کتاب تاریخ ادبیات در ایران - جلد سوم، بخش دوم بر وضع ادبیات در دورهی مغولان تمرکز دارد و شاعران و نویسندگانی چون عبید زاکانی، خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی، حافظ، خواجه نصیرالدین طوسی، عطاملک جوینی و سعدی را معرفی میکند. ذبیحالله صفا در این جلد نیز بهمانند دیگر جلدهای تاریخ ادبیات، نمونهای از شعر شاعران آورده است.
دربارهی کتاب تاریخ ادبیات در ایران - جلد سوم، بخش دوم
«گویی آنان را میبینم که چهرههاشان چون سپرهای توبرتو است، حریر و دیبا پوشند و اسبهای گزیده نگاهدارند. آنجا کشتار چنان سخت شود که خسته بر کشته راه رود و گریخته از اسیر کمتر باشد.» زمانی که امیرالمؤمنین چنین سخنانی را بر زبان آورد، هیچکدام از شنوندگان باور نداشتند که این پیشبینی به حقیقت بپیوندد؛ اما حدود شش قرن بعد، درستی گفتههای امام اول شیعیان بر همگان ثابت شد. سربازانی به ایران و سپس دیگر سرزمینهای مسلمان حمله بردند که هیچ بویی از انسانیت نبرده بودند و گویی کشتن مردم را وظیفهی خود میدانستند. آنان سربازان مغول بودند. اما چرا مردم ایران در مقابل مغولان ایستادگی نکردند؟ آنها یورش قوم تاتار را بخشی از قضا و قدر الهی میدانستند و خود را تسلیم سرنوشت محتوم خود کرده بودند. چنگیز خان نیز در بخارا به مردم گفت که او نتیجهی گناهان مردم ایران و عذابی است که بر سر این ملت فرود آمده.
مرحوم ذبیحالله صفا (Zabihollah Safa) از کتابهایی مانند «تاریخ جهانگشای جوینی» داستانهایی از این پذیرفتن قضا میآورد. برای مثال یکی از سربازان مغول مردی را اسیر کرد؛ اما شمشیری برای کشتن او نداشت. پس به مرد دستور داد تا سر خود را بر زمین قرار دهد و از جای خود تکان نخورد. مرد نیز به این فرمان تن داد و در همین حالت باقی ماند؛ تااینکه سرباز مغول با شمشیر بازگشت و سر مرد را از تنش جدا کرد! کتاب تاریخ ادبیات در ایران – جلد سوم، بخش دوم، پر است از این حکایات تأسفبرانگیز.

در دورهی پیش از حملهی مغولان، شاعران بیشتر به دربار متمایل بودند و عدهی کمی امرای محلی را برای مدح انتخاب میکردند. با هجوم سربازان چنگیز خان، شعر در میان عامهی مردم رواج یافت و نویسنده و شاعری چون سعدی شیرازی، آثار خود را مطابق با ذوق عمومی و زبان مردم پدید آورد. اما از آنسو در قرن ششم و هفتم هجری قمری نویسندهای مانند نصرالله منشی کتاب «ترجمهی کلیله و دمنه» را به نگارش درآورد و به جریان عربیگرایی در نثر فارسی سرعت بخشید. کتابهایی نظیر «تاریخ جهانگشای جوینی» و «مرزباننامه» با تأثیر از این جریان نوشته شدند و مملو از لغات، عبارات و اشعار عربی هستند. در زمان مغولان این دو جریان یعنی نثر ساده، مرسل و مسجع و جریان نثر مصنوع و متکلف در کنار هم به حرکت ادامه دادند تا سرانجام در دورهی بعد، نثر مصنوع و متکلف غلبه یافت. چنین کشاکشی در عرصهی شعر نیز بر جای بود و در زمان صفویان، به سبک هندی انجامید. ذبیحالله صفا علاوه بر معرفی شاعران و نویسندگان عصر مغول، به جریانهای شعر و نثر نیز اشارهای میکند.
انتشارات فردوس مجموعهی هشت مجلدی تاریخ ادبیات در ایران مرحوم صفا را بهتازگی تجدید چاپ کرده است.
