کتاب بر باد رفتگان نوشتهی حسین معصومی، با تکنیکهایی فوقالعاده مؤثر و کاملاً امتحانشده به شما کمک میکند تا در زندگی احساس خجالت را کنار بگذاید، با اعتماد به نفس باشید و شهامت لازم برای روبهرو شدن با موقعیتهای مختلف را به دست بیاورید.
دربارهی کتاب بر باد رفتگان:
اگر بلد نباشیم چطور حقمان را بگیریم همه از ما سوءاستفاده میکنند و حقمان را میخورند، اگر نتوانیم نه بگوییم، مجبوریم کلی خسارت بپردازیم و کلی هزینه برایمان دارد. اگر بلد نباشیم چطور درخواست کنیم تا بیشترین شانس را داشته باشیم که طرفمان به درخواستمان جواب مثبت بدهد، همیشه ناراحت هستیم و حالمان با خودمان بد است.
کسی که از جمع فرار میکند و وقتی وارد اتاقی پر از افراد میشود، نمیتواند رابطه درستی را برقرار کند. نکتهای را که باید به آن توجه کنیم، این است که اصلا فرد خجالتی وجود ندارد! اما رفتار خجولیگری وجود دارد! این رفتار ماست که تعیین میکند خجولیم یا اعتمادبهنفسی فوقالعاده داریم!
کسی که اعتمادبهنفس ندارد و رفتار خجولیگری را انتخاب میکند، بدون شک رشد نمیکند و کسی هم از تواناییهایش تقدیری به عمل نمیآورد؛ چون اصلا این توانایی را ندارد که تواناییهایش را به دیگران نشان دهد و باعث رشد و بهبود در کسبوکار و بهبود کیفیت رفتارش در خانواده شود.
کسانی که اعتمادبهنفس پایین دارند، به راحتی اعتقاداتشان را زیر پا میگذارند و روی حرف بقیه بیشتر از چشمان خودشان اعتماد دارند. آنها همچنین در بروز دادن احساسات هم مشکل دارند. این احساس میتواند در مورد خانواده باشد یا علاقه به جنس مخالف. اینکه نتواند احساسش را بروز دهد، باعث ناراحتی، احساس ناامیدی، بیکفایتی میشود.
تقریبا 98 درصد جامعه قوانین و تکنیکهایی را که در کتاب بر باد رفتگان مطرح شده است، یا بلد نیستند یا اینکه شیوه استفاده آن را نمیدانند؛ پس اگر میخواهید در ارتباطاتتان حرفهای شوید، این کتاب را حتماً بخوانید.
کتاب بر باد رفتگان مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای کسانی نوشته شده است که اعتمادبهنفس ندارند، خجول و کمرو هستند و بلد نیستند ارتباط درستی با بقیه برقرار کنند.
جملات برگزیده کتاب بر باد رفتگان:
- فرد خجول اغلب اوقات شرمنده خود، خانواده، اطرافیان و جامعه میشود.
- افراد خجول به دلیل ازدستدادن فرصتها و اینکه بلد نیستند ارتباط درستی برقرار کنند، همیشه احساس خشم میکنند.
- اگر اعتمادبهنفس داشته باشیم، میتوانیم به راحتی نه بگوییم یا اینکه بدون اینکه به طرف مقابل بیاحترامی کنیم، حقمان را بگیریم.
- اگر خجولیگری کنیم، در حقیقت به خود، خانواده، اطرافیان و جامعه خیانت کردهایم و موقع ترک دنیا نهتنها آدم خاصی نیستیم، بلکه کلی حسرت داریم.
در بخشی از کتاب بر باد رفتگان میخوانیم:
اعتمادبهنفس یعنی داشتن مهارت کافی و خودباوری (تصور ذهنی) در یک کاری. بهطور مثال، کودکی را در نظر بگیرید که عاشق رانندگی است، تصورش از اینکه میتواند به راحتی ماشین براند هم بالاست، ولی مهارت ندارد و این یعنی نبود اعتمادبهنفس. یا اینکه مردی را تصور کنید که مهارت کافی برای رانندگی را دارد، اما باور ندارد که میتواند ماشین براند؛ در این صورت هم اعتمادبهنفسی وجود ندارد. بنابراین هرکدام از این دو نفر که رانندگی کند، مسلما تصادف خواهد کرد؛ زیرا اعتمادبهنفس کافی برای انجام این کار را ندارند.
بنابراین تصورات ما نسبت به خودمان خیلی مهم و تعیینکننده است!
تعریفهای زیادی از اعتمادبهنفس وجود دارد. خیلیها فکر میکنند اعتمادبهنفس دارند، اما کاذب است. خیلی از مردم تعریفی از اعتمادبهنفس دارند؛ یعنی اینکه نبود ترس، ولی این کاملا با تعریف اعتمادبهنفس متفاوت است. دکتر راس هریس در کتاب شکاف اعتمادبهنفس میگوید: اعتمادبهنفس این نیست که ترس را از بین ببریم، بلکه قبول و پذیرش ترس است؛ یعنی من بپذیرم ترس از انجام این کار دارم، ولی با وجود این ترس، کارم را انجام میدهم. با هر بار انجام آن کار، ترس کمرنگتر و کمرنگتر میشود تا در نهایت به راحتی هنگام انجام آن کار ترس را مدیریت کنیم.
بله

















