کتاب روشناییهای فلسفه، چراغ راهی است برای علاقهمندان بهکارگیری خِرد در زندگی. شهابالدین عباسی، مجموعهای ارزشمند از سخنان برتراند راسل، جولیان باگینی، آلن دوباتن و چندین فیسلوف دیگر را در این اثر جمعآوری کرده است؛ سخنانی دربارهی انسانیت، تفکر و زندگی اخلاقی.
دربارهی کتاب روشناییهای فلسفه
کتاب روشناییهای فلسفه را شهابالدین عباسی ترجمه و گردآوری کرده است. نوشتههای این کتاب بر اساس این حکم سقراطی نوشته شدهاند که زندگی بررسینشده، ارزش زیستن ندارد. بر اساس اطلاعات این کتاب، پول، عشق یا شادی، بهرغم اینکه در زندگی مهم هستند، ارزشمندترین دستاوردهای زندگی انسان بهحساب نمیآیند. نویسنده، این واقعیت را در کتاب روشناییهای فلسفه، پیش روی مخاطب قرار میدهد که ارزشهای خوب، مهمترین دستاوردهای ما در زندگی هستند. با مطالعهی کتاب به این مفهوم میرسیم که بالاترین دستاورد در زندگی، ارزشهایی است که آنها را از عواطف و احساسات خود مهمتر میدانیم. چنین مفهومی، در این کتاب با روشهای فلسفی بهخوبی توضیح داده میشود. نویسندهی کتاب روشناییهای فلسفه، این واقعیت را با خواننده به اشتراک میگذارد که همواره میان آنچه انسانها احساس میکنند و ارزشی که به آن پایبند هستند، نبردی جانانه وجود دارد. این نبرد در حین تصمیمگیریهای سادهای مانند غلبه بر هوسِ خوردن خوراکی برای جلوگیری از چاقی ممکن است ساده بهنظر برسد، اما برای تصمیمهای مهمی مانند نجات دادن جان یک یا چند انسان، اهمیت بسیار زیادی دارد.

در ادامهی مطالعهی کتاب روشناییهای فلسفه، این دیدگاه پیش روی مخاطب قرار میگیرد که تقریباً هر کاری که نادرست است، توسط کسانی انجام میشود که ارزشهای اخلاقی والایی ندارند. بنا بر اطلاعات این کتاب، افرادی که مرتکب قتل میشوند، به جای اینکه به ارزشِ حفظ جان انسانها فکر کنند، ارزشهای شخصی خود را در نظر میگیرد. «نگران نباش، مجسمهها از ما مراقبت میکنند»، نام یکی دیگر از قسمتهای کتاب روشناییهای فلسفه است. در این قسمت پرسش جالبی پیش روی خواننده قرار میگیرد که آیا حاضریم در دستگاهی زندگی کنیم که فقط به ما لذت میدهد، اما ممکن است ما را از واقعیتهای زندگی دور کند؟
در کنار متفکرانی مانند برتراند راسل، آلن دوباتن و جولیان باگینی، دیدگاههای چهرههای سرشناس دیگری مانند ویتگنشتاین نیز در این کتاب خودنمایی میکند. قسمت دیگری از کتاب روشناییهای فلسفه نیز به دیدگاههای گاندی اختصاص دارد که در جایی گفته است من به هیچ کس اجازه نمیدهم با پاهای کثیف خود در ذهن من راه برود. نویسنده در این کتاب فقط به توضیح دیدگاههای فلاسفه دربارهی ارزش و معنای زندگی بسنده نکرده است. در گوشه و کنار این کتاب با مثالهایی جالب و خواندنی روبهرو هستیم. این مثالها، درک مفهومهای پیچیدهی فلسفی را ساده میکند. از طرف دیگر باعث میشود تا اطلاعات کتاب روشناییهای فلسفه پس از مطالعه، همواره در ذهن خواننده باقی بماند.
کتاب روشناییهای فلسفه را نشر نیماژ روانهی بازار کرده است. شهابالدین عباسی، وظیفهی ترجمهی این اثر را بر عهده داشته است.
کتاب روشناییهای فلسفه برای چه کسانی مناسب است؟
تمامی علاقهمندان بهکارگیری خِرد و اندیشه در زندگی روزمره، مخاطب این کتاب به حساب میآیند. بدون شک مطالعهی کتاب روشناییهای فلسفه برای علاقهمندان آشنایی با دیدگاههای فلاسفهی مطرحِ دنیا نیز خالی از لطف نخواهد بود.
در بخشی از کتاب روشناییهای فلسفه: 64 گفتار نو درباره حکمتهای ساده و مهم زندگی میخوانیم
روزی آزمونی از دانشجویانم گرفتم. همهی آنها بااستعداد و آموزشدیده بودند: به آنها گفتم این نقاشیِ جکسون پولاک را تحلیل کنید و توضیح دهید که چرا خوب است. پس از اینکه جوابهای خیلی عالیای دادند و آن را شجاعانه، مؤثر و نامتعارف توصیف کردند، تازه آنوقت بود که به آنها گفتم این نقاشی درواقع نمایی نزدیک از پیشبند کارگاه نقاشی من است! من آنها را سرزنش نمیکنم. من هم بودم، احتمالاً همینطور نظر میدادم. چون تقریباً غیرممکن است بشود بین این دو فرق گذاشت. چالش دیگر این بود که «چه کسی کیفیت را تعیین میکند؟» اگر بخواهیم به لحاظ فکری صادق باشیم، همه با موقعیتهایی آشنا هستیم که تخصص حرفهای تصدیق و بر آن تکیه میشود. اسکیت در المپیک را در نظر بگیرید. در آن جا ارزش و برتری هنری را متخصصان ناظر داوری میکنند. حتماً یکه میخوریم که اگر شرکتکنندهای بیهدف خودش را روی یخ بیندازد و خواهان این شود که این کارش هم مثل حرفهایترین اسکیتبازها پذیرفته شود.
نهتنها کیفیت هنری تنزل کرده، بلکه موضوعات هم از متعالی به مهمل رسیدهاند. روزگاری هنرمندان استعدادها و تواناییهای خود را به صحنههای اصیل و مهمی از تاریخ، ادبیات، دین، اساطیر و امثال آنها معطوف میکردند. بسیاری از هنرمندان امروز، از هنرشان صرفاً برای اظهارنظر شخصی استفاده میکنند، که اغلب ارزشی بیشتر از شوک وارد کردن و آزار دادن ندارند. هنرمندان گذشته هم گاهی اظهار نظر شخصی میکردند، اما این کار را هرگز به بهایِ زیرپاگذاشتن والاییِ بصریِ اثرشان انجام نمیدادند. فقط هنرمندان نیستند که در اشتباهاند. این وضعیت به همان اندازه خطای گروههای موسوم به جامعهی هنری هم هست، یعنی مدیران موزهها، صاحبان گالریها، و منتقدانی که مشوق تولید این آثار دونپایه هستند و از لحاظ اقتصادی آن را امکانپذیر میکنند. آنها هستند که از گرافیتی یا هنر دیواری هواداری میکنند و آن را نبوغآمیز مینامند، و نجاستدوستی را تشویق میکنند و آن را معنیدار میدانند.
بله




























