راستش رو بخوای، وقتی می خوای از دیوان فروغ حرف بزنی، انگار داری از یه آدم حرف می زنی که تمامِ زخم ها و شادی هاش رو ریخته تو کاغذ. من هر بار که کتابش رو باز می کنم، حس می کنم با یه غریبه روبرو نیستم، بلکه دارم با خودِ خودم حرف می زنم؛ اون بخش هایی از من که جلوی بقیه نمی تونم نشون بدم. فروغ اصلاً شبیه شاعرای قدیمی و اون مدل شعرهای باکلاس و دور از دسترس نیست. اصلاً اون حسی رو نداری که انگار یه نفر نشسته داره از بالا به تو نگاه می کنه و شعرهای قلمبه سلمبه می گه. نه، فروغ خیلی «زمینیه». اون از تاریکی ها، از تنهایی، از عشق های معمولی و حتی از خیلی چیزهای ممنوعه 的 حرف می زنه. انگار داره تو دلِ خیابون ها، زیر بارون، یا توی یه اتاق تاریک باهات پچ پچ می کنه. چیزی که من خیلی دوست دارم تو شعراش هست، همین «صداقتِ بی رحمانه ست». اون طوری از درد می گه که آدم نمی تونه به چشمِ مزخرف یا اغراق گونه بهش نگاه کنه. وقتی می گه از تنهایی یا از اون حسِ پوچی، انگار داره دقیقاً همون چیزی رو می گه که من شب ها تو سرم می چرخه. شعرهاش یه جورایی هم خیلی آروم کننده ست و هم خیلی تکون دهنده. یه لحظه با تو هم دردی می کنه و یه لحظه با اون کلماتی که انتخاب می کنه، انگار یه مشت سنگ می کوبه به واقعیت های زندگی. کلاً دیوانش یه سفرِ عجیبه؛ از سفرهای زمینی و عشق های ساده، می رسه به یه جایی که دیگه فقط نور و معناست. خلاصه که، فروغ فقط یه شاعر نیست، اون یه جورایی اون بخشِ بی پرده و واقعیِ وجودِ ماست.
فروغ نخستین زن شاعر ایرانی است که احساسات و تجربیات زنانه خود را در قالب شعر پارسی بیان کرده، و از این نظر کاملا متمایز است. من با اینکه مرد هستم بسیاری از اشعارش را دوست دارم و از اینکه این استعداد و توانایی را داشت که از بستری که در زمانه او فراهم شده بود تا زنان بتوانند فرصت ظهور و بروز داشته باشند نهایت استفاده را برد و درخشید، خرسندم. اگر آن فضا برای زنان فراهم نمی شد ای بسا فروغ هم همچون پروین اعتصامی مجبور می شد در قالبهای تکراری شعر بسراید. چنانکه خیلی زود آن دوران به پایان رسید و دیگر زن شاعری مجال نیافت که کاملا زنانه بسراید. نمونه اش بانو سیمین بهبهانی که شعرهایش را بسیار دوست می دارم اما نمی توان گفت که در همه سروده هایش احساسات و تجربیات زنانه دیده می شود.
برای اولین بار که من پای اشعار فروغ نشستم. شناختم از فروغ در حد یه زن سنت شکن در زمان خودش و اشعارش هم ممنوعه است، فکر میکردم اصلا مفاهیم مناسبی برای من نداره، حتی هیچ وقت اسمی از فروغ در کتابهای ادبیات مدرسه هم نبود. مسابقه کتابراه بهونهای شد تا برای اولین بار فروغ بخونم. از مقدمه شروع کردم، متوجه شدم چقدر کم میدونستم و چقدر زندگی عمیقی داشته و چقدر حیف عمر زندگیش انقدر کوتاه بوده.
فروغ انگار نه انگار واسه نزدیک بی قرن پیش، خیلی عمیق نوشته و سروده. تازه یک هفته است که دارم میخونمش و شده همدم اوقات تنهاییم!
من عاشق شعر گم گشته هستم (که البته تو یک نسخه دیگه از اشعار فروغ همین شعر رو با عنوان گمشده خوندم!) وقتی داستان زندگی شون رو بدونی و بعد شعرهاشون رو بخونی قشنگ تر می تونی حسش کنی جاهایی که از پسرش کامیار نوشته خیلی احساسی هست و حس مادری و دلتنگی برای پسر رو می فهمی جاهایی که از عشق و به ثمر نرسیدن و دل تنگی به معشوق نوشته رو قشنگ می تونی حس کنی من تو شرایط خوبی دیوان اشعارش رو شروع نکردم و اولین کتاب شعری بود که به شکل جدی خوندم و درک کردم و واقعا همراه شدن با شعرهاشون حس قشنگی بود. توصیه می کنم بخونید👌🏻
کتاب واقعاً عالی و ارزشمند بود. از خواندنش بسیار لذت بردم و چیز های جدید آموختم. از صمیم قلب از کسی که این اثر ارزشمند را در خدمت مردم قرار داده، تشکر و قدردانی می کنم. بدون شک، به اشتراک گذاشتن هم چین کتاب های مفید، یکی از زیباترین خدمت ها به جامعه است. از این کار ارزشمند صمیمانه سپاسگزارم.
عجیبه همیشه از فروغ دوری میکردم حتی نادانسته بعد از خوندن اشعار ایشون، واقعا به احساسات گذشته ام یقین پیدا کردم به نظرم جایگاه خانوادگی و پروپاگاندا در معروف بودن ایشون بیشتر موثر بوده. حقیقتا من خوشم نیومد.
اگر نظرات قبلیه منو در کتاب های دیگه مثل همین شعر ها دیده باشید میدونید که علاقه ای ندارم اما یه چند صفحه ای خوندم و بنظرم برای کسایی که از اشعار و شعر خوششون میات عالیه 💚 یجورایی حکایت زندگیه🧡
شعرهای فروغ غم خاصی رو بi خواننده منتقل میکنه. مثلا حس گناه و تردید رو از دیدگاه زن خعلی خوب توصیف میکنه. اینکه شعراش کاملا قابل فهمه و نیاز بi توضیح نداره خیلی این اثر و جذاب میکنه