نظر آرثئا برای کتاب آشپزخانه

آشپزخانه
آرثئا
۱۴۰۵/۰۱/۱۳
00
در کل موضوع کتاب خوب بود و احساسات رو به خوبی نشون میداد اما سانسور بخشهای زیادی از کتاب باعث شده بود من به درستی با مفهومش ارتباط نگیرم. انگار درک مطلبش ناقص بود و باعث شده بود درست متوجه پیام نویسنده نشم. مخصوصا توی دیالوگهای فصل اول یه بخشهایی کاملا بیربط و نامنسجم به نظر میرسید و به جای اینکه دید کاملی نسبت به موضوع بهمون بده، شبیه این بود که داریم تکههای شکستهی ظرفی رو میبینیم که هیچ تناسبی با هم ندارن. من قبلا از این نشر و مترجم آثار دیگهای خونده بودم و همه خوب بودن، تا حالا این مشکل رو نداشتم. شاید خوندن این کتاب به زبان انگلیسی بهتر باشه و داستان میتونیست تاثیر بیشتری داشته باشه اما فصل دوم بهتر بود. یه بخشی از کتاب میکاگه درمورد فقدان و درد از دست دادن صحبت میکرد؛ میگفت وقتی این عذاب به یه حد غیرقابل تصور برسه، بعد از اون برخلاف تصوری که فکر کنیم زندگی ناممکن میشه، پذیرش این درد و فقدان هم راحتتره. مثل این میمونه که آستانه تحملتون به آخرین حد خودش رسیده و بعد از اون میفهمید چارهای جز پذیرش و وفق دادن خودتون با این شرایط ندارید که این هم خیلی به طبیعت انسان میاد. شبیه یه ترفند بقای غریزی میمونه که باعث میشه تحت هر شرایطی ادامه بدیم و حتی اگه انگیزه و دلیل زنده بودنمون کمرنگ شده اما با تمام ناامیدی و تنهاییها کنار بیاییم و ادامه بدیم. این به معنای فراموش کردن یا تسلیم شدن نیست فقط یه درک عمیق و پذیرش صادقانهست که با آگاهی بهش میرسیم. پس با وجودی که میدونیم آدمی که از دست دادیم دوباره برنمیگرده و حضورش همیشه توی زندگی ما خالیه اما خاطراتش، عشقش و حتی دردِ فقدانش رو توی قلبمون نگه میداریم و به زندگیمون ادامه میدیم؛ این یه درس توی زندگیه که راحت به دست نمیاد.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.