مجموعهای از قصههای شاد، سرگرمکننده و ماجراجویانه! آزاد تیموری و زینب صفوی، کتاب داستانهایی از شاهزاده خانمها را با بهرهگیری از داستانهای آشنای قدیمی به رشتهی تحریر درآوردهاند. در تکتک داستانها، شاهزاده خانمی وجود دارد که با ماجراجوییهایش، ذهن کنجکاو خوانندگان کوچک را به بازی میگیرد.
دربارهی کتاب داستانهایی از شاهزاده خانمها
شاهزاده خانمهای این مجموعه داستان، لوس و ازخودراضی نیستند. آنها فقط با لباسهای زیبای خود به دیگران فخر نمیفروشند؛ بلکه عاشق ماجراجویی و قصههای تازه هستند. با خواندن کتاب داستانهایی از شاهزاده خانمها، کودک وارد جهانی رنگارنگ و جادویی میشود. قصهی شاهزاده خانم و بازیگری یکی از جذابترین بخشهای این مجموعه داستان کوتاه است.
ماجراجوییهای دخترانه با چاشنی جشن و موسیقی
در این داستان، شاهزاده خانمی با تماشای اجرای یک خانم بازیگر، شیفتهی کار او میشود. از طرفی خانم بازیگر نیز عاشق لباسها و زیورآلات شاهزاده خانم شده است. آنها تصمیم میگیرند جای خود را با هم عوض کنند؛ یعنی شاهزاده خانم با نقاب روی صحنه میرود و خانم بازیگر در جمع درباری به تماشای برنامه مینشیند. ماجراهای زیادی برای این دو دختر جوان اتفاق میافتد؛ آنها در نهایت به زندگی خود برمیگردند و خاطرهی ماجراجوییشان را با لبخندی شیرین در دل نگه میدارند.
کتاب داستانهایی از شاهزاده خانمها توسط انتشارات طلایه منتشر شده و در دسترس شما عزیزان قرار گرفته است.
کتاب داستانهایی از شاهزاده خانمها برای شما مناسب است اگر
- به دنبال یک مجموعه داستان کوتاه برای سرگرم کردن کودکان 6 تا 12 سال هستید.
- فرزند شما از داستانهای مربوط به شاهزاده خانمها و ماجراجوییهای دخترانه لذت میبرد.
در بخشی از کتاب داستانهایی از شاهزاده خانمها میخوانیم
پادشاهی دوازده دختر داشت. آنها دخترهای خوبی بودند و تنها یک چیز عجیب وجود داشت. هر شب شاهزادهها کفشهایشان را قبل از خواب درمیآوردند و صبحها کفشها همگی کهنه و پوسیده میشدند. هر موقع پادشاه در مورد این موضوع از دخترها میپرسید، آنها میخندیدند و فرار میکردند.
پادشاه پول زیادی صرف خریدن کفش برای دخترهایش میکرد و این باعث شد خزانه خالی شود. او میدانست که باید فکری کند. به همین دلیل بیانیهای را به کل سرزمینش ابلاغ کرد: هر کسی که بتواند بفهمد چه اتفاقی برای کفشهای دخترهای من میافتد، وارث تاج و تخت من خواهد بود. همچنین میتواند با یکی از دخترانم ازدواج کند. اما هر کس در سه روز نتواند این مشکل را حل کند، از قصر اخراج خواهد شد. شوالیههای شجاع یکی پس از دیگری برای یافتن راز دوازده شاهزاده داوطلب میشدند. شبها سعی میکردند بیدار بمانند، اما صبح که میشد میدیدند خوابشان برده. کفشها پوسیده بودند و آنها نمیدانستند چه اتفاقی افتاده.
بله
























