کتاب دنیایی رو به دگرگونی، بهگونهای وصیتنامه و مجموعه خاطرات میخائیل گورباچف، آخرین رهبر شوروی محسوب میشود. در این کتاب شِمایی کلی از شخصیت عجیب، قاطع، دلسوز و بااعتمادبهنفس گورباچف به نمایش در میآید. این اثر که مجموعهای از یادداشتهای گورباچف درباره مسائل و اتفاقات مختلف حیات کاری و سیاسی او میباشد، به کوشش شهرام همتزاده ترجمه شده است.
دربارهی کتاب دنیایی رو به دگرگونی
دربارهی آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی چه میدانید؟ مردی که دستور به پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد بین کشورهای اروپای شرقی داد و کابوس 44سالهی بین بلوک شرق و غرب را تمام کرد. در کتاب دنیایی رو به دگرگونی (A Changing world)، شاهد برگهایی از زندگی یکی از مهمترین افراد تاریخ- به قلم خود او- خواهیم بود. این کتاب مجموعه یادداشتهایی است که گورباچف دربارهی مسائل اجتماعی و سیاسی پیرامون خود نوشته است.
آیا گورباچف کسی بود که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را از سالها پیش مهندسی کرده بود؟ گورباچف زمینه را برای خروج نیروهای روسی از افغانستان فراهم کرد؛ با پیشنهاد برنامهای اقتصادی به نام «پرسترویکا» در سال 1985 و ارائه راهکارهایی اصلاحی به هدف بازسازی و ترمیم مشکلات شوروی، سعی در نجات اقتصاد زمینخوردهی کشور و از بین بردن فقر مردم داشت؛ درهای اقتصاد شوروی را به سوی جهانیان گشود و با رهبران غربی در زمینهی کنترل تسلیحات همکاری کرد؛ اما آیا همه اینها یک شبه به ذهن رهبر کشور شوراها رسید؟ یا نه... اتفاقات خبر از یک سری اقدامات از پیش مهندسیشده میدهد؟ آیا اینکه گورباچف در سال 1985 دبیرکل اتحاد جماهیر شوروی شد، 1989 دیوار برلین فرو ریخت و نهایتاً در دسامبر 1991، این مرد به نفع امنیت مردم جهان از سمت خود کنار کشید و پایانی تاریخی برای روسیه سوسیالیستی و قرن پرتبوتاب بیستم رقم زد، به هم مرتبطند؟
میخائیل سرگییِویچ گورباچف (Mikhail Sergeyevich Gorbachev)، در سال 1931 در پریولنویه، روستایی در جنوب روسیه به دنیا آمد. او فرزند یک دهقان بود و نحوهی کار با وسایل کشاورزی را میدانست. او که در بحبوحهی جنگ دوم جهانی به دنیا آمد، وحشت کشندهی جنگ را درک کرده بود و پس از آن هم تمام جوانیاش در خلال جنگ سرد گذشت. با خواندن کتاب دنیایی رو به دگرگونی متوجه میشویم گورباچف هرگز نمیخواست دوباره شاهد درگیریهای جهانی ابرقدرتها باشد. استفاده از سلاحهایی که نسل بشر را رو به انقراض میبرد، او را به وحشت انداخته بود و همین مسئله او را مصمم ساخت تا با وجود پایبندی به اصول و پایههای فکری کمونیسم، جهان را نسبت به آن کمتر بدگمان کند. او قصد داشت شوروی را اصلاح کند؛ نه اینکه آن را از بین ببرد. در لابهلای یادداشتهای او متوجه میشویم که گورباچف، ورای تلاشی که برای نجات مردم از سرمای سوزان و کشندهی روابط بین دو بلوک کرده بود، آرزو داشت کاش به گذشته برمیگشت و تقدیر را جور دیگری رقم میزد. با این وجود، مهمترین میراث گورباچف، رفع ترس مردم و ایجاد نسل جدید سیاسی است.
قدرتی که گورباچف بهعنوان رهبر شوروی داشت، به قلم او شجاعت و بیپروایی خاصی بخشیده بود که باعث میشد بدون هرگونه مانعی از حوادث و تحولات سیاسی و اجتماعی روز دنیایی که در آن میزیست سخن بگوید. در کتاب دنیایی رو به دگرگونی، گورباچف از ایدههایی که برای نسل نو داشت، مبانی اصلی تفکرات جدید خویش، تغییرات در وزارت امور خارجه و ارتباط با دنیای غرب، اولین ملاقاتها و گفتگوها با رهبران کشورهای عضو پیمان ورشو، نشست واشنگتن و پیمان منع موشکهای هستهای میانبرد، سخنرانی در سازمان ملل، بحثی مفصلتر درباره گسترش ناتو، سفر به ایالات متحده و مذاکراتی دشوار درباره مسائل مربوط به خلع سلاح، سرانجام کار و سال 1991، چالش زیستمحیطی و نجات سیاره، روسیه در دنیای رو به دگرگونی، مسئولیت روسیه و ایالات متحده آمریکا و مسائلی از این دست سخن میگوید.
