کتاب هنر زندگی خردمندانه آموزههای فیلسوف رومی، اپیکتتوس، را با زبانی ساده و صمیمی برای مردم مدرن امروزی بیان میکند. شارون لبل در این اثر، فلسفه را بهعنوان راه و روشی برای رسیدن به زندگی بهتر، به خدمت میگیرد و به مخاطب قول میدهد با تمرین مستمرِ 93 آموزهی اپیکتتوس به شادکامی و فضیلت در زندگی دست یابند.
دربارهی کتاب هنر زندگی خردمندانه
اپیکتتوس (Epictetus) بردهای بود که در روم شرقی متولد شد. علیرغم اخراج فیلسوفان از شهر توسط امپراتور روم، اپیکتتوس فلسفه را دنبال کرد، تا جایی که خودْ مدرسهای بنا نمود و درس فلسفه میداد. یکی از شاگردان او به نام مارکوس اورلئوس، بعدها امپراتور روم شد. فلسفهی اپیکتتوس ساده، اما مؤثر است: «این ما نیستیم که وقایع پیرامون را کنترل میکنیم، اما نحوهی واکنش ما به وقایع میتواند خوشبختیمان را تضمین کند.» این تفکری بود که نه فقط به رومیان در سالهای پیش از میلاد مسیح اختصاص داشت، بلکه در دنیای مدرن امروزی مثل چراغ راهنمایی برای تمامی ما محسوب میشود. ازاینرو، شارون لبل (Sharon Lebell) کتاب هنر زندگی خردمندانه (Art of Living: The Classical Manual on Virtue, Happiness, and Effectiveness) را بر مبنای تفکرات اپیکتتوس نوشته و نَودوسه درس کوتاه اما مهم را برای رویارویی با موقعیتهای مختلف به انسانها میآموزد.
همهی ما برای داشتن زندگیای که در آرزوی دستیابی به آن هستیم، نیاز به فلسفه و رویکردی خردمندانه داریم؛ در غیر این صورت در این دنیای شلوغ با انبوهِ سرگرمیها غرق میشویم و چیزی جز ناکامی نصیبمان نمیشود. اندیشههای اپیکتتوس میتواند همان فلسفهای باشد که در زندگی به آن نیازمندیم، فلسفهای که شارون لبل در کتاب حاضر مفصلاً به شرح آن پرداخته است. این اثر با آموزههای خود درباب فضیلت، شادمانی و اثربخشی، منبع الهامی قدرتمند برای انسانها بهشمار میرود. بهکارگیری هر یک از نَودوسه درسِ کتاب و تکرار روزانه و هفتگیِ آن، میتواند ما را به سمت تجربهی واقعی زندگی رهنمون کند.

لازم به ذکر است که برای بهرهگیری از حکمتهای اپیکتتوس، نیازی نیست پیرو مکتب رواقیگری یا مخاطب حرفهای فلسفه باشید؛ هرکس از هر سطح و گروهی بهواسطهی زبان ساده و روانِ شارون لبل میتواند، فلسفهی موجود در کتاب را جهت ارتقای زندگی به کار بندد؛ چراکه حکمتِ باستانی رومی به زبان مدرن ترجمه شده است. در واقع فلسفه در این کتاب نه بهعنوان مفهومی پیچیده و انتزاعی، بلکه بهمثابهی راه و روشی برای زندگیِ بهتر مورد استفاده قرار میگیرد.
اپیکتتوس سه درس بسیار مهم به انسانها میدهد؛ درس اول، «اصل دوگانهی کنترل» است. ما برای رسیدن به آرامشی درونی نیازمند پذیرش این نکته هستیم که برخی چیزها تحت کنترل ما و برخی دیگر خارج از ارادهی ما قرار دارند و ما نمیتوانیم برای امورِ خارج از اراده، خود را سرزنش کنیم. درس دوم فهمِ این مطلب است که شیوهی برداشت و تفسیر ما از وقایع بسیار تأثیرگذارتر از رخدادها و اتفاقات بیرونی هستند. در واقع هیچ مانعی بزرگتر از خودِ انسان سد راهش قرار ندارد. سومین درسِ اپیکتتوس برگرفته از آموزههای ارسطو و سقراط است که بر فضیلت و پرورش منش ممتاز تأکید دارد؛ چیزی که امروزه روانشناسی مثبت به آن توجه نشان میدهد. فضیلت از دیدگاه اپیکتتوس، همان چیزی است که ما را به شادکامی میرساند، همان هدف غایی که رفتار و منش ما را ارتقا میبخشد.
