لیل لوندز در کتاب خجالت نکش زندگی کن، ترفندها و تکینکهایی را به شما ارائه میدهد تا با استفاده از آنها برای همیشه از بند خجالت و کمرویی رهایی یابید و به فرد موفقی در زندگی شخصی و شغلی خود تبدیل شوید.
دربارۀ کتاب خجالت نکش زندگی کن:
این کتاب حاوی راهکارهای عملی و روزمرهای برای غلبه بر کمرویی و یافتن اعتمادبهنفس لازم جهت ابراز عقاید، احساسات و افکارتان در جمع است. در کتاب خجالت نکش زندگی کن (Goodbye to shy) با ذکر مثالهای ساده و عینی و ضمن تحلیل رفتارهای فرد در روابط شخصی، خانوادگی و شغلی، راهکارهایی ارائه شده است که با بهکار گرفتن آنها خواهید توانست بر نقطهضعف فلجکنندۀ کمرویی تسلط پیدا کنید و به آنچه همواره در نظرتان غیرممکن مینمود دست یابید. قسمتهایی در این کتاب که به روابط میان زن و مرد مربوط میشود، راهکاهایی است برای استفادۀ مردان و زنان مجردی که قصد ازدواج و یافتن شریک زندگی را دارند، اما راه ایجاد ارتباط سالم و مناسب را بلد نیستند.
لیل لوندز (Leil Lowndes) که زمانی خودش جزء افراد خجالتی به شمار میرفت، با استفاده از راهکارهایی که در کتاب خجالت نکش زندگی کن ارائه داده، موفق شد بر کمرویی خود غلبه کند و به یک زن بااعتمادبهنفس تبدیل شود که اکنون سالهاست در برنامههای رادیویی و تلویزیونی بسیاری حضور مییابد و مقابل هزاران نفر به سخنرانی میپردازد.
شما هم میتوانید با بهرهگیری از این تکنیکها خیلی سریع و بدون هیچ گونه ترسی با دیگران صحبت کنید، به طوری که نه زبانتان بند بیاید، نه عرق کنید، نه سکوت اختیار کرده و گوشهای بنشینید و نه در دل آرزو کنید که کاش آب شده و توی زمین فرو میرفتید. مطمئن باشید عشقی که سزاوارش هستید از آنِ خود خواهید کرد و اعتمادبهنفس کافی برای اظهار تمامی خواستههایتان را به دست خواهید آورد.
اگر خودتان میخواهید مشکلتان را حل کنید، برای استفادۀ هر چه بهتر از کتاب، اول کل آن را به ترتیب فصلهای آن بخوانید تا با تکتک این قانونهای از بین برندۀ کمرویی آشنا بشوید و به اهمیت آنها پی ببرید؛ بعد بر حسب سختی و آسانی آنها (البته از دید خودتان) تصمیم بگیرید که به چه ترتیبی میخواهید آنها را انجام بدهید. بهتر است که از آسانترین تکنیک شروع کنید تا به سختترین آنها برسید وقتی ترتیب مورد نظرتان را انتخاب کردید، وقت آن است که دست به کار شوید!
با خواندن این کتاب خواهید دید که ریشههای کمرویی در افراد مختلف متفاوت است. همچنین متوجه خواهید شد که خودتان چه «نوع» آدم خجالتی هستید. برای مثال، آیا از آن دسته آدمهای خجالتیِ فوقالعاده حساس هستید که ذاتاً کمرو به دنیا آمدهاند؟ یا جزء کسانی هستید که زندگی آنها را خجالتی کرده است و مثلاً رفتار والدینشان یا تجربههای دوران نوجوانی تأثیر عمیقی بر آنها گذاشته است؟
داستانهایی که در این کتاب آمدهاند برگرفته از تجربۀ تلخ و گزندۀ لیل لوندز و تجربههای سایر آدمهای کمرویی است که او میشناخت. سایر داستانها از زبان افرادی است که در سمینارهای کمرویی نویسنده شرکت کردهاند.
جملات برگزیدۀ کتاب خجالت نکش زندگی کن:
- کسانی که میل به کنارهگیری از جامعه دارند، هر بار که موفق به فرار از رویارویی با کسی میشوند، اضطرابشان فروکش میکند؛ و همین مسئله باعث میشود که باز هم دوست داشته باشد این راه را امتحان کنند.
- مردم اغلب از منظر برون به اتفاقهای مختلف زندگی نگاه میکنند. اما افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند، از منظر درون به اتفاقها نگاه میکنند. آنها وقتی با موقعیتی اجتماعی روبهرو میشوند، یک تصویر ذهنی از ظاهر و رفتار بیرونیشان در ذهن خودشان میسازند و فکر میکنند که دیگران هم آنها را آن طور میبینند.
