کتاب ماهی چاق گندهی من که زامبی شد 3: بالههای خشم به قلم مو اهارا، به ادامهی داستانهای دنبالهدار فرانکی، زامبی ماهی میپردازد که اینبار گرفتار یک نقشه خبیثانه حیوان ربایی میشود و تام باید قبل از آنکه دیر شود، او را نجات دهد. به نظر شما تام موفق میشود؟
موضوع کتاب ماهی چاق گندهی من که زامبی شد 3: بالههای خشم چیست؟
وقتی تام و پرادیپ، فرانکی را با باتری به زندگی برگرداندند، مطمئناً انتظار نداشتند که او تبدیل به یک ماهی زامبی بزرگ چاق با قدرت هیپنوتیزمی باورنکردنی شود. در این داستان تام و پرادیپ، فرانکی را همراه با خود به اردو میبرند اما در جنگل اتفاق عجیبی میافتد. یک لاک پشت، یک گربهی خونآشام و... در شهر گم میشوند. آیا تام و پرادیپ میتوانند قبل از ناپدید شدن فرانکی بفهمند چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است؟ با داستان بالههای خشم (Fins of Fury) همراه شوید تا یک ماجراجویی مهیج و بامزهی دیگر را تجربه کنید.
دربارهی مجموعه ماهی چاق گندهی من که زامبی شد:
این مجموعه 7 جلدی که از پرفروشهای نیویورک تایمز به شمار میآید به قدری مفرح و بامزه است که صدای خندهی کودکان هنگام خواندن داستانهای آن به گوش میرسد! مو اهارا (Mo O'Hara) در مجموعه ماهی چاق گندهی من که زامبی شد (My Big Fat Zombie Goldfish) داستانهایی جذاب، دوست داشتنی و طنزآمیز را به تصویر کشیده است که حتی کودکانی که به کتاب خواندن علاقهمند نیستند را هم جذب خود میکند. این کتابها علاوه بر اینکه کودکان را سرگرم کرده، آنها را به قصه و کتابخوانی نیز ترغیب میکند و لحظات مفرحی را برای آنها رقم میزند.
کتاب ماهی چاق گندهی من که زامبی شد 3: بالههای خشم مناسب چه کسانی است؟
این کتاب به کودکان سنین 7 تا 12 سال که به داستانهای طنز علاقه دارند، پیشنهاد میشود.
مو اهارا را بیشتر بشناسیم:
او نویسنده، داستاننویس و بازیگر آمریکاییالاصل است. اهارا در برنامههای کمدی و فستیوالهای بزرگی شرکت داشته و از مدارس و جشنوارههایی در اروپا، خاورمیانه و آفریقا بازدید کرده است. بعد از این تجربیات وی تصمیم به داستاننویسی برای کودکان کرد. مجموعه ماهی چاق گندهی من که زامبی شد از جمله آثار اهاراست که هم فروش موفقی داشته و هم میان کودکان بسیار محبوب است.
در بخشی از کتاب ماهی چاق گندهی من که زامبی شد 3: بالههای خشم میخوانیم:
فرانکی را با یک مقدار آب انداخته بودیم توی پاکت پلاستیکی مامان پرادیپ، که لیست بلندبالای داروها را تویش گذاشته بود. پاکت شفاف بود و فرانکی میتوانست بیرون را ببیند. این پاکتها خیلی جالب هستند؛ چون طوری طراحی شدهاند که میتوانید نقشهها و کاغذها را توی آنها اینطرف و آنطرف ببرید، بدون اینکه زیر باران خیس شوند. حالا ما یک قابلیت دیگر هم برایش کشف کرده بودیم. از قرار معلوم، این پاکتها برای حمل ماهیقرمزهای زامبی هم حرف نداشتند؛ مخصوصاً وقتیکه دست و پایتان را برای خزیدن لازم دارید و مجبورید آن را به گردنتان آویزان کنید.
وقتی به چادر مارک رسیدیم، پرادیپ چراغقوهی روی پیشانیاش را خاموش کرد و هر دو به داخل چادر سرک کشیدیم. چادر خالی بود و این علامت خوبی نبود!
به داخل چادر خزیدیم و وقتی به کولهپشتی مارک رسیدیم که با در باز کف چادر ولو بود، چشمهای فرانکی با نور سبز شروع به درخشیدن کرد.
بله



























