نقد، بررسی و نظرات کتاب از زندگی سیرم ولی دلم میخواهد دوکبوکی بخورم! - بک سهی
4
78 رای
من این کتاب رو به چند دلیل نپسندیدم: اول از همه این که کتاب مکالمه محور بین نویسنده و روانپزشک اونه، هیچ کدوم از شخصیت ها معرفی و توصیف نشدن و حتی حوادث و اتفاقاتی که در طی جلسات شون رخ میده هم وصف نشده که باعث میشه حس کنم دارم یک گزارش کار دارم می خونم. انگار نویسنده جلسه ها رو ضبط کرده و بعد اومده همه رو همون طور فقط نوشته. بعد این که برای مشکلاتی که داخل کتاب مطرح کرده اصلا راه حلی ارائه نداده. مشکل دیگه این که من در طول کل این کتاب نتونستم نویسنده رو درک کنم و نتونستم باهاش همزادپنداری کنم، خودم معتقدم به خاطر اینه که من هیچ وقت با این چنین مشکلاتی که نویسنده باهاش درگیره در زندگی ام رو به رو نشدم. به همین خاطر فکر می کنم این کتاب به درد همه نمی خوره و فقط برای تعداد محدودی از افراد به مفید هست.
عاااالی بود این کتاب.. در این کتاب یک مکالمه ی واقعی از نویسنده و جلسات تراپی شون با روانپزشک نوشته شده که کاملا دغدغه ها و مسائل یک خانم جوان با همه مشکلات، آسیب هاش، تفکراتش، زندگی روز مره ش، حسادت هاش و... مطرح شده. این کتاب کاملا به دور از اغراق و بدون مبالغه گویی مسائل و مشکلات این خانم رو نوشته و جدا از اینکه متوجه میشید مشکلات شما، مشکلات افراد زیادی است، راهکار و کمی تراپی هم در اون ذکر شده. صحبت ها ودیالوگ هایی که رد و بدل میشه کاملا جالب و خوندنیه
کتابی دیالوگ محور که به خوبی خواننده را به خواندن ادامه ترغیب میکند و بی پرده در کتابش از مشکلاتی میگوید که شاید بیشتر ما هرگز جرات بیان این تاریکی های وجودمان را نداشته باشیم و به همین دلیل باشد که احساس میکنیم تنها ما غرق این مشکلاتیم. برداشت من این بود که در آخر زخم های وجود او التیام نیافت اما پس از گذراندن دوره ده ساله درمان حداقل به منشا و وجود آن ها آگاه بود.
کتاب شامل مکالمات یک فرد افسرده با روانپزشکش طی جلسات روان درمانی هست. از اونجایی که خیلی از تفکرات و مشکلات این فرد برای اکثر مردم پیش میاد، خوندن این کتاب کمک میکنه جواب خیلی از سوالاتمون رو بگیریم. نثر نویسنده هم خیلی خوب و روانه ولی تعریفاتی که از این کتاب شنیده بودم، اغراق شده بود و باعث شد توی ذوقم بخوره.
کتاب خوب و جالبی بود. توی اون روند آهستهی تغییر نویسنده رو میبینیم و همچنین تاثیری که رواندرمانی میتونه روی آدم بذاره. نویسنده از افکار و احساساتی که همیشه باهاشون دستوپنجه نرم میکنه گفته. اگر علاقه به رواندرمانی و خوندن کتابهای دیالوگمحور دارین، کتاب خوبیه. 4 ستاره زیادشه و 3 ستاره کم. اون وسطا.

اکثر درونگراها باچنین احساساتی روبه رواند ومدام درجنگ وجدل هستند باخودشون و این حالت چیزیه که جامعه واسه درونگراهاتعریف کرده، درواقع برچسبیه که بهشون زدن و بااین نشانهها تعریفشون میکنند درحالی که اینطور نیست وانسانهای درونگرا شخصیتهای جذابی نیز دارند و همشون افسرده نیستند. امیدوارم این تفکر توجامعهی ما حاکم بشه که بیخود برچسب به آدمها نزنن و با لفظ درونگرا و برونگرا آدمهارو قضاوت نکنن. خوندن این کتاب میتونه باخود واقعیمون آشتیمون بده وبسیاری از اشتباهاتمون رو بهتر بفهمیم وبادیدی مثبت به خودمون وزندگی وحتی مردم نگاه کنیم و یه جورایی طرز تفکر و نگرشمون رومیتونه متحول کنه.