کتاب در پرده آخر نوشتهی فریبرز یدالهی، زندگی شخصی و کاری نمایشنامهنویسی را میشکافد که نمایشی عاشقانه را بر روی صحنه برده است.
در بخشی از کتاب در پرده آخر میخوانیم:
** پس برویم سر اصل مطلب. عسل صدایش میکردی؟
* بله.
** مگر اسمش شیرین نبود.
* شیرین و عسل هم خانوادهاند.
** پس چرا شیرین نمیگفتی؟
* اسمی میخواستم که آنِ من باشد.
** از این که نام دیگر به او داده بودی ناراحت نبود؟
* نه، به نظرم نام واقعیاش همین بود.
** نامش را گرفتی، فکر نمیکرد شاید زندگیاش را هم بگیری.
* گرفتن یا بخشیدن؟
** بازی با کلمات.
* زندگی مگر غیر بازیست؟
** و تو بازی را دوست داری؟
* ولی با کسی بازی نمیکنم.
بله

















