کتاب سرنوشتت رو دوباره بنویس نوشتهی فرناز شایگان مجد و نازنین پوراقبال شما را با ریشهی اصلی رفتارها و اندیشههای مضرتان آشنا میکند تا بتوانید آگاهانه و با استفاده از افکار خود به عنوان یک انسان بالغ به رفع آنها بپردازید.
اگر به شما گفته شود که در هفت سال اولِ کودکی، برنامهی زندگی خود را مشخص کردهاید، چه میگویید؟ حتماً شگفتزده خواهید شد. جالبتر این است که بیشتر افراد در ایام بزرگسالی همچنان بر اساس نقشهها و برنامههای سالهای کودکی، زندگی خود را پیش میبرند البته ممکن است این امر به صورت آگاهانه نباشد. در حقیقت، این افراد به ذهن یک کودک تکیه میکنند و بر اساس امیال و باورهای آن کودک در زندگی پیش میروند. چنین افرادی را میتوان کودکانی با ظاهر یک فرد بالغ در نظر گرفت که حتی قضاوتهای اطرافیان هم در اعمال آنها تأثیرگذار هستند. اگر شما هم فکر میکنید دچار چنین مشکلی هستید بهتر است به سراغ کتاب سرنوشتت رو دوباره بنویس (Write your destiny again) بروید. این کتاب به شما کمک میکند که زندگی خود را تغییر دهید و سرنوشتتان را به گونهی دیگری رقم بزنید، البته این بار بر مبنای ذهن و تجربیات یک فرد بالغ راه زندگیتان را انتخاب خواهید کرد.
جملات برگزیده کتاب سرنوشتت رو دوباره بنویس:
- اساسیترین نظریهی تحلیل رفتار متقابل این است که انسانها ذاتا خوب هستند. این بدان معناست که من و تو هر دو ارزشمند، محترم، گرامی و گرانقدر هستیم.
- همهی انسانها در طول شبانه روز، در حال تبادل ارتباط با یکدیگرند. در علم تحلیل رفتار متقابل به این تبادلات ارتباطی، «نوازش» میگویند.
- یک نوازش مثبت نوازشی است، که شخص نوازش گیرنده، از آن احساس و تجربهی خوبی پیدا کند.
- کنارهگیری اگرچه یک رفتار متقابل با مردم نیست، به هر حال چون ممکن است در یک محیط اجتماعی انجام شود، میتواند یک رفتار متقابل باشد.
در بخشی از کتاب سرنوشتت رو دوباره بنویس میخوانیم:
ما نمیتوانیم خود را راضی کنیم که زمان چیزی لایتناهی و دور از دسترس ماست. برای بیشتر مردم مسئلهی آزار دهنده این است که «این ساعت را چگونه بگذرانم؟». هر چه زمان زندگی بیشتر برنامهریزی شده (ساخت گرفته) باشد، مشکل کمتر است.
نیاز به زمان ساخت گرفته شده، از نیاز به شناخته شدن سرچشمه میگیرد که این نیز خود در نیاز انسان به «نوازش» ریشه دارد. بچهی کوچک، تفکر لازم را برای زمان ساخت گرفته ندارد و به سادگی هر کاری را که دلش میخواهد، لحظه به لحظه انجام میدهد. اما هر چه بزرگتر میشود، یاد میگیرد که ارضای نفس را به خاطر سود بیشتری به تعویق بیندازد. «اگر الان نرم بیرون روی خاکها بازی کنم، پیراهنم کثیف نمیشود و بیست دقیقهی دیگر که بابا گفت، میتوانم با او بروم به سوپر مارکت و خوراکی بخرم». این ماهیت اساسی زمان ساخت گرفته است. کدام کار بهتر است؟ کدام کار پاداش بهتری برایم خواهد آورد؟ هر چه بزرگتر میشویم این فرصت انتخابها تعدادشان بیشتر میشود.
در بررسی رفتار متقابل بین مردم، ما توانستهایم شش نوع تجربه یا مشغولیت را تشخیص دهیم که تقریبا تمامی رفتار انسانها را در بر میگیرد.
این شش نوع عبارتند از: کناره گیریها، مراسم، وقت گذرانیها، فعالیتها، بازیها و صمیمیت.
هر چقدر که در این فهرست، از کنارهگیری (انزوا)، به سمت صمیمیت پیش میرویم، میزان نوازشها افزایش مییابد. البته باید به این نکته توجه داشت که به همان میزان، ریسک و خطرهای روانی محتمل نیز افزایش مییابد و یقینا غیرقابل پیشبینی بودن نوازشها هم افزایش مییابد. یعنی کمتر قادر به پیش بینی این موضوع میشویم که آیا از سوی دیگران پذیرفته میشویم یا نه؟
این غیرقابل پیشبینی بودن از نظر کودک درون یک خطر محسوب میشود. مادامی که ما کودک بودیم به والدین خود وابسته بودیم به این دلیل که احساس خوب بودن را از نوازشهای آنها میگرفتیم و حالت طرد شدگی را تهدیدی برای بقا میدانستیم، هر چند که در بزرگسالی این خطرات به شکل کودکی برای ما نمود نخواهد داشت. چرا که اگر شخص مقابل انتخاب کند که با ما رفتار طرد کنندهای داشته باشد میتوانیم دلیل آن را از او بپرسیم و یا از او بخواهیم رفتارش را عوض کند و یا این رابطه را قطع کرده و رابطهای جدید شروع کنیم.
بله











