آیا تابهحال یک نینجای واقعی را ملاقات کردهاید؟ کتاب خانه درختی جادویی 5: شب نینجاها اثر پرفروش مری پاپ آزبورن، یکی دیگر از داستانهای مهیج جک و آنی را به تصویر میکشد. در این داستان، خانهی جادویی آنها را به ژاپن میبرد؛ سرزمین ساموراییها و نینجاهای واقعی! شما فکر میکنید چه سرنوشتی در انتظار جک و آنی است؟
دربارهی کتاب خانهی درختی جادویی 5: شب نینجاها
خانهی درختی جادویی کلبهای در میان جنگل است. در این خانهی اسرارآمیز که صاحبش فردی به نام مورگان لوفای است، کتابهای مختلفی وجود دارند که هرکدام از آنها دنیایی مرموز را در خود مخفی کردهاند. مدتهاست که از مورگان خبری نیست و کلبهی درختی نیز ناپدید شده. آنی و جک هر روز بهدنبال مورگان و خانهی درختی هستند تا سرنخی از آنها را پیدا کنند.
ماجرای داستان شب نینجاها (Night of the Ninjas) از جایی آغاز میشود که یک شب جک و آنی، خانهی درختی جادویی را در جای قبلی خود در جنگل میبینند؛ آنها دوباره از درخت بالا میروند و وارد کلبه میشوند. بچهها آنجا کاغذی را میبینند که نشان از دردسری بزرگ و تازه دارد. خانهی درختی جادویی آنها را به ژاپن باستان میبرد و آنها در غار یک استاد نینجا ظاهر میشوند. آیا جک و آنی رازهای نینجا را یاد میگیرند یا جنگجویان سامورایی خبیث آنها را گرفتار میسازند؟
دربارهی مجموعهی خانهی درختی جادویی
مری پاپ آزبورن (Mary Pope Osborne) در مجموعهی خانهی درختی جادویی ماجراهایی فانتزی و علمی-تخیلی را به تصویر میکشد. با این داستانها کودکان به دنیایی تاریخی، هیجانانگیز و جذاب قدم میگذارند. این کتابها تاکنون به بیش از بیست زبان زندهی دنیا ترجمه شدهاند و در کشورهای مختلف به فروش بالایی دست پیدا کردهاند.
در مجموعهی خانهی درختی جادویی (Magic Tree House) جک و آنی شخصیتهای اصلی داستان هستند که در هر کتاب به مکان و زمانی خاص در تاریخ سفر میکنند. سفرهای جک و آنی کودکان را با تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و آدابورسوم ملل مختلف آشنا میکند. آنها در هر داستان با چالشهایی غیرمنتظره مواجه میشوند و ماجراجوییهایی سرگرمکننده و مهیج را تجربه میکنند.
کتاب خانهی درختی جادویی 5: شب نینجاها مناسب چه کسانی است؟
داستان شب نینجاها برای کودکان دبستانی سرگرمکننده، آموزنده و جذاب است.
در بخشی از کتاب خانه درختی جادویی 5: شب نینجاها میخوانیم
استاد یک لحظه به موش خیره شد. بعد به جک نگاه کرد و گفت: «تو کی هستی؟»
جک پاسخ داد: «من جک هستم و اون خواهرم ﺁنیست.»
استاد پرسید: «از کجا میﺁیی؟»
ﺁنی جواب داد: «فراگ کریک، پنسیلوانیا.»
او پرسید: «چرا اینجایید؟»
جک گفت: «ما سعی داریم به دوستمان مورگان لی فی کمک کنیم. او برای ما یه پیام گذاشته.»
ﺁنی به نینجای قدکوتاه اشاره کرد و گفت: «ما این پیام رو به او دادیم.»
استاد نینجا گفت: «منظورت اینه که تو این پیام را به او دادی و اون به من داده.»
جک و ﺁنی با هم گفتند: «او؟»
چشمهای نینجای خانم میدرخشیدند. جک فکر کرد شاید دارد لبخند میزند.
استاد یادداشت مورگان را نگه داشت.
بله






















