کتاب سفر به بینهایت نوشته احسان جعفری، تمام ابزارهای لازم برای داشتن یک زندگی شاد را به شما معرفی میکند تا از این طریق موفقیتهای پیدرپی و بیشماری را کسب کنید و تغییر و تحولی اساسی را در زندگی شخصی و شغلیتان به وجود آورید.
درباره کتاب سفر به بینهایت:
برای قدم گذاشتن در مسیر موفقیت و رسیدن به اهداف، اولین قدم پذیرفتن است. امیدواریم شما جزء آن دسته از افراد نباشید که برای خوب کردن حالشان به جای تغییر دادن شرایط، مدام به خودشان و دیگران دروغ میگویند، اگر از جایی که در آن قرار دارید ناراحتید و میخواهید به جای بهتری سفر کنید، اگر از پولی که در حساب بانکیتان دارید راضی نیستید و میخواهید موجودی حسابتان به شما حس خوب بدهد، اگر در زندگیتان خوشحال نیستید و از این بابت حس خوبی ندارید و تصمیم گرفتید که شرایط را تغییر بدهید و زندگی متفاوتی را بسازید، باید بپذیرید که این شرایط حال حاضر شماست و تصمیمهایتان این شرایط را ساخته است و اکنون باید مشخص کنید کجای نقشه هستید.
موقعیت مکانی خودتان را بشناسید تا بتوانید راه رسیدن به مبدأ را پیدا کنید. تا زمانی که نپذیرید به خاطر نداشتن کدام مهارتها کسبوکارتان رونق ندارد، چطور میخواهید مهارتهایی کسب کنید تا کسبوکارتان را بهبود ببخشید؟ تا زمانی که نپذیرید عدم توانایی شما در برقراری ارتباط مؤثر باعث شده است تا دوستانی نداشته باشید، چطور میخواهید تبدیل به یک شخصیت دوستداشتنی شوید؟ تا زمانی که نپذیرید خیلی چیزها در دنیا قابل تغییر نیست (مثل قوانین حاکم بر جهان هستی، حوادث و...)، ولی میتوانید با ایجاد تغییرات در خودتان به هر آنچه دوست دارید برسید، هرگز آرامش نخواهید داشت. تا زمانی که نپذیرید جنسیت، رنگ پوست، وضعیت سلامتیتان و هر فاکتوری که از کنترل شما خارج است، ربطی به خوشبختی و بدبختیتان ندارد، چطور میخواهید مأموریتی را که خداوند به شما داده است، انجام دهید؟
فلسفه زندگی انسان، دستیابی به کمال فردی و اجتماعی است. شما باید از فرصتی به اسم زندگی برای تعالی، پیشرفت، رشد و رسیدن به نتایج خارقالعاده به خوبی بهره بگیرید. زندگی ایدهآل به معنای یک زندگی توأم با دستاوردهای مهم در کنار حال خوب و لذت بردن حقیقی از درون است.
اگر دستاوردها و موفقیتهای مالی بزرگی داشته باشید اما رضایت درونی را حس نکنید، مطمئناً به رسالتتان عمل نکرده و از هر لحظهی عمرتان به خوبی بهره نبردهاید. برای دستیابی به یک زندگی ایدهآل باید به توانمندیها و مهارتهایتان ایمان داشته باشید، حسرت گذشته را نخورید اما از آن درس بگیرید، هرگز چرایی وجودتان را فراموش نکنید و عقب نکشید، مهربانی را از یاد نبرید، از لحظه حال استفاده کنید و از آن لذت ببرید و به خود، خانواده و جامعه خدمت کنید.
کتاب سفر به بینهایت برای چه کسانی مناسب است؟
اگر میخواهید در زندگیتان تغییر ایجاد کنید و به موفقیتهای بسیاری دست یابید، این کتاب برای شماست.
جملات برگزیده کتاب سفر به بینهایت:
- برای موفقیت در کارها از صبر کمک بگیرید.
- زندگیتان را با اعتقاد به ناتوانی هدر ندهید.
- تکرار همان رفتار همیشگی، همان نتایج همیشگی را به بار میآورد.
- همیشه برای یافتن فرصتها و موفقیت در زندگی، ابتدا به داشتههای خود نگاهی بیندازیم.
- آنچه برای شما اتفاق میافتد، یا ساختۀ دست خودتان است یا با رضایت شما انجام شده است.
- مربیگری حرفۀ عشق است، شما نمیتوانید مردم را مربیگری کنید، مگر اینکه آنها را دوست داشته باشید.
- اینکه دیگران در مورد شما چه فکری میکنند مهم نیست، آنچه خود دربارۀ خود فکر میکنید، سرنوشتتان را رقم میزند.
در بخشی از کتاب سفر به بینهایت میخوانیم:
یکی از مسافرتهای خوبی که داشتم و پر از تجربیات جدید و هیجانانگیز بود مسافرت من به همراه 12 نفر از دوستان و همکارانم به جزیرۀ زیبای کیش بود. با اینکه تجربهای جدید با کلی تفریحات جدید بود، هر زمان یاد آن سفر میافتم، یک نکتۀ منفی در ذهنم یادآوری میشود و آن نکتۀ منفی بدعهدی بعضی از دوستانم است؛ برای مثال باید سر ساعت مشخصی، در محل خاصی حاضر میشدیم و بعضی از دوستان به عهد خود عمل نمیکردند و افراد زیادی باید منتظر دو نفر یا چهار نفر میماندند. برای رفتن به مکانهای تفریحی این مسئله خیلی آزاردهنده نبود، زیرا بهعنوان بزرگتر سعی میکردم با صحبت کردن و سرگرم کردن دیگران انتظار کشیدن را برای خودم و دیگران راحتتر کنم. اما با وجود تأکید برای خوشعهدی در قرارهای حساس و استرسزا، مثل فرودگاه دوباره همان افراد از همه دیرتر میرسیدند و باعث میشدند دیگران استرس زیادی را تحمل کنند.
سالهاست که کار تیمی انجام میدهم و در طول این مدت افتخار همکاری با جوانهای خوشفکر و خوشذوق و بااستعداد زیادی را داشتم. هر کدام از آنها استعدادهایی داشتند که میتوانست آنها را به بهترین فرد تیم تبدیل کند و باعث شود پولهای زیادی نصیبشان شود! اما یک ویژگی بد در اکثر آن دوستان بود که باعث میشد به مرتبۀ بالاتر نروند، آن ویژگی بد نداشتن تعهد بود. تفاوت بسیاری در انجام دادن کار و رفع تکلیف وجود دارد. البته قبل از هر چیزی باید بگویم که تعهد هم مثل هر ویژگی دیگری مراتب دارد!
همکارانی داشتم که فقط در محل کار حاضر میشدند و از لحظۀ ورود (البته با تأخیر) به زمان خروج فکر میکردند و مدام ساعت را چک میکردند و نیم ساعت قبل از پایان ساعت کاری به شکل معجزهآسایی حجم کاری را که اول روز از دیدنش وحشت کرده بودند و به خاطرش مدام غر میزدند، تمام میکردند و خیلی خوشحال آمادۀ رفتن بودند!
بله
