در نهایت، باید به این نکته توجه کرد که زندگی خردمندانه و پیشرفت اخلاقی و معنوی تنها مختص به گروهی خاص یا طبقات بالای جامعه نیست و همچنین امری نیست که با شانس حاصل شود؛ آموزش و تلاش مکرر و روزانه میتواند ما را به انسانِ بافضیلتی که در ذهن داریم برساند و خوشبختی واقعی و عمیق را برایمان به ارمغان بیاورد.
انتشارات نسل یاسان اقدام به چاپ و نشر این کتاب با ترجمهی امیرمحمد پهلونژاد کرده است.
نکوداشتهای کتاب هنر زندگی خردمندانه
-
گنجینهای از پندهای خردمندانه و حکیمانه. (جک کورنفیلد، نویسنده)
-
پیامِ اپیکتتوسْ امروز همانقدر حیاتی است که در روم باستان ضروری بود. (جیکوب نیدلمن، نویسنده)
-
اپیکتتوس در قامت بودا ظاهر میشود، اما شارون لبل از او چهرهای ملموس و زمینی میسازد. (سیلویا بورستاین، نویسنده)
کتاب هنر زندگی خردمندانه برای چه کسانی مناسب است؟
علاقهمندان به کتابهای حوزهی فلسفهی کاربردی، اندیشهی رواقیون و طرفداران کتابهای خودسازی، مخاطبان اصلی کتاب حاضر هستند. همچنین این کتاب به تمام کسانی که در طلب زندگی حقیقی و مملو از شادکامی هستند، توصیه میشود.
در بخشی از کتاب هنر زندگی خردمندانه: راهنمای کهن و ماندگار درباب فضیلت، شادمانی و اثربخشی میخوانیم
انسانهای آموزشندیده که از طریق ناسازگاری و همدردیهای شخصیِ خودشان هدایت میشوند، تا ابد در جستجوی علایم و نشانههایی هستند که عقاید و نظرات آزموننشدهی خودشان را تأیید، تقویت یا بیشتر کنند. رخدادها به تنهایی غیرشخصی است، گرچه آنهایی که قوهی قضاوت درست و سلیمی دارند، میتوانند و باید به روشهای سودمند و مفیدی به آنها پاسخ بدهند.
به جای شخصیکردن رخدادها (برای مثال: این پیروزی من است، این اشتباه فاحش او بود یا این بدشانسی تلخ من بود) و از رخدادها دربارهی خود یا ماهیت انسانی خود نتیجههای مخرب گرفتن، دنبال این باشید که چگونه میتوانید از برخی جنبههای آنها استفادهی خوبی ببرید. آیا فایدهی غیرآشکاری در دل این رخداد قرار گرفته است که یک ذهن و نگاه آموزشدیده شاید بتواند آن را تشخیص بدهد؟ به آن توجه کنید؛ کارآگاه بشوید. شاید درسی در دل آن رخداد نهفته باشد که بتوانید استخراجش کنید و در موقعیتهای مشابه بعدی بهکار بگیرید.
هر رخدادی – هرقدر هم وخیم باشد – نباید مانع ما برای جستجوی فرصتهای پنهان درونمان شود. این عیب و نقصِ تصور و تخیل ماست که این کار را نمیکنیم. اما جستجوی فرصتی در دل موقعیتها، مستلزم شهامت بسیاری است؛ چون اکثر آدمهایی که در اطرافتان هستند، پافشاری و اصرار میکنند تا رخدادها را به زشتترین وضع ممکن تفسیر کنند؛ موفقیت یا شکست، خوب یا بد، درست یا غلط. این دستهبندیهای دوقطبیِ سادهانگارانه، موجب مبهمکردن تفسیرهای خلاقانه و مفید بیشتری از رخدادها میشود که در مقایسه با تفسیرهای رایج منفی، بسیار سودمندتر و جالبتر است.
بله























