اثری در ستایش قصهگویی!... سید علی کاشفی خوانساری در کتاب یاد شهرزاد، خاطرات و یادداشتهای چهل تن از چهرههای فرهنگی ایران را دربارهی قصه، قصهگویی و قصهگویان گردآوری کرده است. این کتاب، که بخشی از پروژهی مطالعات قصهگویی است، از شاعران، مترجمان، نویسندگان و هنرمندان دعوت کرده تا مطلبی در مورد بهترین قصههای دوران کودکیشان بنویسند.
دربارهی کتاب یاد شهرزاد
قصهگویی از دیرینهترین سنتهای ایرانی است. سنتی که عمیقاً با فرهنگ این کشور آمیخته شده و کارکردی مهمتر از سرگرمی صرف پیدا کرده. سنت قصهپردازی در اینجا چندین هزار سال قدمت دارد و خیلی از این داستانها سینهبهسینه و دهانبهدهان تا به امروز رسیدهاند. بااینوجود پژوهشهای خیلی کمی در باب هنر قصهگویی انجام شده است. بیشتر آثار صرفاً گردآوری و بازگویی داستانهای بومی و قدیمی هستند. سید علی کاشفی خوانساری باهدف پر کردن این خلاء ایدهی گاهنامهی بینالمللی مطالعات قصهگویی شهرزاد را بنا نهاد. پروژهای با همکاری پژوهشگرانی برجسته از کشورهای چین، اسپانیا، آلمان، افغانستان، هند، ترکیه، ایران و چند کشور دیگر، که قرار است قصههای ایرانی را جمعآوری و مورد مطالعه قرار دهد. این گاهنامه در سال 1400 اولین فراخوانش را اعلام کرد و از افراد مختلف خواست خاطرات، یادداشتها و مقالاتشان را در مورد قصهها بفرستند. پس از این فراخوان بیشتر از 100 مطلب ارسال شد که درنتیجهی آن دفتر اول شهرزاد شکل گرفته. از دفتر اول شهرزاد فعلاً کتاب یاد شهرزاد، که دربردارندهی یادداشتهایی دربارهی قصهها است، منتشر شده. در ادامه قرار است کتاب دیگری هم به انتشار برسد و اثر جدید متشکل از مقالات و پژوهشهایی در مورد قصه خواهد بود.
در کتاب یاد شهرزاد، چهل نفر از چهرههای فرهنگی ایران خاطره، یادداشت یا دلنوشتهای در مورد قصهها نوشتهاند. از شاخصترین این چهرهها میتوان به نوشآفرین انصاری، مصطفی رحماندوست، احترام برومند، داوود کیانیان و گیتی خامنه اشاره کرد. هر کدام از این افراد، قصهها و داستانهایی را که در کودکی از بزرگترها شنیده بودند و تأثیر زیادی رویشان گذاشته را روایت میکنند. راویان از لحاظ سنی متفاتند (از سی تا نود ساله) و از نظر جغرافیایی هم به استانهای مختلف تعلق دارند. سید علی کاشفی خوانساری تلاش کرده تا با گردآوری این مجموعه نشان دهد، سنت و هنر قصهگویی همیشه بخشی جداییناپذیر از هویت، آداب و فرهنگ ایرانیان بوده است.
کتاب یاد شهرزاد به همت نشر چشمه منتشر و عرضه شده است.
دربارهی مجموعهی مطالعات قصهگویی شهرزاد
گاهنامهی بینالمللی مطالعات قصهگویی شهرزاد، پروژهای است که سید علی کاشفی خوانساری به همراه چند قصهپژوه برجستهی دنیا به راه انداختهاند و هدف از این کار تحقیق و پژوهش در باب هنر و سنت قصهگویی در ایران و ارتقای آن است. اولین فراخوان این پروژه در سال 1400 اعلام شد که درنتیجهی آن دفتر اول شهرزاد به چاپ رسید. فراخوان دوم این گاهنامه با اضافه کردن موضوعاتی همچون «قصهگویی و پاندمی کرونا» و «قصهگویی کسبوکار» در سال 1401 به اطلاع عموم رسید.
کتاب یاد شهرزاد برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به دوستداران قصه، قصهگویی و قصهپژوهان توصیه میشود.
با سید علی کاشفی خوانساری بیشتر آشنا شویم
سید علی کاشفی خوانساری (متولد 1350) روزنامهنگار، شاعر، نویسنده و پژوهشگر است. او بیشتر در زمینهی ادبیات کودک و نوجوان فعال است و مقالات و کارهای پژوهشی متعددی در این حوزه ارائه داده. مدتی هم سردبیر فصلنامهی نقد کتاب کودک و نوجوان و سروش نوجوان هم بوده است. کاشفی نزدیک به صد کتاب برای کودکان و نوجوانان ترجمه یا تألیف کرده که از میان آنها میتوان به کتابهای «قصههای دوستی»، «شاهنامهی کودکانه»، «گربهی چکمهپوش» و «راپونزل» اشاره کرد. او تاکنون برندهی جوایز زیادی شده، ازجمله جایزهی منتقد برگزیده انجمن منتقدان جوان و روزنامهنگار برگزیده تئاتر کودک. دو بار هم نامزد دریافت جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران بوده.
در بخشی از کتاب یاد شهرزاد میخوانیم
آن روزها من از دیو قصهها نمیترسیدم، اما وقتی مادرم میگفت دیوها واقعاً وجود داشتهاند وضع فرق میکرد. انگار مادرم خودش دیوها را باور داشت. تعریف میکرد در زمانهای خیلی قدیم که برق نبود و جاده نبود دیوها از کوهستان میآمدند توی شهر. آنها میتوانستند پرواز کنند و از بالا حیاط خانهها را ببینند. دخترهایی را که میپسندیدند نشان میکردند و شب که همه خواب بودند میآمدند و آنها را میدزدیدند و با خود میبردند.
معمولاً مادرم شبها به اصرار ما برایمان قصه میگفت؛ که البته خودش قصهای دارد شنیدنی! ساعت ده شب که پدرم مینشست پای قصهی شب رادیو، ما بچهها هم دور مادر توی رختخواب دراز میکشیدیم و منتظر قصه میشدیم، اما بیشتر شبها قصهای در کار نبود. مادرم اغلب خسته بود و زود خوابش میبرد. کارهای روزانهی یک خانوادهی دهنفره، بهاضافهی خرید و رسیدگی به مادربزرگ، نای قصه گفتن برای مادرم نمیگذاشت. با وجود این، بعضی شبها شوروشوق ما برای قصه بر خستگی مادر غلبه میکرد و او برایمان قصه میگفت، اما خیلی زود چشمهایش سنگین میشد و ما من و دو خواهر و یک برادرم که شنوندهی پروپاقرص قصههایش بودیم ناکام میماندیم. گاهی موفق میشدیم بیدارش کنیم و قصه را تماموکمال بشنویم، گاهی هم نه. آن وقت من بیدار میماندم و میرفتم تو دنیای قصهای که مادرم شروع کرده بود و قصه را با میل خودم تمام میکردم. برای همین، بیشتر قصههایی که از دوران کودکی به خاطر دارم ناتمام است.
بله



















