کتاب مترسک به قلم مجید وثوقی، نمایشنامهای تراژیک است که با روایتی جذاب ماجرای عشق دانیال و ماه پری را به تصویر میکشد.
در بخشی از کتاب مترسک (Scarecrow) میخوانیم:
(چند سال بعد،... صحنه تاریک است، ترانه مرا ببوس زنده یاد گل نراقی از رادیو شنیده میشود، در میان پخش موسیقی، صدای تیراندازی و شعار مردم به گوش میرسد، چند لحظه بعد نور صحنه، آرام روشن میشود، داوود در حالی که قطعه موسیقی را زیر لب زمزمه میکند بر روی مبل نشسته و در حال پیپ کشیدن میباشد صدای موسیقی آرام قطع میشود و صدای گوینده خبر از رادیو شنیده میشود)
صدای گوینده رادیو: سلام و درود بر شنوندگان عزیز... به خبر فوری و مهمی که هم اکنون به دستم رسید گوش دهید (توجه داوود به صدا جلب میشود) به گزارش رئیس شهربانی پایتخت در خصوص پرونده قتلهای زنجیرهای، شش تن از ماموران عالی رتبه نظام، قاتل یا قاتلین پرونده تحت پیگرد قانونی میباشند... رئیس شهربانی از مردم شریف و صبور خواستهاند که در این باره آرامش خود را حفظ کرده و از هرگونه همکاری با شهربانی دریغ نفرمایند... رئیس شهربانی در سخنان خود اضافه کردهاند که حکم اعدام قاتل یا قاتلین پرونده صادر شده و این نوید را به مردم دادهاند که به زودی زود بانیان قتلهای زنجیرهای اخیر را به دام انداخته و آنها را به سزای اعمالشان خواهند رساند... اینک مشروح اخبار... (صدای رادیو قطع میشود و صدای زنگ تلفن شنیده میشود. داوود به سمت تلفن میرود و به آن پاسخ میدهد.)
داوود: الو؟! بله بفرمائید؟! الو؟! الو؟!... آشغال عوضی!... (گوشی را سر جای خودش میگزارد و میکائیل را صدا میزند)
داوود: میکائیل؟... . میکائیل؟!.
صدای میکائیل: بله آقا؟
داوود: پس چی شد این کوفتی؟...
صدای میکائیل: اومدم آقا. اومدم...
بله


















چرا هیج وقت دایره تفکراتمون در مورد درام و اسطوره دیدن در اطرافمون رو گسترش نمیدیم؟؟