درس فارسی در مدرسه را برایمان یادآوری میکند. حکایت زغن و کرکس، چشمه و سنگ، گِل و گُل، تو بر خلق نیکی کن ای نیکبخت، ریگ در کفش، میازار موری که دانهکش است، بلبل و مور، آرش کمانگیر، مار بد به ز یار بد باشد و... از جمله اشعار و حکایات قدیمیای هستند که در این کتاب آورده شدهاند.
کتاب یاد شعرهای شیرین دبستان شامل مجموعه اشعار قدیمی دبستان که از آمادگی (پیشدبستانی) تا کلاس ششم را شامل میشوند، اثری نوستالژیک و خاطرهانگیز برای بزرگسالان و جوانانی است که روزگاری پشت نیمکتهای کلاس درس فارسی، این اشعار را با صدای بلند میخواندند و فرا میگرفتند. قطعاً که ارزش محتوایی و ساختاری این اشعار، همچنان جالبتوجه است و درصدی از کودکان نسل جدید را نیز به خود جذب میکنند.
کتب پیش رو به همت انتشارات بهجت در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب یاد شعرهای شیرین دبستان برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب برای کودکان 6 تا 12 سال و علاقهمندان به اشعار شیرین و قدیمی دبستان، جالب خواهد بود.
در بخشی از کتاب یاد شعرهای شیرین دبستان: یک قرن شعرهای دبستانی 1290 - 1390 میخوانیم
گِل و گُل
شبی در محفلی با آه و سوزی / شنیدستم که مرد پارهدوزی
چنین میگفت با پیر عجوزی / «گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
گرفتم آن گل و کردم خمیری / خمیری نرم و نیک چون حریری
معطر بود و خوب و دلپذیری / «بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
همه گل های عالم آزمودم / ندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گِل بشنید این گفت و شنودم / «بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم
گل اندر زیر پا گسترده پر کرد / مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گل گذر کرد / «کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
بله

