- افراد خجالتی جنبههای منفی یک اتفاق نسبتاً خوشایند را بیشتر از جنبههای مثبت آن به یاد میآورند.
- آدمهای خجالتی حساسیت بیشتری نسبت به طرد شدن، تحقیر شدن یا شرمندگی احتمالی دارند. افرادی که از دیگران کنارهگیری میکنند، دوست ندارند درگیر مسئلهای بشوند، مگر این که مطمئن شوند خواستۀ آنها بی هیچ چون و چرایی پذیرفته میشود. البته چنین تضمینی عملاً وجود ندارد.
- والدینی که کنترل بیش از حدی بر کارها و تصمیم گیریهای کودک دارند، میتوانند تأثیری منفی روی دیدگاه کودک در مورد توانایی خودش بر کنترل محیطش داشته باشد.
کتاب خجالت نکش زندگی کن برای چه کسانی مناسب است؟
اگر شما هم فردی خجالتی و کمرو هستید، این کتاب به معجزۀ زندگی شما تبدیل خواهد شد.
با لیل لوندز بیشتر آشنا شویم:
او در زمینۀ ارتباطات شناخته شدۀ بینالمللی، ارتباطات میان فردی و تعاملات ناخودآگاه دارای تخصص است و تلاش بسیاری برای آموزش به مردم در جهت ارتباطات مؤثر در کار، زندگی و روابط عاشقانه کرده است. لوندز که مدتی را در مدرسه ابتدایی به تدریس پرداخت، از این شغل کناره گرفت و شروع به سفر و گفتگو با مردم در کشورهای گوناگون کرد، از این رو او به طور مداوم و 24 ساعته مشغول صحبت و سخنرانی برای دیگران بود. پس از تجربههایی که از طریق این سفرها و سخنرانیها به دست آورد به این فکر افتاد که این تجربهها را در قالب کتاب و سمینار ارائه دهد.
لوندز تاکنون 10 کتاب به رشتۀ تحریر درآورده که همۀ آنها پرفروش بودهاند و به 26 زبان مختلف ترجمه شدهاند. مجلات و نشریات فراوانی همچون تایم، نیویورکتایمز، شیکاگو تریبون، والاستریت ژورنال، لسآنجلس تایمز، روانشناسی امروز و هافینگتون پست از او تقدیر و تمجید کردهاند.
در بخشی از کتاب خجالت نکش زندگی کن میخوانیم:
بگذار درباره شبی برایت حرف بزنم که فهمیدم برای همیشه «شفا» یافتهام. من و دافی داشتیم در سفری کاری به لندن میرفتیم و همین طور که داشتیم با هم حرف میزدیم دافی گفت که به من افتخار میکند.
من لبخندی زدم و گفتم: «چرا؟» ولی خودم دلیلش را میدانستم. به این خاطر بود که حالا دیگر صاف توی چشمهای مسافران نگاه میکردم و از آنها میپرسیدم: «قهوه میل دارید؟ یا شاید ترجیح میدهید چای بنوشید.» آن دوران مهماندارها به گفتن یک کلمه «قهوه» یا «چای» اکتفا نمیکردند و جملاتشان را کامل ادا میکردند.
حالا دیگر احساس یک دانشآموز موفق را داشتم. در توقفمان در لندن، یکی دیگر از آن حالتهای آشنای دافی را، که انگار میخواست بگوید «یه فکری تو سرمه»، بر چهرهاش دیدم.
گفتم: «وای!» ولی این بار واقعاً منظور خاصی نداشتم چون شیوه درمانی او از طریق رویارویی تدریجی برایم معجزهها کرده بود. دافی به من گفت: «امشب با هم یه جایی میریم و تو درست همون جور که با مهمانهای یونانی مادرم گرم و دوستانه برخورد کردی، اونجا هم باید همین رفتار رو بکنی.»
من که از پیشرفتم کاملاً مطمئن و مغرور بودم، گفتم: «حتماً دافی. هر جا بگی میریم.»
ما چند ساعت خوابیدیم و خستگی سفر را از تن به در کردیم، بعد کمی خرید کردیم، چیزی خوردیم و آخر سر توی یکی از آن اتوبوسهای محشر قدیمی قرمز دو طبقه لندنی نشستیم. دافی هنوز نگفته بود که دارد من را کجا میبرد. هر بار که اتوبوس در ایستگاهی میایستاد، من دماغم را به پنجره میچسباندم و میگفتم: «اینجاست؟»
بله





























