کتاب نقش قدرت و توسل به زور در روابط بین الملل نوشتهی نازنین رحمانی، میزان و نقش اقتدار و قدرت دولتها را در سطح جهانی مورد بررسی قرار میدهد و عناصر و شاخصهای برآورد قدرت را تحلیل و ارزیابی میکند.
دربارهی کتاب نقش قدرت و توسل به زور در روابط بین الملل:
نفوذ، قدرت و اقتدار از جمله کلماتی هستند که در عرصهی سیاست بسیار به گوش میرسد، با این حال استفاده از این واژه به این حوزه محدود نمیشود. در همهی زمینههای زندگی اجتماعی، انسان با عامل قدرت برخورد دارد که دو نوع است، قدرت متکی به قانون و قدرت متکی به زور.
مأمور راهنمایی و رانندگی با قدرتی که در دست دارد میتواند شما را به دلیل تخلف هنگام رانندگی جریمه کند و یا آن را نادیده بگیرد. فروشنده سوپرمارکت با قدرت خود میتواند جنسی که میخواهید را به شما نفروشد. یک کارمند جزء در این اندازه قدرت دارد که شما را ساعتهای طولانی در صفی بلند نگه دارد و یا روزهای متمادی از این بخش اداری به آن بخش دیگر حواله دهد. قدرت وزیر و وکیل و قاضی، قدرت دزد و قاتلی که با سلاحهای مختلف جان و مال شما را مورد تهدید قرار میدهد.
صاحبخانه این قدرت را دارد که با روشهای گوناگون اسباب و اثاثیه شما را به خیابان بریزد. قدرت طلبکار و رباخوار این است که شما را به زندان بیندازد. یک زن خانهدار این قدرت را دارد که با ارادهاش خواستهی خود را به همسرش تحمیل کند.
فرد ثروتمندی که با یک زنگ میلیونها دلار را جابهجا میکند از قدرت مالی و اختیار اقتصادی برخوردار است. نوع روابط کارفرما و کارگر، ارباب و رعیت، حکومت با مردم نیز نوعی قدرت به شمار میرود. در سطح جهان نیز اقتدار و نفوذ و قدرت به شکل دیگری اعمال میشود. به طور مثال فردی که دارای مقام و جایگاه است، با قدرتی که در دست دارد میتواند اعلام جنگ یا صلح کند و یا کشوری که تکنولوژی یا سلاح خاصی را منحصراً در اختیار دارد از قدرت تهاجمی و تدافعی برخوردار است.
کتاب نقش قدرت و توسل به زور در روابط بین الملل برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب به علاقهمندان، محققان و دانشجویان علوم اجتماعی و حقوق و سیاست بینالملل پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب نقش قدرت و توسل به زور در روابط بین الملل میخوانیم:
در قلمرو بینش جامعهشناسی سیاسی، واژه سیاست به دو گونه تعبیر میگردد: یکی «علم دولت» و دیگری «علم قدرت». از دیدگاه نخست کلمه سیاست به مفهوم جاری و معمول آن به کار گرفته میشود، و آن فن اداره حکومت و رهبری دولت در روابط داخلی و خارجی آن است. خود واژه «دولت» نیز مفاهیم مختلفی را تداعی میکند. به ویژه در زبان فارسی گاه مترادف حکومت و گاه کشور مورد استفاده قرار میگیرد.
امروزه، دیدگاهی که سیاست را علم قدرت تلقی میکند طرفداران بیشتری دارد. این گروه بر این عقیده است که «قدرت در دولت با آنچه در جوامع دیگر انسانی یافت میشود، طبیعتاً تفاوتی ندارد و فقط به واسطه کامل بودن تشکیلات داخلی آن یا به واسطه درجه اطاعتی که میتواند تحصیل کند، از آن متمایز است.» مفهوم دیگر این طرز تلقی در واقع طرد نظریه «حاکمیت» میباشد.
در اینکه کدام یک از این دو دیدگاه بیشتر با واقعیت منطبق است، پاسخ صریح و همهپسندی نمیتوان به دست داد. لکن به اتکاء تجربه و شواهد میتوان ادعا کرد که بینش «علمسیاست یعنی علم قدرت» اجرائیتر و ملموستر است. چنانچه به مقولهی قدرت صرفاً در چهارچوب دولت یا حکومت بپردازیم، مفاهیمی که از آن مستفاد میگردد با مفهوم قدرت در سایر گروههای اجتماعی تفاوت دارد. در این خصوص معمولاً وجه افتراق بین قدرت سازمانی یا نهادیافته و روابط اقتداری در جامعه مطرح میگردد.
اگر دولت و دستگاه حکومت را در قدرت سازمانیافته یک جامعه تصویر کنیم، یک نوع رابطه عمودی و سلسله مراتب بین طبقات مختلف اجتماع به وجود میآید که به عقیده برخی ابزار تسلط گروهی بر گروه دیگر است. فایده این ابزار تسلط در مفهوم جامعهشناسی آن تضمین گونهای نظم اجتماعی در جهت مصالح عمومی ملت است. در این تصویر، سیاست از یکسو نوعی مبارزه میان افراد و گروههای اجتماعی برای کسب قدرت است و از سوی دیگر کوششی برای تحقق نظم جامعه به سود همه آحاد ملت.
بله


















