فاطمه علیزادگانی و نعیمه دلاوری در کتاب چگونه میتوان گفت: من کیستم؟ به افراد کمک میکنند تا با شناختن ارزشهای خود، احساس بهتری نسبت به زندگی داشته باشند. آنها ضمن تشریح نیازهای حیاتی انسان، به تقویت مهارتهای فردی پرداختهاند و درنهایت، باعث میشوند تا خواننده به شناخت کاملی از خود دست پیدا کند. نتیجهی تلاش آنها منبعی جامع و کاربردی برای علاقهمندان به مبحث خودشناسی است که مسیر کشف مرواریدهای درون را نشان میدهد.
دربارهی کتاب چگونه میتوان گفت: من کیستم؟
در دنیای کنونی، دلمشغولیها و فعالیتهای روزمره مانع میشوند که افراد زمانی را به خود اختصاص دهند. آنها معمولاً در تکاپوی رسیدن به مقاصد مختلف و کسب موقعیتهای بهترند و فراموش میکنند که میتوانند کیفیت زندگی خود را ارتقا دهند. فاطمه علیزادگانی و نعیمه دلاوری با نگارش کتاب چگونه میتوان گفت: من کیستم؟ منبعی جامع در زمینهی خودشناسی تهیه کردهاند که به علاقهمندان کمک میکند تا با کشف ارزشهای خود، کنترل احساسات و عواطف را به دست بگیرند.
اغلب پیش میآید که افراد شرایط زندگی را به پای تقدیر بنویسند و مسئولیت خود در این زمینه را انکار کنند. آنها میان گیرودارهای زندگی فراموش کردهاند که میتوانند شرایط بهتری برای خود رقم بزنند. چراکه انسانها ذاتاً خواهان کشف، تجربه و شناختند و زمانی که از این مسیر خارج میشوند، احساسات ناخوشایندی به سراغشان میآید. اما باید توجه داشت که راه فراری هم وجود دارد و آن شناخت خود و آشنایی با ارزشهای فردی است.
خودشناسی، مهارتی ضروری برای انسانهاست که از بروز مشکلاتی نظیر اضطراب، افسردگی و کمبود اعتمادبهنفس پیشگیری میکند. این مهارت به افراد یاری میرساند تا نسبت به تمامی قابلیتها، ظرفیتها و توانمندیها آگاه باشند و استعدادهای ناشناختهی خود را کشف کنند. چنین شناختی منجر میشود که فرد احساس ارزشمند بودن را تجربه کند و خود را لایق بهترین چیزها بداند؛ چراکه واقعیت هم همین است. هریک از انسانها ویژگیهای منحصربهفردی دارند که آنها را از دیگران متمایز میکند و ارزش آنها را بالا میبرد.
باید توجه داشت که خودشناسی نیازمند یادگیری است. زیرا معیارهای ارزیابی بر اساس استانداردهای جامعه، خانواده و محیط پیرامون در ذهن افراد نقش میبندد. با تقویت این مهارت میتوان ارزشهای زندگی را بر اساس دیدهها و تجربیات زیستهی خود تعیین کرد. در نتیجه انسانها میتوانند زندگیشان را مطابق با خواستهها و اهداف خود بنا کنند و دربارهی آینده تصمیم بگیرند. این احساس رهایی و استقلال، تجربهای خوشایند از زندگی رقم میزند که کاملاً از نارضایتیها به دور است.
کتاب پیش رو به علاقهمندان کمک میکند تا این مسیر را با موفقیت طی کنند و قدرتها و گنجهای درونی خود را بشناسند. این درجه از شناخت باعث میشود که فرد احساس بهتری نسبت به خود، دیگران و زندگی داشته باشد و نیازهای غریزیاش را پاسخ دهد. نویسنده از این ارزشها با عنوان مرواریدهای درون یاد میکند و سعی دارد تا روشهای کشف آنها را به خوانندگان معرفی کند. او توضیح میدهد که مطالعهی این کتاب، درهایی را به روی خودشناسی و خودمحوی باز میکند و اجازه میدهد تا فرد بر اساس اهداف و آرزوهای خود تصمیم بگیرد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که راهکارهای پیشنهادی کتاب پیش رو مسیر کامیابی و سعادت را به علاقهمندان نشان میدهد و تحوّلات ارزندهای در جنبههای مختلف زندگی به همراه دارد.
