نوجوانی دوران سادهای نیست. پر از چالش است؛ زمانیست که نه آنقدر بزرگ شدهایم که از توصیههای دیگران بینیاز باشیم، نه آنقدر کودکیم که حاضر شویم به حرف اطرافیان گوش دهیم. کتاب زندگی بن بست نداره اثر محمدرضا کلان فریبایی با آگاهی از این مشکل و سایر دغدغههای نوجوانان، تلاش کرده است تا به نوجوانان مهارتهای زندگی را بیاموزد و به آنها کمک کند تا آیندهای زیبا داشته باشند.
دربارهی کتاب زندگی بن بست نداره
حدود بیست سال پیش، وقتی روی کتابی عنوان «کودک و نوجوان» را میدیدیم، ذهنمان بهسوی قصههای تخیلی، ماجراجوییهای دور و دراز و پندهای آموزنده میرفت؛ اما حالا دوره و زمانه عوض شده. بخواهیم یا نه، نسلها تغییر کرده است و سبک زندگیشان را همانطوری که دوست دارند، انتخاب میکنند. هرقدر هم که نسلهای گذشته در برابرشان مقاومت کنند و سنگ بیندازند تا مسیر رودخانهی دگرگونی را منحرف کنند، نسل نو از موانع عبور خواهد کرد و به مقصد دلخواه خود خواهد رسید. حتی روانشناسان و جامعهشناسان نیز این موضوع را پذیرفتهاند و دربارهی آن بسیار قلم زدهاند. خوشبختانه یکی از کتابهایی که این موضوع را بهخوبی فهمیده، کتاب زندگی بن بست نداره است. همانطور که از اسم اثر پیداست، نویسنده تلاش خود را کرده تا ادبیات و بیانش را به نسل نوجوان نزدیک کند. برای همین در عنوان کتاب، بهجای کلمهی رسمی و معیارِ «ندارد»، از زبان شکستهی «نداره» استفاده شده است. شاید تصور کنید کتابی که برای نوجوانان تألیف میشود، پر از ماجراهای تخیلی و شوخیهای نهچندان خندهدار است، اما این تصور دربارهی کتاب پیشرو صدق نمیکند. محمدرضا کلان فریبایی با دغدغههای نوجوانان امروز آشناست و میداند که برای آدمی 15 ساله، چالشهایی مثل کسب درآمد، تشکیل خانواده، ارتباط جنسی، حوادث سیاسی و اجتماعی روز و قیمت اجناس، نگرانکننده و بسیار جدی است؛ بنابراین تمام این موضوعات را در کتاب خود بررسی کرده و به نسل نوجوان راهکارهای را برای خودسازی و بنا نهادن آیندهای روشن، ارائه میدهد.
کتاب زندگی بن بست نداره میداند که نوجوانان دوست ندارند کسی آنها را نصحیت و برایشان باید و نباید تعیین کند. محمدرضا کلان فریبایی نیز از این کار ناپسند پرهیز کرده تا مخاطبان خود را نرنجاند. او به خوانندگان اثر توصیه میکند که بخشنده و مهربان باشند، لبخند بزنند و برای کسی قلدری نکنند. او ادعا دارد که اگر دو تکه پرتقال را در دو ظرف بگذارید و روی یکی از آنها اوصاف منفی مثل خیانت و تبهکاری را بنویسید و بر روی دیگری کلماتی مثبت را یادداشت کنید، پرتقالی که درون ظرف کلمات منفی است، فاسد و گندیده میشود و تکهای که در میان کلمات مثبت قرار دارد، سالم و خوشمزه باقی میماند! یکی از نکات درخور نگرش و قابل تأملی که در کتاب زندگی بن بست نداره، به آن اشاره شده، چگونگی ثروتمند شدن است. کتاب حاضر معتقد است تمام افرادی که به ثروتهای هنگفت رسیدهاند، روحی بزرگ و خیرخواه دارند! علاوهبر اینها، ذهن این افراد منظم است و همین ویژگیها آنها را در مسیر رشد قرار داده است.
محمدرضا کلان فریبایی یکی از فصلهای کتاب خود را به موضوع «تحول زندگی» اختصاص داده است. نمی دانیم شما چگونه زندگی میکنید و صبحها ساعت چند از خواب بیدار میشوید، اما نویسنده قوانین بسیاری همچون نظم و سحرخیزی را جزو ملزومات رشد و جذب انرژیهای هستی دانسته است. پس اگر صبح زود از خواب برمیخیزید و هنوز انرژیهای هستی را جذب نکردهاید، باید آلارم گوشی خود را برای یک ساعت زودتر تنظیم کنید! هر نوجوانی باید بتواند انتظارات خود از زندگی را مدیریت کند تا به آرزوهایش برسد. کتاب زندگی بن بست نداره به نوجوانان پیشنهاد میکند تخصص مفیدی بیاموزند و مسیری که برای زندگیشان مناسب است را بیابند. این توصیهها در قالب داستان و خاطرات بازگو شدهاند.
کتاب زندگی بن بست نداره، در انتشارات استاد شهریار چاپ شده است.
کتاب زندگی بن بست نداره برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب که از دیدگاه نویسندهی خود، اثری تربیتی و آموزشی است و برای نوجوانان و افرادی که با این گروه سنی سروکار دارند، تألیف شده. البته این موضوع به این معنا نیست که کتاب زندگی بنبست ندارد برای بزرگسالان فایدهای ندارد. بسیاری از جوانان و میانسالان بهدلیل تسلط نداشتن به مهارتهای زندگی دچار مشکل هستند و طبیعتاً خواندن این کتاب برای این افراد نیز لازم و کاربردی است.
در بخشی از کتاب زندگی بن بست نداره میخوانیم
یک افسر جوان دریانورد بعد از اینکه افسر اول کشتی شد و مسئولیت ناخدایی در یک کشتی کوچک را به عهده گرفت و از آن پس کاپیتان نامیده شد، در یک برنامه مانور نجات غریق، درحال آزمایش تواناییهای علمی خود برآمد.
کاپیتان درصدد این بود که دانش خود را در مورد اینکه اگر یکی از همکاران کشتی به دریا سقوط کرد چگونه بایستی او را نجات دهند. او مسئولیت کشتی را درحالی که برعهده داشت به ملوانان دستور داد یک بشکه بزرگ را به دریا پرتاب کنند و وانمود نمایند که یکی از همکارانشان به دریا افتاده است و باید سعی کنند او را نجات دهند.
افسر اول قدری بیتجربه بود و اولین اتفاقی که افتاد این بود که در اثر هدایت نامناسب کشتی، بشکه توسط پروانه کشتی به زیر کشیده شد. کاپیتان به سرعت کشتی را متوقف کرد و به عرشه عقب کشتی برگشت و صحنه را از نزدیک مشاهده کرد.
هنگامیکه کاپیتان مجدد کشتی را حرکت داد، دوباره به بشکه برخورد کرد و یک تصادف با صدای بلند شنیده شد. سپس کشتی را به جلو برد و به صورت دایرهای دور زد و یک بار دیگر مستقیماً قسمت مقابل کشتی را به بشکه زد. در این هنگام که یکی از ملوانان همه مراحل نجات غریق را مشاهده میکرد به کاپیتان گفت: ببخشید قربان، اگر زمانی که شما کشتی را هدایت میکنید نوبت من شد تا به اندازه کافی بدبخت شده باشم که به دریا بیفتم، لطفاً اجازه دهید خودم تا ساحل شنا کنم! و خودم را نجات دهم و خواهش میکنم شما برای نجات من اقدام نکنید!
بله






