نکوداشتهای مجموعه کتابهای تاریخ ادبیات در ایران
- کتاب تاریخ ادبیات در ایران شایستهترین، مهمترین و جاودانترین تألیف مرحوم صفاست. کتابی که آوازهی جهانی گرفته و صفا بر سر تدوین آن شیرهی جان را مصروف کرده است. (مرحوم ایرج افشار، نسخهشناس و ادبپژوه)
- تاریخادبیات استاد صفا که عنوانش را هوشیارانه، تاریخ ادبیات در ایران نهاده بود، هنوز در نوع خود بهترین اثر دربارهی تاریخ ادبیات به حساب میآید و در نوع خود، جایگزینی در پژوهشهای فارسی ندارد. (نصرالله امامی، استاد دانشگاه شهید چمران اهواز)
- مهمترین و بزرگترین تاریخادبیات ایران، اثر ذبیحالله صفا موسوم به کتاب تاریخ ادبیات در ایران است که یک دورهی تاریخ علم و ادب فرهنگ ایران نیز محسوب میشود. (سید محمدصادق سجادی، عضو شورای علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی)
- در دوران تحصیلم هیچ استادی را درستکارتر، امینتر و بهتر از مرحوم ذبیحالله صفا ندیدم. او یکی از مشاهیر ادبیات، تاریخ و فرهنگ ایرانزمین است و کتاب تاریخ ادبیات در ایران او، همانند ندارد. (سید محمد ترابی، استاد پیشین ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی)
- بیاغراق، تاکنون دربارهی تاریخادبیات ایران چه به زبانهای خارجی و چه به زبان فارسی کتابی به این جامعیت و دقت تألیف نشده است. (مرحوم احمد مهدوی دامغانی، استاد پیشین ادبیات دانشگاه تهران)
کتاب تاریخ ادبیات در ایران - جلد سوم، بخش دوم برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب تاریخ ادبیات ایران از مرحوم ذبیحالله صفا، یکی از مهمترین منابع کنکورهای کارشناسی ارشد و دکتری رشتهی زبان و ادبیات فارسی است. مخاطبان اصلی این کتاب دانشجویان، استادان و پژوهشگران این رشته هستند. جلد سوم و چهارم کتاب، برای پژوهش در وضعیت ادبی و تاریخی دورهی مغول بهترین منبع به شمار میآید.
در بخشی از کتاب تاریخ ادبیات در ایران - جلد سوم، بخش دوم: از اوایل قرن هفتم تا پایان قرن هشتم هجری میخوانیم
هنگامى که مولانا جلالالدین بدرود حیات میگفت (سال 672) بهاءالدین نزدیک پنجاه سال داشت و با این حال چون پدرش چلبى حسامالدین را خلیفهی خود خوانده بود با وجود اصرار و ابرام حسامالدین حاضر نشد به جاى پدر بنشیند و یازده سال بعد از این تاریخ همچنان حلقهی اطاعت و ارادت حسامالدین در گوش دل داشت. تا آنکه به سال 683 بعد از وفات او بر جاى پدر نشست و سى سال خلافت کرد و به نشر طریقت پدر و وضع آداب فرقه مولویه و ایجاد مولوىخانهها و نصب مشایخ در بلاد مختلف و شرح و بسط افکار پدر مشغول بود؛ چنان که میتوان گفت با مجاهدت او طرفداران طریقهی مولویه داراى آیینهاى خاص گردیدند و همانها را دیرگاه حفظ کردند.
سلطان ولد نزدیک سى سال بر مسند خلافت مولوى مستقر بود تا به سال 712 در حدود 90 سالگى در قونیه درگذشت و پهلوى پدر به خاک سپرده شد و بعد از او پسرش جلالالدین فریدون معروف به امیر عارف (که از فاطمه خاتون دختر شیخ صلاحالدین زرکوب بود) بر جاى پدر نشست. افلاکى گوید: «حضرت ولد بعد از نقل والد خود سالهاى بسیار به صفاى تمام عمرى راند و سه مجلّد مثنویات و یک جلد دیوان انشاد فرموذه از معارف و حقایق و غرایبِ اسرارْ عالم را پر کرد و بسى بلیدان کودن را عارفِ عالم و عالمِ عامل گردانیذ و جمیع کلام والد خود را به امثال عجیب و نظایر بینظیر بیان و تقریر کرد...»
بله





