بررسی نیازهای اساسی انسان، چگونگی شکلگیری شخصیت، مهارت کنترل عواطف و احساسات، حقوق و وظایف فردی، هدف زندگی و برنامههای آینده، بلوغ عاطفی و تقویت شناخت، محوریت مباحث کتاب چگونه میتوان گفت: من کیستم؟ را تشکیل میدهد. این کتاب توسط انتشارات باران بهار منتشر شده است.
کتاب چگونه میتوان گفت: من کیستم؟ برای چه کسانی مناسب است؟
کسانی که تمایل دارند شناخت بهتر و عمیقتری نسبت به خود داشته باشند و با استفاده از ارزشهای فردی به موفقیتهای والا دست پیدا کنند، از مطالعهی این کتاب لذت خواهند برد
جملات برگزیدهی کتاب چگونه میتوان گفت: من کیستم؟
- گوهرهای درونی همه ما انسانها؛ تواناییها، ظرفیتها، قابلیتها، استعدادها و ارزشهایی است که ناشناخته ماندهاند.
- از هر زمانی که فرد بتواند مستقل شود، انتخاب نماید و در مورد حال و آیندهاش تصمیم بگیرد، زندگی شخصی و استقلال او آغاز خواهد شد.
- مطمئن باشید شما میتوانید هر آنچه آرزو دارید به دست آورید، کلید آن، ایمان و باور خود، تلاش و دلسرد نشدن است.
- هرگاه شما خودتان را قبول و دوست داشته باشید آن گاه متوجه خواهید شد که دیگران نیز شما را میپذیرند و دوست خواهند داشت.
در بخشی از کتاب چگونه میتوان گفت: من کیستم؟ میخوانیم
همه افراد خصوصیات شخصیتی و رفتاری خاصی دارند. بعضی از ویژگیها مثبت و بعضی منفی هستند. تصوری که فرد از خود دارد غالباً به دلیل تعریفها و بازخوردی است که از دیگران داشته است. نظرات دیگران در مورد او خود پندارهای مثبت یا منفی، دوستداشتنی و یا طردشده را ایجاد مینماید. این تصویر قالبی است که دیگران ساختهاند و فرد در آن قرار میگیرد.
والدین از بچگی به عماد میگفتند: «دانشمند کوچولو». کوچکترین کار عماد با تشویق زیاد و دادن لقب دانشمند باهوش صورت میگرفت. تا جایی که همه اطرافیان نیز او را با این نام میخواندند. عماد کمکم بزرگ شد و حس باهوش و نابغه بودن در او تقویت شد. عماد خود را بالاتر از دیگران میدید و اعتمادبهنفس کاذبی در او شکلگرفته بود. در کلاس سوم دبستان بعد از 3 ماه از سال تحصیلی هنوز نتوانسته بود ضربکردن ساده را یاد بگیرد. عماد تلاش کمی داشت درصورتیکه برای یادگرفتن ریاضیات باید تلاش بیشتری میکرد. الآن در 15 سالگی عماد هر سال چند تجدید میآورد. بسیار بدخلق است و حالات افسردگی دارد و از دوستانی که از او زرنگتر هستند متنفر است. او اکنون خود را بدبختترین آدم دنیا میداند و رابطه نامناسبی با والدین و اطرافیان دارد.
اگرچه، نظر دیگران در تصوری که از خود داریم بسیار مهم است؛ اما این تصویر باید با واقعیت و خصوصیات فردی هرکس مطابقت داشته باشد. مینا از کودکی در خانوادهای رشد یافته که مرتب مورد تحقیر و رفتار نامناسب بوده است. مادرش افسرده است و بارها او را تنبیه کرده است. هرگاه مینا در انجام کاری کمی تعلل کرده، مادرش با صفاتی مانند «نفهم، کودن، تنبل، حیف نان» او را خوانده. مینا به دلیل نداشتن تصور مثبتی از خود، عدم اعتمادبهنفس و خجالتی بودن از دوره کارورزی دانشگاه بعد از 3 سال درس خواندن در دانشگاه دولتی انصراف داده و در خانه نشسته بود.
بله











