نظر هنری جود برای کتاب دیوان کامل فروغ فرخزاد

هنری جود
۱۴۰۵/۰۶/۳۱
راستش رو بخوای، وقتی می خوای از دیوان فروغ حرف بزنی، انگار داری از یه آدم حرف می زنی که تمامِ زخم ها و شادی هاش رو ریخته تو کاغذ. من هر بار که کتابش رو باز می کنم، حس می کنم با یه غریبه روبرو نیستم، بلکه دارم با خودِ خودم حرف می زنم؛ اون بخش هایی از من که جلوی بقیه نمی تونم نشون بدم. فروغ اصلاً شبیه شاعرای قدیمی و اون مدل شعرهای باکلاس و دور از دسترس نیست. اصلاً اون حسی رو نداری که انگار یه نفر نشسته داره از بالا به تو نگاه می کنه و شعرهای قلمبه سلمبه می گه. نه، فروغ خیلی «زمینیه». اون از تاریکی ها، از تنهایی، از عشق های معمولی و حتی از خیلی چیزهای ممنوعه 的 حرف می زنه. انگار داره تو دلِ خیابون ها، زیر بارون، یا توی یه اتاق تاریک باهات پچ پچ می کنه. چیزی که من خیلی دوست دارم تو شعراش هست، همین «صداقتِ بی رحمانه ست». اون طوری از درد می گه که آدم نمی تونه به چشمِ مزخرف یا اغراق گونه بهش نگاه کنه. وقتی می گه از تنهایی یا از اون حسِ پوچی، انگار داره دقیقاً همون چیزی رو می گه که من شب ها تو سرم می چرخه. شعرهاش یه جورایی هم خیلی آروم کننده ست و هم خیلی تکون دهنده. یه لحظه با تو هم دردی می کنه و یه لحظه با اون کلماتی که انتخاب می کنه، انگار یه مشت سنگ می کوبه به واقعیت های زندگی. کلاً دیوانش یه سفرِ عجیبه؛ از سفرهای زمینی و عشق های ساده، می رسه به یه جایی که دیگه فقط نور و معناست. خلاصه که، فروغ فقط یه شاعر نیست، اون یه جورایی اون بخشِ بی پرده و واقعیِ وجودِ ماست.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