کتاب حرف بزن نوشتۀ لاری هالس اندرسون، رمانی است که فراموش کردنش برای شما بسیار سخت خواهد بود. این اثر معروف داستان دختر نوجوانی را به تصویر میکشد که سال اول دبیرستانش را بسیار بد آغاز میکند و اتفاقات ناگواری برایش روی میدهد که او را منزویتر میکند.
در رمان حرف بزن (Speak) یک قهرمان کاملاً باورپذیر با صدای تلخ کنایهای خود، ضربهای به دنیای ریاکارانه دبیرستان وارد میکند. شخصیت اصلی داستان در حالی که اهمیت حرف زدن را برای خود نشان میدهد، برای بسیاری از نوجوانان محروم از حق صحبت میگوید.
خلاصۀ کتاب حرف بزن:
دختر نوجوانی به نام ملیندا سوردینو اولین سال دبیرستان خود را به بدترین شکل آغاز میکند. یک مهمانی در روزهای آخر تابستان و پیش از شروع مدرسه، با تماس تلفنی او با پلیس، به هم میریزد و بعد از این اتفاق هم دوستان ملیندا و هم غریبهها از وی متنفر میشوند. او که سکوت اختیار کرده و دلیلش برای کاری که انجام داده را بیان نمیکند و از آزار جنسیای که در مهمانی دیده سخن نمیگوید، سعی میکند مشکلاتش را به تنهایی حل کند. ملیندا به علت اتفاقی که برایش افتاده بار گناه بزرگی را به دوش میکشد.
این ماجراها باعث میشود او دوستانش را از دست بدهد و دچار افت تحصیلی شدید شود. ملیندا که مرتب از سوی هممدرسهایهایش مورد آزار و اذیت قرار میگیرد با رفتار نامناسب و سکوت آزاردهندهاش خشم و ناراحتی پدر و مادرش را برمیانگیزد.
هیچکس نمیداند که او توسط یک مرد متشخص مورد تجاوز قرار گرفته، مردی که همچنان در اطراف او حضور دارد و تهدیدی برایش محسوب میشود. ماهها از این اتفاق میگذرد ولی شرایط بهتر نمیشود. همه از ملیندا فراری هستند چرا که او را منفور و پست میدانند. ملیندا روز به روز کمحرفتر میشود و تنها جایی که کمی به او آرامش میدهد کلاس هنر است.
سرانجام ملیندا روند بهبودی را زمانی آغاز میکند که بار دیگر و این بار شدیدتر مورد حملۀ آن مرد قرار میگیرد. اما این بار دیگر سکوت نمیکند و به مقابله با او و این جریان میپردازد و تلاش میکند تا حق خود را بگیرد. حضور در یک پروژۀ هنری به او در این مسیر کمک میکند.
با گذشت زمان معلوم میشود که در مهمانی واقعاً چه اتفاقی افتاده و حقیقت چیست. شاید برملا کردن دلیلی که ملیندا را وادار به تماس با پلیس در آن مهمانی کرد بتواند او را از آن شرایط وحشتناک رها کند.
با لاری هالس اندرسون بیشتر آشنا شویم:
لاری هالس اندرسون (Laurie Halse Anderson) نویسنده کتابهای کودک و نوجوان در 23 اکتبر 1961 متولد شد. او در سال 2009 به دلیل فعالیتهایش در عرصۀ ادبیات کودک و نوجوان جایزۀ مارگارت آ. ادواردز را از سوی انجمن کتابداران آمریکا دریافت کرد.
