در کل موضوع کتاب خوب بود و احساسات رو به خوبی نشون میداد اما سانسور بخشهای زیادی از کتاب باعث شده بود من به درستی با مفهومش ارتباط نگیرم. انگار درک مطلبش ناقص بود و باعث شده بود درست متوجه پیام نویسنده نشم. مخصوصا توی دیالوگهای فصل اول یه بخشهایی کاملا بیربط و نامنسجم به نظر میرسید و به جای اینکه دید کاملی نسبت به موضوع بهمون بده، شبیه این بود که داریم تکههای شکستهی ظرفی رو میبینیم که هیچ تناسبی با هم ندارن. من قبلا از این نشر و مترجم آثار دیگهای خونده بودم و همه خوب بودن، تا حالا این مشکل رو نداشتم. شاید خوندن این کتاب به زبان انگلیسی بهتر باشه و داستان میتونیست تاثیر بیشتری داشته باشه اما فصل دوم بهتر بود. یه بخشی از کتاب میکاگه درمورد فقدان و درد از دست دادن صحبت میکرد؛ میگفت وقتی این عذاب به یه حد غیرقابل تصور برسه، بعد از اون برخلاف تصوری که فکر کنیم زندگی ناممکن میشه، پذیرش این درد و فقدان هم راحتتره. مثل این میمونه که آستانه تحملتون به آخرین حد خودش رسیده و بعد از اون میفهمید چارهای جز پذیرش و وفق دادن خودتون با این شرایط ندارید که این هم خیلی به طبیعت انسان میاد. شبیه یه ترفند بقای غریزی میمونه که باعث میشه تحت هر شرایطی ادامه بدیم و حتی اگه انگیزه و دلیل زنده بودنمون کمرنگ شده اما با تمام ناامیدی و تنهاییها کنار بیاییم و ادامه بدیم. این به معنای فراموش کردن یا تسلیم شدن نیست فقط یه درک عمیق و پذیرش صادقانهست که با آگاهی بهش میرسیم. پس با وجودی که میدونیم آدمی که از دست دادیم دوباره برنمیگرده و حضورش همیشه توی زندگی ما خالیه اما خاطراتش، عشقش و حتی دردِ فقدانش رو توی قلبمون نگه میداریم و به زندگیمون ادامه میدیم؛ این یه درس توی زندگیه که راحت به دست نمیاد.
کتاب درباره غم از دست دادن عزیزانمون و شیوه کنار آمدن با آن بود مثلا در رمان، شخصیت اریکو در اصل پدر زیستی یوئیچی بوده که پس از مرگ همسرش، زن مورد علاقه اش تغییر جنسیت داده و به عنوان یک زن زندگی می کند. اگر اینقدر کتاب سانسور نشده بود و ترجمه بهتری داشت زیباتر متوجه پیام کتاب می شدیم
من این کتابو با توجه به توضیحات ارایه شده در مورد کتاب انتخاب کردم محتوی کتاب کنار آمدن با سوگ در قالب داستان بود ولی یا توضیحات در مورد کتاب بزرگ نمایی بود یا ترجمه کتاب ضعیف، تأثیر گذار نبود حدس میزنم مترجم امانت دار نبوده و هر جا که دوست نداشته را حذف کرده است.