کتاب دنیایی رو به دگرگونی، با قلم گیرا و ژورنالیستی رهبر بزرگی که به مسالمتآمیزترین شکل ممکن به یک امپراتوری پایان داد، از مهمترین اتفاقات زندگی میخائیل گورباچف خبر میدهد. این کتاب توسط نشر نیستان به چاپ رسیده است.
کتاب دنیایی رو به دگرگونی مناسب چه کسانی است؟
علاقمندان به خواندن آثار زندگینامهای و کتابهایی که حول محور سیاست و زندگی سیاسی رهبران بزرگ دنیا میگردد، علاقمندان به تاریخ روسیه بهویژه در قرن بیستم، دانشجویان رشتههای تاریخ و علوم سیاسی از جامعه مخاطبان کتاب دنیایی رو به دگرگونی به شمار میآیند.
با میخائیل گورباچف بیشتر آشنا شوید
میخائیل سرگییِویچ گورباچف، هشتمین و آخرین رهبر شوروی که در سال 1991 دستور به پایان اتحاد بین کشورهای بلوک شرق و فروپاشی شوروی داد، از جالبترین شخصیتهای تاریخ است. وی که در سال 1931 در جنوب روسیه چشم به جهان گشود، در 30 اوت 2022 در مسکو درگذشت. گورباچف از سال 1985 تا 1991 دبیر کل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و از 1990 تا 1991، رئیسجمهور شوروی بود. تلاشهای او برای دموکراتیک کردن نظام سیاسی کشورش و تمرکززدایی از اقتصاد آن، منجر به سقوط کمونیسم و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 شد. وی به دلیل پایان دادن به تسلط شوروی پس از جنگ بر اروپای شرقی، جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.
در بخشی از کتاب دنیایی رو به دگرگونی می خوانیم
تفکر جدید، به صورت ناگهانی و بدونِ پشتوانه پدیدار نشد. پیش از پروستوریکا، تفکراتی در خصوص ضرورتِ تغییر در حوزه روابط بینالملل به وجود آمده بود. درباره این تفکرات بحث شده بود و به تدریج راه خود را باز کرده بودند. این تفکرات در ادامه تغییراتی بود که در کشور پس از مرگ استالین رخ میدادند، ولی همچون تغییراتِ داخل کشور، سعی در ایجاد نگاهی جدید به سیاست خارجی، بدون عوارض نبود و مقاومتهایی نیز مشاهده میشد.
زمانی که در سال 1954 یکی از رهبران کشور یعنی مالینکوف در جلسه رایدهندگان در مسکو اعلام کرد سیاست جنگ سرد «سیاست تدارک جنگ جهانی جدیدی است که با ابزارهای کنونی نظامی به معنای مرگ تمدن جهانی است»، نهتنها از او حمایتی نشد بلکه مورد شماتت قرار گرفت.
او واژگانی را به زبان آورد که دانشمندان برجسته دنیا یک سال بعد از آن گفتند! ولی در نهایت در قطعنامه پلینومِ کمیته مرکزیِ حزبِ کمونیستِ اتحادِ جماهیرِ شوروی در ژانویه 1955 نوشته شد: «رفیق مالینکوف در سخنانش در جلسه رایدهندگان مورخ دوازده مارس 1954 اشتباه نظریِ بدی کرد و از امکان «مرگ تمدن جهانی در صورت اقدام امپریالیستها برای شروع جنگ جهانی سوم گفت.» ولی مولوتوف در پلینوم اظهار کرد کمونیست نباید از «مرگ تمدن جهانی» و «مرگ نوع بشر» بگوید بلکه باید از «آمادهسازی و بسیج تمام نیروها برای مرگ بورژوازی» سخن بگوید.
آن زمان خروشچف هم از مالینکوف حمایت نکرد. ولی همین خروشچف بعدها تحت تاثیر جریان رویدادها و پیش از هر چیز «بحران موشکی کوبا»، موضعی شبیه به موضع مالیکنوف اتخاذ کرد. بنا به اصرار خروشچف در اسناد رسمی حزب و دولت نوشته شده بود: «همزیستی مسالمتآمیز، خط مشی اصلی سیاست خارجی شوروی است.» ولی به محض اینکه در سال 1964، خروشچف از مقام دبیر اولی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی خلع شد، این عبارت نیز کنار گذاشته شد.
بله






