افتخارات کتاب حرف بزن:
- برنده 8 جایزه ملی
- دریافت نشان مایکل ال. پرینتز
- حضور در فهرست نهایی جایزه کتاب ملی آمریکا
- حضور در فهرست نهایی جایزه ادگار آلن پو
- حضور در فهرست نهایی جایزه کتاب لسآنجلس تایمز
نکوداشتهای کتاب حرف بزن:
- در اولین رمان خیره کننده، اندرسون با استفاده از مشاهدات دقیق و تصاویر زنده خوانندگان را به سر یک نوجوان منزوی میکشاند ... اندرسون با زیرکی درد و رنج قهرمان زن را به خوبی القا و همدلی خوانندگان را برمیانگیزاند ... اما واقعگرایی کلی کتاب و دگردیسی ملیندا که به سختی به دست آمده است، خوانندگان را تحت تأثیر قرار میدهد. (Publishers Weekly, Starred Review)
- یک کتاب کاملاً عجیب و ناخوشایند، حتی وقتی تاریکی را بهم میزند، «حرف بزن» خوانندگان را از کلمه اول تا آخر نگه میدارد. (The Horn Book, Starred Review)
- نگاهی ترسناک و هوشیارانه به بیرحمی و شروری که زندگی بسیاری از دبیرستانیهای معاصر را در بر گرفته است، به اندازه واقعیترین عناوین امروزی ... داستان به شدت شما را درگیر میکند و شخصیتها با قدرت خلق شدهاند ... رمانی که فراموش کردنش برای خوانندگان سخت خواهد بود. (Kirkus Reviews, Pointer Review)
- درد ملیندا قابل لمس است و خوانندگان کاملاً با او همدردی خواهند کرد. این یک کتاب جذاب، با نوشتاری تند و واضح است که خوانندگان را به خود جلب میکند و آنها را در داستان فرو میبرد. (School Library Journal)
- داستانی با بصیرت حاد، شوخی تلخ و نثر تأثیرگذار. (Library Journal)
- صدای ملیندا متمایز، غیرمعمول و بسیار واقعی است، زیرا او تجربههای گذشته و حال خود را با طعنههای تلخی کنایهآمیز، گاهی حتی سرگرمکننده نشان میدهد ... شوخیهای نیشدار، صداقت و شجاعت ملیندا از او شخصیتی بهیادماندنی ساخته است که پیروزی نهاییاش حس قدرت را به خوانندگان القا میکند. (Booklist)
خواندن کتاب حرف بزن به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
این رمان به نوجوانان و تمامی افراد کمک میکند تا در صورتی که مورد آزار جنسی قرار گرفتند با صدای بلند در این باره حرف بزنند.
در بخشی از کتاب حرف بزن میخوانیم:
دو هفتهی اول مدرسه را بدون تجربهی مکافاتی بزرگ در حد گداخت هستهای پشت سر میگذارم. هدر دختر اوهایویی موقع ناهار کنارم مینشیند و میخواهد دربارهی تکالیف انگلیسی صحبت کند. میتواند ساعتها حرف بزند. تنها کاری که باید انجام بدهم این است که تلفن را نگه دارم کنار گوشم و در حالی که با گوشی ور میروم، هر از گاهی بگویم: «آهان.» ریچل و بقیه کسانی که نه سال است میشناسم، همچنان به من بیاعتنایی میکنند. در سالنها زیاد به من تنه میزنند. حتی چند بار تصادفی کتابهایم از بازوهایم جدا شد و کف زمین افتاد. سعی میکنم زیاد به این موضوع توجه نکنم. بالاخره تمام میشود.
آن اوایل مامان اصرار داشت صبحها شاممان را آماده کند و در یخچال بچپاند، اما من میدانستم که این کار ادامه پیدا نخواهد کرد. حالا به خانه که میروم، با یادداشتی روبهرو میشوم که میگوید: «پیتزا سفارش بده. تلفن: 4892-555. این بار زیاد انعام نده.» یک اسکناس 20دلاری هم سنجاق شده به یادداشت. خانوادهی من یک روش خوب دارد. ما از طریق یادداشتهایی روی پیشخان آشپزخانه با هم ارتباط برقرار میکنیم. وقتی برای مدرسه چیزی نیاز دارم یا لازم است من را به مرکز خرید برسانند، برایشان یادداشت میگذارم. آنها برای من مینویسند که کی از سر کار به خانه برمیگردند و باید غذایی را گرم کنم یا نه. حرف دیگری هم برای گفتن باقی میماند؟
مامان دوباره با کارمندانش مشکل دارد. او یک لباسفروشی به نام افرتز را در مرکز شهر مدیریت میکند. رئیسش به او پیشنهاد کرده که شعبهای را در مرکز خرید مدیریت کند، اما او نمیخواهد بپذیرد. فکر کنم از تماشای واکنش دیگران وقتی که میگوید در مرکز شهر کار میکند، لذت میبرد. مردم از او میپرسند: «نمیترسی؟ من عمراً چنین جایی کار کنم.» مامان عاشق انجام دادن کارهایی است که دیگران میترسند انجام بدهند. او حتی میتوانست نگهدارندهی مار بشود.
اما شرایط کار در مرکز شهر، پیدا کردن آدمهایی را که برای او کار کنند، سخت میکند. دزدیهای هرروزه، ادرار کردن ولگردها جلوی در ورودی و گاه سرقتهای مسلحانه، کسانی را که دنبال کار هستند، دلسرد میکند. فکر کنید چه اوضاعی است! هنوز دو هفته تا سپتامبر مانده و او از همین حالا به کریسمس فکر میکند. به فکر برف مصنوعی و بابانوئلهایی با لباس نمدی قرمز است. اگر نتواند برای ماه سپتامبر به تعداد کافی کارمند پیدا کند، وقتی فصل تعطیلات سر برسد، حسابی به دردسر میافتد.
بله





















