جنگل آدم را یاغی میکند؛ حتی اگر پسر تیمسار باشی. کتاب سیاهکل اثر محمد رضایی راد نمایشنامهای عاشقانه، فلسفی و تاریخی است که ما را با یک دختر و پسر عاشقپیشه که پدران آنها با ارتباطشان مخالفاند، آشنا میکند. آن دو قرار است امشب را با یکدیگر و در ویلای پدر دختر در جنگلهای سیاهکل بگذرانند، اما شب دیدارشان نوزدهم بهمن سال 1349 است؛ همان شبی که واقعهی سیاهکل رخ میدهد.
دربارهی کتاب سیاهکل
زمین یخ بسته و مه تمام آسمان را بلعیده است. شاید هم چیزی که در برابر چشمان امیر نقش بسته، مه نباشد. کمی نزدیکتر میرود، چیزی معلوم نیست، اما صداها واضحتر شدهاند. در میانهی جنگل، دود و آتش به هوا برخاسته. برای امیر مهم نیست که چه اتفاقی در اطراف او در حال رخ دادن است. او باید به عمارت ییلاقی مهتاب برسد؛ اما گویی در کتاب سیاهکل اثر محمد رضایی راد هیچکس قرار نیست به آنچه میخواهد برسد.
امیر، فرزند تیمسار محتشم است. او از رشتهی نقاشی از لندن فارغالتحصیل شده و همین موضوع برای اینکه پدرش تا ابد از او ناامید باشد، کافی است. تیمسار محتشم فرزندش را به فرنگ فرستاده بود تا دکتر و مایهی فخر خانواده شود، اما او تصمیم گرفت تا کاملاً پدرش را ناامید کند و نهتنها نقاش شد، بلکه سبک «انتزاعی و آبستره» را انتخاب کرد تا کاملاً از نظر پدرش موجودی بیخاصیت باشد که حتی نمیتواند یک درخت را درست نقاشی کند!
نمایشنامه سیاهکل اثر محمد رضایی راد ما را با دو جوان عاشقپیشه آشنا میکند که قرار است در یکی از پرآشوبترین شبهای تاریخ معاصر ایران، به دیدار محبوب خود بروند؛ اما گویی زمین و زمان دست به دست هم دادهاند تا عشق آنها به فراق منجر شود تا شب نوزدهم بهمنماه سال 1349، برای هیچکس شب شیرینی نباشد.
بیزمانی و عشق در سیاهکل محمد رضایی راد
مهتاب در پشت پنجرهی عمارت پدرش منتظر امیر است. مردم روستا هنوز به ارباب مشیر و دختر دردانه و عزیز او احترام میگذارند. پدرش آرزو دارد دختر تحصیلکردهاش با یکی از وکلا یا سفیران و ثروتمندان بانفوذ وصلت کند، اما مهتاب دل خود را به پسرک آرتیست و نسبتاً بیکار تیمسار محتشم باخته است.
از طرفی پدر مهتاب جزو آخرین اربابان کشور است. دوران نفوذ او به پایان خود نزدیک شده و از آن همه ملک و املاک فقط چند تکه شالیزار و زمین و عمارت برایش باقی مانده است. کتاب سیاهکل ما را همزمان با مهتاب و امیر همراه میکند. شب نوزدهم بهمن سال 1349، مهتاب در خانه و امیر در جنگل است و به سمت مهتاب میآید. آنها فقط 30 دقیقه با همدیگر فاصلهی زمانی دارند؛ اما این زمان تقویمی است که محمد رضاییراد آن را با «زمان امکانی» درهم آمیخته است.
امیر و مهتاب در دو «بردار زمانی» متفاوت قرار دارند و نیم ساعت فاصلهای که بین آنهاست هیچوقت پر نخواهد شد. مهتاب صدای گرگها را زودتر از امیر میشنود و نور غروب آفتاب را نیم ساعت سریعتر از امیر میبیند. آنها نه تلفن دارند و نه وسیلهی ارتباطی، اما با وجود اینکه در دو مکان متفاوت هستند، در طول نمایشنامه سیاهکل رضایی راد با یکدیگر مکالمه میکنند.

