کتاب قضاوت در شرایط نااطمینانی - جلد دوم نوشته دنیل کانمن، پل اسلاویک و آموس چورسکی، به مباحثی همچون همبستگی و کنترل، اطمینان بیش از حد، ارزیابی چند مرحلهای و فرآیندهای اصلاحی میپردازد.
جریان تجارب اجتماعی معمولاً باعث میشود شما همبستگیهایی را به صورت تجربهای تشخیص دهید. بعضاً، این همبستگیها فقط نشاندهندۀ قدرت مشاهدۀ شما هستند و هیچ اهمیت عملی برایتان ندارند. اما در برخی موارد، برای مثال وقتیکه این همبستگیها نشانههای نخستین مشکلات و اثرات بعدی آنها یا راهبردهای رفتاری استفاده شده و نتایج به دست آمده یا خصوصیات آشکار افراد یا شرایط و خصوصیات نسبتاً پنهانیتر هستند، این قابلیت تشخیص میتواند تعیینکنندۀ موفقیت شما در سازگاری با تغییرات زندگی اجتماعی روزمره باشد.
ماهیت سازگارشوندۀ رفتار اجتماعی و خصوصیت موزون بودن تعاملات اجتماعی، تردیدی باقی نمیگذارد که کسانی که در فرهنگ ما مشارکت میکنند دارای دیدگاههای عمیق بسیاری در مورد علل و پیامدهای رفتاری هستند. در واقع، نظریهپردازان اسنادی معاصر که با مبانی این دیدگاهها سروکار داشتهاند، توانایی تشخیص همبستگیها را بهعنوان یک مسئلۀ معلوم در نظر گرفتهاند و کاربردهای استنتاجی این همبستگیهای درک شده را بررسی کردهاند.
دنیل کانمن (Daniel Kahneman)، پل اسلاویک (Paul Slovic) و آموس چورسکی (Amos Tversky) در کتاب قضاوت در شرایط نااطمینانی (Judgment under uncertainty) تجارب روزمره شواهدی از وجود پیشداوریهای نادرست، راهبردهای رفتاری مخرب و دیگر مظاهر نظریههای همبستگی یا علّی اشتباه را ارائه میکنند. بنابراین، به نظر میرسد هرگونه تصویر کامل از برآوردهای شخصی از همبستگی، باید این مسئله را در نظر بگیرد که عملکرد افراد عادی با همدیگر یکسان نیست. باید بهنوعی دیدگاههای دقیق در مورد برخی روابط کارکردی را با نادانی یا اشتباه در مورد دیگر روابط پیوند بزند.
در بخشی از کتاب قضاوت در شرایط نااطمینانی میخوانیم:
تحقیقات زیادی نشان دادهاند که انسانها در زمینۀ پردازش اطلاعاتی که ممکن است دارای خطا باشند، خیلی محافظهکار هستند. این آزمایشها رفتار انسان را با خروجیهای نظریه بیز مقایسه میکنند که قانون بهینه رسمی در مورد نحوۀ بازبینی نظرات یا احتمالات بر اساس اطلاعات جدید است. مشخص شده است که تغییر نظرات خیلی منظم و معمولاً متناسب با اعداد محاسبهشده از نظریۀ بیز است، اما مقدار آن کافی نیست. یک تقریب ساده بر اساس دادههای ارائه شده نشان میدهد که بین 2 تا 5 مشاهده لازم است تا یک فرد نظر خود را به اندازه تغییر موردنیاز برای 1 مشاهده، تغییر دهد. تعدادی از مطالعات تلاش کردهاند علت این پدیده را تشریح کنند. این تحقیقات نشان دادهاند که اصلیترین یا احتمالاً اصلیترین، دلیل محافظهکاری این است که انسان در تجمیع دادهها دچار خطا میشود. یعنی شخص از هر کدام از دادهها را به دقت درک میکند و از معنای تشخیصی هر کدام از دادهها آگاه است اما وقتیکه نظرات خود را بازبینی کند نمیتواند این معنا را با معنای تشخیصی دیگر دادهها ترکیب کند.
احتمالها عدمقطعیت را کمّی میکنند. یک احتمال، بر اساس پیروان بیز مثل ما، عددی است که بین صفر و یک قرار دارد و میزان اعتقاد یک شخص کمابیش ایدئال بهدرستی یک گزاره را نشان میدهد. دلیل اینکه میگوییم شخص کمابیش ایدئال این است که مجموع احتمالاتی که او به دو واقعه مانعالجمع میدهد باید برابر با احتمالی باشد که به رخ دادن یکی از آنها میدهد. برای برقراری ویژگی جمعپذیری این چنین مسائلی باید برآورده شوند و بسیاری از اشخاص واقعی نمیتوانند تمام این ویژگیها را برآورده کنند. از آن جا که این احتمالات بیش از آنکه نشاندهندۀ واقعۀ موردنظر باشند، نشاندهندۀ شخصی هستند که نظر را درمورد آن واقعه ارائه میدهد، به این احتمالات، احتمالات شخصی میگوییم.
بله






























من به خود کتاب 5 ستاره دادم و به این ضعف بزرگ (نبود جلد اول) فقط میتونم نمره منفی بدم