محمد شهبا و مهرداد پورعلم نویسندگان کتاب درسنامه علوم شناختی و رسانه هدف نهایی خود از نگارش این اثر را بررسی ارتباط علومِ شناختی با فهم کارکرد رسانهها -بهویژه تلویزیون و سینما- در عصر حاضر میدانند. ایشان در ابتدا بهصورت کامل، علوم شناختی و گسترهی آن را بررسی میکنند و سپس به نحوهی بهخدمت گرفتن این علوم در فهم رسانههای مدرن میپردازند.
دربارهی کتاب درسنامه علوم شناختی و رسانه
علوم شناختی علم میان رشتهای جدیدی است که از درهمآمیزی علومی نظیر روانشناسی، عصبشناسی، زبانشناسی، هوش مصنوعی و... به وجود آمده و به دنبال فهم کارکردهای مغز انسان از منظری فیزیکالیستی و علمی است. عصبشناسها و دانشمندان سایر علوم صرفاً از منظر رشتهی علمی خودشان به سازوکار ذهن و چگونگی شناخت انسان پرداختهاند، اما بر خلاف این رشتهها، مهمترین و برترین ویژگی علوم شناختی را میتوان جنبهی میانرشتهای بودن و غنی شدن آن با پژوهشها و یافتههای گوناگون سایر مطالعات علمی در زمینهی مطالعات مغز انسان دانست.
علوم شناختی که علمی میانرشتهای محسوب میشود و عمر آن کمتر از 50 سال است، سیر تکوین پرشتابی داشته و توانسته برخی از رشتههای مهم مانند عصبشناسی را تحت گفتمان علمی خود درآورد. در نوشتهی درسنامه علوم شناختی و رسانه، سیر تحول علوم شناختی و فهم رسانههای مدرن بهطور ویژه مورد بررسی قرار گرفته و این موارد به طور مفصل در محتوای کتاب بیان شده است. این کتاب در 10 فصل تدوین و سعی شده از منظر علوم شناختی و با روش سلسه مراتبی، کارکرد تولیدات رسانههای تصویری مورد بررسی قرار گیرد.
محمد شهبا و مهرداد پورعلم در فصل اول درسنامه علوم شناختی و رسانه، دربارهی تاریخچه و اهداف اصلی علوم شناختی با اولویت ارتباط با رسانهها صحبت میکنند. نویسندگان این اثر در فصل دوم، به سراغ گوناگونی محتوای رسانههای امروز از جمله فیلم، تلویزیون و سینما میروند و مهمترین دیدگاههای نظری مرتبط با رسانه همچون «نظریه ارتباطات»، «نظریه هنجاری» و ... را بررسی میکنند. فصل سوم کتاب بهدنبال تعریف و توضیح مهمترین نظریههای شناختی در رسانههاست.
فصل چهارم به روشهای پژوهش رسانهای اختصاص دارد. روش تحقیق رسانهای، روشهای تجربی در روانشناسی شناختی و روشهای گردآوری اطلاعات در علوم شناختی، از مهمترین این روشها هستند. تمرکز اصلی فصل پنجم این کتاب، بر تحلیل گفتمانِ رسانهای است. زبان کلامی و غیرکلامی و دیگر عناصر رسانهای مانند رنگ، نور، موسیقی، قاببندی و حرکت دوربین از مطالب این فصل است. شناخت مخاطب رسانهها و همچنین طراحی و دریافت پیامهای تبلیغاتی از دیدگاه شناختی، دو موضوعی است که در فصل ششم اثر درسنامه علوم شناختی و رسانه به آن پرداخته میشود.
فرآیند تولید محتوای رسانهای و رویکردهای گوناگون در زمینه تولید محتوای رسانه از مهمترین مباحث فصل هفتم اثر درسنامه علوم شناختی و رسانه هستند. محمد شهبا و مهرداد پورعلم در فصل هشتم کتاب به چگونگی رویارویی مخاطب با رسانه و ادراک آن از دیدگاه روانشناسی شناختی میپردازند. فصل نهم کتاب به توضیح و تبیین شیوههایی که مخاطب برای پردازش اطلاعات در کاربرد انواع رسانهها مانند رایانه همراه، تلفن همراه و اینترنت به آن نیاز دارد، پرداخته میشود.