نمایشنامه سیاهکل؛ عشق در حاشیهی تاریخ
محمد رضاییراد شخصیتهای فرعی همچون رعنا جان و توره داوود را نیز در این نمایشنامهی عاشقانه-تاریخی قرار داده است. هر کدام از این شخصیتها ابعاد ناگفته و نادیدهای از تاریخ را بازگو میکنند؛ مثلاً یکی از شخصیتهای این نمایشنامه، رعنا جان نام دارد. او در زمان گم شده است و نمیداند در چه دورهای از تاریخ زندگی میکند. هنوز از میرزا کوچکخان سخن میگوید و تصور میکند انبار برنج، پر از اسلحهها و مهمات جنگلیهای مبارز است؛ البته او چندان هم اشتباه نمیکند.
در نمایشنامه سیاهکل نشر بیدگل دیالوگها اهمیت بالایی دارند. امیر و مهتاب دربارهی فلسفه، هنر و اختلاف طبقاتی سخن میگویند و در این میان ما را با بسیاری از دغدغهها و وضعیت اقشار گوناگون جامعه، بهویژه روشنفکران، آشنا میکنند. با وجود اینکه نام نمایشنامهی محمد رضایی راد سیاهکل است، اما محور این نمایشنامه روایت تاریخی حماسه سیاهکل نیست و در خلال دیالوگها و با استفاده از نشانهها، به شکل «مختصر» با گروه جنگل و اقدامات آنها و تأثیری که بر زندگی مهتاب و امیر گذاشتهاند، آشنا خواهید شد.
با خرید کتاب سیاهکل اثر محمد رضایی راد به شب نوزدهم بهمنماه سال 1349 در جنگلهای سیاهکل خواهید رفت؛ شبی که تاریخ معاصر دگرگون میشود و زندگی دو عاشق جوان نیز در این میان تحت تاثیر واقعهای بزرگ و تاریخی قرار میگیرد.
کتاب سیاهکل برای شما مناسب است اگر
- دوست دارید با یک نمایشنامه عاشقانه آشنا شوید که عناصر سورئالیستی در آن نقش مهمی دارند و نویسنده شما را به جهانهای موازی میبرد.
- میخواهید با کمک یک نمایشنامه تاریخی که عشقی بیوصال را نیز روایت میکند، با واقعهی سیاهکل و اتفاقی که تاریخ مبارزات ایران را دگرگون کرد، آشنا شوید.
- به خواندن نمایشنامههای نشر بیدگل و کتابهای محمد رضایی راد علاقهمندید و میخواهید با نمونهای از جریان نمایشنامهنویسی معاصر ایران آشنا شوید.
در بخشی از کتاب سیاهکل: نوزدهم بهمن هزار و سیصد و چهل و نه میخوانیم
مرد به راه میافتد، اما صدای تیری از دوردست او را به درنگ وامیدارد.
مهتاب: باز صدای تیر.
مرد: شکارچیهان.
امیر: شما شکارچی هستین؟
مهتاب: شکارچی؟
مرد: - امشب شب شکار گرازهاست.
مهتاب: نمیدونستم همچین شبی وجود داره.
امیر: اولش شما رو با یه گراز اشتباه گرفتم.
مهتاب: غمانگیزه.
مرد: چی؟
مهتاب: قتلعام گرازها.
امیر: چی شکار میکنین؟
مرد: این تفنگ بیشتر از اینکه برای شکار باشه واسه اینه که شکار نشم. (به مهتاب) میگن گرازها کشتزارها رو خراب میکنن. گاهی هم میزنن به روستا.
امیر: زیاده اینورا گراز؟
مرد: بهتر بود شب دیگری میاومدین اینجا.
مهتاب: شما هم امشب تو این کشتار شرکت میکنین؟
امیر: برای چی؟
مرد: (به امیر) ببخشین یه لحظه... (به مهتاب) شما امشب میخواین بمونین اینجا؟
امیر: چی شد؟
مهتاب: بله. چطور مگه؟
مرد: (به امیر) ها... هیچی... چی پرسیدین شما؟
امیر: یادم رفت.
بله





















