کتاب دیدگاه تحلیل رفتاری از رشد کودک نوشتۀ هنری دی اشلینگر، مراحل رشد کودکان را از نظر جسمی، عاطفی، اجتماعی، رفتاری و ... از زمان تولد تا دو سالگی تحلیل و بررسی میکند.
منظور کتاب دیدگاه تحلیل رفتاری از رشد کودک (A behavior analytic view of child development) دو چیز است: اول اینکه هنری دی اشلینگر (Henry D. Schlinger) تحلیل رفتاری را به شما معرفی کند؛ دوم اینکه نشان بدهد چطور تحلیل رفتاری به طور سودمند برای تفسیر تحقیقات موجود در روانشناسی رشد استفاده شود.
این کتاب از دو بخش عمده تشکیل شده است. سه فصل اول به مفهوم نظریه در روانشناسی رشد پرداخته میشود. در فصل یک دربارهی علم تعریف و چندین معیار برای ارزیابی نظریه علمی بحث شده است. در فصل دو ویژگیهای اصلی رویکرد سنتی در روانشناسی رشد بیشتر به عنوان تئوریهای ساختاری مبتنی بر دادههای همبستگی الگو ارائه میشود. فصل سه تحلیل رفتاری را معرفی میکند که در سرتاسر کتاب برای تفسیر تحقیقات رشدی استفاده خواهد شد. فصل چهار تا ده، دومین بخش عمده را تشکیل میدهند؛ در اینجا تحلیل رفتار برای تفسیر تحقیقات رشدی در حافظۀ کودک، رشد حرکتی (فصل 5)، توسعه ادراکی (فصل 6)، رشد شناختی (فصل 7)، رشد زبانی (فصل 8) رشد رابطۀ دلبستگی (فصل 9) و رشد رفتار اجتماعی (فصل 10) آمده است.
اگر چه این کتاب میتواند به عنوان منبع اصلی در رشتههای کودک یا روانشناسی کودک به کار رود، به همان اندازه میتواند برای معلمی کاربردی باشد که از یک کتاب درسی استاندارد در زمینۀ رشد کودک استفاده میکند.
در بخشی از کتاب دیدگاه تحلیل رفتاری از رشد کودک میخوانیم:
مفهوم تعامل افراد با محیط در نظر پیاژه شبیه آن چیزی است که در نظریه تحلیل رفتاری وجود دارد. ابتدا، هر دو دیدگاه تصور میکنند که رفتار ارگانیسم در یک محیط فعال میشود، هر چند مفهوم پیاژهای و تحلیلگران رفتاری احتمالاً یکسان نیست. دوم، هر دو گروه باور دارند که رفتار کودک دائماً با محیط سازگار است. تفاوت عمده در فرآیندهای پیشنهادی برای توصیف انطباق رفتاری است. در رویکرد پیشنهادی پیاژه، این ارگانیسم است که (با جذب یا انطباق) سازگار میشود؛ در حالی که در دیدگاه تحلیل رفتاری این پیامدهای عمل انتخابی در رفتار ارگانیسم است که به تدریج رفتار او را شکل میدهد.
در سیستم پیاژهای، سازماندهی و سازگاری از روی نیت هستند، هر چند فرآیندها لزوماً آگاهانه نیستند و در نتیجه نشانگر یک رویکرد و غایت شناختی است. دیدگاه تحلیل رفتاری همچون نظریه تکامل داروین، طرفدار انتخاب طبیعی است. به عقیده تحلیلگران رفتاری، مقصود پیاژه از جذب این است که محرکهایی که در گذشته اتفاق میافتد رفتار را در آینده هم تداعی مینماید؛ این همان اصل کنترل محرک است. همانگونه که احتمال تغییرات کوچک نتایج رفتاری مؤثر را به وجود میآورد به همین ترتیب اگر رفتار در تولید همان نتایج چندان موفق عمل نکند (خاموشی) تنوع آن رفتار را افزایش میدهد و در نتیجه تحت کنترل مجموعه محرک فعلی درمیآید.
این تفسیر دیدگاه تحلیل رفتاری از مفهوم انطباق در نظریه پیاژه است. تفاوت بین این دو رویکرد به آسانی در مثال بالا دیده میشود. در دیدگاه تحلیل رفتار، فرآیند جذب و انطباق نسبتاً ساده هستند. به عنوان یک محرک تمیز، مثلاً دیدن جغجغه رفتار چنگ زدن را که در موقعیتهای مشابه در گذشته موفقیتآمیز بوده، تداعی میکند. اگر جغجغه با فاصله زمانی نشان داده شود در آن صورت باید رسیدن قبل از چنگ زدن جایگزین شود، بنابراین، ممکن است شکل خاصی از چنگ زدن با اشکال قبلی آن تفاوت داشته باشد. از آن جا که تغییرات ذاتی در رفتار وجود دارد، برخی از تغییرات در رسیدن و چنگ زدن موفقیتآمیز و برخی دیگر منجر به شکست هستند. در زمان کوتاهی، تغییرات غالباً موفق، با احساس و شاید صدای جغجغه که در پی آنها میآید تقویت شده است. در مقابل، دیدگاه پیاژهایها این است که نوزادان با مشکلات زیادی روبرو میشوند و بایستی آنها را حل کنند. نوزادان به سادگی نمیرسند و چنگ نمیزنند، بلکه آنها اشیاء را «ادغام میکنند» و «انتقال میدهند» و به آنها از نو «معنی اختصاص میدهند» پس از توصیف نوزادان به عنوان خالق اعمالشان به نظر نمیرسد که ادامه بحث «جذب» و «انطباق» جغجغه توسط نوزادان لازم باشد هر چند اگر جذب و انطباق در درون یا بیرون اعمال آنها باشد.
بله











