کتاب اعتبار نوشتهی جیمز کوزس و باری پزنر به این مقوله میپردازد که چرا افراد مختلف حاضر میشوند از برخی رهبران پیروی کنند، اما در برابر عدهای دیگر، نافرمانی کنند؟ نویسندگان با تکیه بر چند دهه پژوهش در زمینهی رهبری و مدیریت کسبوکار، نشان میدهند که پاسخ این پرسش در مفهومی به نام اعتبار نهفته است؛ مفهومی که پایهی شکلگیری اعتماد، تعهد و رابطهی موثر و دوطرفه میان رهبر و اعضای تیم است.
دربارهی کتاب اعتبار
از دید جیمز کوزس و باری پزنر اعتبار چیزی نیست که با عنوان شغلی به دست آید، بلکه نتیجهی مجموعهای از رفتارها و انتخابهای رهبر در طول زمان است. نویسندگان در کتاب اعتبار بیان میکنند که یک رهبر زمانی به چشم میآید که هماهنگی کاملی میان آنچه که میگوید و آنچه انجام میدهد، وجود داشته باشد.
رهبر میبایست به ارزشهایی که از آنها سخن به میان میآورد پایبند باشد و با تصمیمهایش نشان دهد که میتوان به او اعتماد کرد. به بیان دیگر، اعتبار زمانی شکل میگیرد که دیگران نه فقط سخنان رهبر، بلکه عملکرد او را نیز قابل اتکا بدانند و بتوانند قلبا به او و تصمیمات مدیریتیاش، اعتماد کنند. با این دید، مهارتهای رهبری موفق صرفا محدود به دانش بالا یا تسلط بر سبکهای مدیریتی مختلف نیست، بلکه تواناییهای مدیریتی زمانی معنا پیدا میکنند که با خودشناسی، با همدلی و درک ارزشهای متقابل همراه باشد.
مفهوم اعتبار و اهمیت آن در توسعهی کسبوکار
جیمز کوزس و باری پزنر در کتاب اعتبار نشان میدهند که رهبران برای رسیدن به اثربخشی مناسب، باید بتوانند میان اهداف سازمان و نیازهای کارکنان، ارتباطی موثر و دقیق برقرار کنند و شرایطی را بیافرینند که کارکنان خود را بخشی از یک مسیر مشترک بدانند و احساس کنند که در سرنوشت سازمان و موفقیت یا شکست آن، سهیم هستند.

از دیگر محورهای مدنظر نویسندگان در این کتاب، نقش رهبر در مدیریت منابع انسانی و ایجاد زمینهای برای رشد و پیشرفت افراد است. آنها تاکید میکنند که رهبر واقعی تنها مسئول تعیین مسیر کلی شرکت نیست، بلکه وظیفه دارد ظرفیتها و پتانسیلهای کارکنان را به طور دقیق بشناسد، آن را توسعه دهد و با فراهم کردن فرصت یادگیری، افراد را برای تصمیمگیری، توانمند سازد.
بدین شکل، موفقیت دیگر حاصل کنترل و سرکوب حداکثری کارمندان نیست، بلکه نتیجهی پرورش تواناییها، مشارکت و احساس مسئولیت در میان آنهاست. با خرید کتاب اعتبار جیمز کوزس، با چارچوبی دقیق و علمی برای مدیریت کسبوکار آشنا میشوید که به شما کمک میکند در راستای توانمندسازی کارکنان و رشد و توسعهی هرچه بیشتر کسبوکارتان، قدم بردارید. این اثر توسط سعید طباطبایی برزکی به فارسی ترجمه شده و نشر ترنگ آن را منتشر کرده است.
در نکوداشت کتاب اعتبار
- اولین پیشنهاد من برای ساختن اعتبارتان این است: این کتاب را بخوانید و آنچه را میآموزید به کار ببندید! هیچ چیز برای یک رهبر مهمتر از اعتبار نیست. بری زد پاسنر و جیمز ام کوزس بهخوبی نشان میدهند که چرا اعتبار اهمیت دارد، چگونه میتوان آن را به دست آورد و چگونه میتوان آن را حفظ کرد. این کتاب اثر ارزشمند دیگری از سوی دو نفر از معتبرترین متخصصان جهان در حوزهی رهبری سازمان است. (مارشال گلداسمیت)
کتاب اعتبار برای شما مناسب است اگر
- به دنبال تقویت مهارتهای رهبری و تواناییهای مدیریتی خود هستید.
- میخواهید رابطهای اثربخشتر با اعضای تیم و کارکنان خود ایجاد کنید.
- به دنبال راهکارهایی برای توانمندسازی کارکنان و افزایش مشارکت آنها در شرکت هستید.
در بخشی از کتاب اعتبار: چگونه رهبران اعتبار به دست میآورند و آن را از دست میدهند؟ چرا افراد خواستار آن هستند؟ میخوانیم
در نیجریه، زمانی دهکدهای بود که مردم زندگیشان را با کشاورزی میگذراندند. این دهکده در یک درۀ سبز پهناور قرار داشت که با درختهای نخل و بوتهها پوشیده شده بود. اطراف دهکده زمینهای محصولات سیب زمینی، نشاسته کاساو، ذرت و دیگر سبزیجات بود. درست بالای این زمینها یک رودخانه عمیق بود که اهالی دهکده به آن «بابا» میگفتند. این رودخانه یک دوست و یک تأمینکننده برای مردم بود: مردان از آن برای ماهیگیری استفاده میکردند و زنان لباسها را در ساحل آن میشستند و بچهها در آب آن بازی میکردند اما در فصل بارانی، رودخانه طغیان کرد و مردم از قدرت آن به هراس افتادند، آنها یک سد قدرتمند برای جلوگیری از آب ساختند.
مردی در دهکده به نام مودوپه بود به معنی «من سپاسگزارم». مودوپه یک مرد خجالتی و ساکت بود که همسرش مرده بود و همه فرزندانش ازدواج کرده بودند، بنابراین او به قلۀ کوه رفته بود که مشرف به دره بود و به تنهایی زندگی میکرد. او آن جا یک کلبه کوچک ساخت و قسمتی از زمین را صاف کرد تا سبزیجاتش را پرورش دهد. مردم اغلب مودوپه را نمیدیدند اما عاشقش بودند و به وی احترام میگذاشتند زیرا او موهبت شفابخش بیماریها را داشت و به خاطر اینکه او یکی از آنها بود.
یک سال در زمان برداشت، باران به شکلی غیرمعمول سنگین بود، اما محصولات خوب به عمل آمده بودند و کار زیادی برای انجام دادن بود، بنابراین هیچ کس به آن فکر نمیکرد. زمانی که مودوپه کنار خانهاش روی کوه ایستاده بود او متوجه شد رودخانه که از باران کاملاً پر شده در حال فشار آوردن به سد بود. او میدانست که تا زمانی که بتواند به سمت دهکده به پایین بدود تا به مردم سیل را هشدار بدهد، خیلی دیر میشود و همه از دست خواهند رفت.
بله