نویسندگان در فصل انتهایی اثر روشهای آزمایشگاهی سایکوفیزیک و مقیاسهای سنجش شناختی و کاربرد آنها در تولید و فهم آثار رسانه را بررسی میکنند.
این کتاب در نشر افکار چاپ شده است.
کتاب درسنامه علوم شناختی و رسانه مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای کسانی که به علوم شناختی و فهم گسترهی آن علاقه دارند میتواند جذاب باشد. علاقهمندان به پژوهش در رسانهها از منظری جدید و با ابزار علوم شناختی نیز کتاب را جذاب خواهند یافت. البته این اثر در درجهی نخست برای دانشجویان رسانه، درسنامهای جدید و بدیع است که مشابهی تا پیش از آن نداشته.
دربارهی نویسندگان کتاب درسنامه علوم شناختی و رسانه
محمد شهبا، نویسنده و مترجم ایرانی، متولد 1343 اهل سیرجان است. از مهمترین افتخارات ایشان میتوان به کسب درجه کارشناسی سینما از دانشگاه هنر و همچنین دکترای سینما از دانشگاه «ایست انگلیا» در انگلستان، اشاره کرد.
مهرداد پورعلم، دیگر نویسندهی کتاب، دانشآموختهی رشتهی پژوهش هنر، با گرایش فلسفهی فیلم است و بهصورت تخصصی در حوزه فیلم و هنر پژوهش میکند. آقای پورعلم سوابق متعددی در جشنوارههای سینمایی دارد که از آن جمله میتوان به مدیریت آکادمیک و عضو مؤسس جشنواره سینمای پنهان نیویورک از سال 1393 تاکنون، عضو هیأت انتخاب و داوریِ بخش کتاب و سینما در سی و پنجمین جشنوارهی بین المللی فیلم کوتاه تهران و... اشاره کرد.
در بخشی از کتاب درسنامه علوم شناختی و رسانه میخوانیم
شناخت، همۀ جنبههای کارکرد ذهنی خودآگاه و ناخودآگاه را شامل میشود. شناخت، سازوکارها و فرآیندهای ذهنی و معرفت یا دانشی است که همۀ کارهای انسان از ادراک تا تصمیمگیری را در برمیگیرد.
علوم شناختی مجموعهای از دانشهاست. عصبشناسها و روانشناسها و دانشمندان علوم رایانه و فیلسوفان ذهن همواره به سازوکار ذهن و مغز و چگونگی شناخت پرداختهاند اما آنچه علوم شناختی را متمایز میسازد فراهم آوردن چهارچوبی برای گردآوری همۀ این مطالعات و دیدگاههای گوناگون است. عمر علوم شناختی به بیش از 50 سال نمیرسد ولی در همین زمان اندک، دگرگونیهای بسیار داشته و دامنۀ خود را گستردهتر کرده است. بهگونهای که امروز برخی از رشتههای مادر، همچون عصبشناسی را به زیرشاخۀ خود کشانده است.
ریشههای آغازین علوم شناختی را میتوان تا دهههای 1930 و 1940 پی گرفت که دانشمندان به چگونگی فرآیند حل مسئله با آزمایش بر موشها و همچنین بررسی ساختار گرامری زبان پرداختند. اما در دهۀ 1960 و 1970 میلادی بود که مجموعهای از بررسیها و پژوهشها دربارۀ سازوکار ذهن زمینهساز رشتهای نو به نام علوم شناختی شد. اگرچه بیشتر این آزمایشها و مطالعات در دانشگاههای امریکایی انجام شد، میتوان ریشۀ این رویکرد یا جنبش را به سالهای پیشتر و اندیشههای فیلسوفانی چون دکارت پی گرفت. دکارت بر آن بود که اندیشیدن، برهانآوری و استدلال است و استدلال چیزی نیست جز زنجیرهای از ایدههای سادۀ به هم مرتبط بر پایۀ قوانین مشخص منطق. مفهوم خودکاری اندیشه در فلسفۀ اروپایی ادامه یافت و از راه ریاضیدانان و دانشمندانی چون بول و لامتری به سدۀ بیستم رسید.
بله























