کتاب روایت سازمانی که بود نوشتهی میکائیل عظیمی، چگونگی ایجاد، انحلال و اثرات این سازمان بزرگ را مورد بررسی قرار میدهد و برخی از تصمیمات مهم آن را نقد و تحلیل میکند.
دربارهی کتاب روایت سازمانی که بود:
سازمان صنایع ملی ایران برگرفته از قانونی است که عنوان حفاظت و توسعه صنایع ایران را بر خود دارد و بدون شک از جمله اساسیترین مصوبات شورای انقلاب در سال 1358 به شمار میرفته است. بر مبنای این قانون، بخش قابل اعتنایی از صنایع و واحدهای تولیدی در عرصههای گوناگون، از صاحبان آنها گرفته و به امری ملی تبدیل و اداره و مدیریت آنها به سازمان صنایع ملی ایران محول شده است.
ملی کردن صنایعی که مالکیت خصوصی دارند، آن هم در ماههای نخست دولت شکل گرفته از انقلاب اسلامی، به قدر کافی ذهن هر فرد علاقهمند را به خود جذب میکند؛ زیرا به عقیده تعداد بسیاری، این عمل از اصلیترین مصوبات شورای انقلاب است و تعداد زیادی از افراد هستند که آن را بدترین سیاست آن شورا به شمار میآورند، به طوری که قانون حافظت و توسعه صنایع را نماد و نمونهای کامل از یکهتازی دولت و پایمال کردن حقوق مالکیت میدانند و آن را علت درجا زدن و عقب افتادن صنعت و اقتصاد کشور محسوب میکنند.
سلب مالکیت افراد خصوصی در واحدهای صنعتی و واگذاری اداره و مدیریت آنها به سازمانی تحت نظر دولت، ذهن هر فردی را معطوف به دلیل و از آن مهمتر آثار و نتایج این عمل میکند. این کتاب میکوشد تا به این گروه از دغدغهها پاسخ دهد. کتاب پیش رو را میتوان به دو بخش تفکیک کرد. بخشی از آن به روایت آنچه رخ داده اختصاص دارد و تلاش میکند تا به تصویری تا حد ممکن شفاف و منطبق بر واقعیت، از گذشته دست یابد. در این بخش ملاک درستی و نادرستی گزارهها تنها و تنها، تطبیق با آنچه رخ داده، است و نه بیشتر.
ترسیم بخش مهمی از تاریخ اقتصاد ایران از آن جا ضروری و مهم میشود که در کمال تأسف، نظام مدیریت حاکم بر کشور ارزش کافی برای مستند کردن تجارب قائل نیست و این غفلت یکی از عوامل آزمون و خطاهای متعدد و در نتیجه اتلافهای سهمگین است. بر این اساس مستند کردنِ یکی از مهمترین تصمیمات اقتصادی شورای انقلاب (و مهمترین تصمیم آن شورا در بخش صنعت) از دیگر چشماندازهای این اثر بوده است. بخش دوم این کتاب، قضاوت و داوری نگارنده درباره آنچه رخ داده را ارائه میدهد.
کتاب روایت سازمانی که بود برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعه این اثر به مسئولان و دولتمردان پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب روایت سازمانی که بود میخوانیم:
روزهای پرآشوب و التهاب ماههای پایانی سال 1357 و آغازین ماههای سال 1358، به حوزه سیاست محدود نبود. محیطهای صنعتی-تولیدی نیز درگیر مشکلات متعددی بودند که یکی از آنها تنشهای کارگری و اعتراضهای مداوم کارگران بود. باید افزود که مشکلات شدید کارگری تنها اختصاص به کارخانه یا منطقهای خاص نداشته و تقریباً تمام استانها با چنین جو عجیبی دست به گریبان بودند.
اظهارات افراد مصاحبه شده در این مطالعه بر چنین گستردگی و دامنه وسیع این رخدادهای مخرب، تأکید دارد. نه تنها این رخدادها در پهنه کشور و در صنایع مختلف شایع شده بود، حتی کارخانه ایرفو (کارخانه ریختهگری چدن و فولاد) که توسط مهندس قلیزاده در سال 1342 تأسیس شده و انقلابیون نامداری همچون مهندس بازرگان، شهید بهشتی، آقایان موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی نیز سهامدار آن بودند نیز دچار مشکلات کارگری بود.
طنز تلخ آنجاست که مدیر چنین شرکتی نیز با التهابات و تشنجات کارگری مواجه بود و هر از گاهی مدیر منتخب این واحد نیز «با دست و پای بسته تا بالای کوره ذوب مشایعت میشد تا افزایش حقوق درخواستی کارگران را تصویب کند.»
همچنین احمد امری (قائم مقام مدیر عامل سازمان صنایع ملی در سالهای 61 تا 62) با آن که شاهد چنین مواردی نبوده، اما با تکیه بر اسناد موجود در سازمان و همچنین شنیدههای خود از افراد مورد وثوق، وقوع مواردی از این قبیل را تأیید میکند. علاوه بر این از منظری دیگر، محمد گلشنی (از مدیران واحدهای ملی شده و کارشناسان ستاد سازمان صنایع ملی) ضمن تأیید وقوع وقایعی از این دست، بر درک و فهم آرمان حمایت از کارگران و محرومان در آن شرایط ویژه تأکید دارد.
بله


















