کتاب قصه باران نوشته عادل شیرازی، مجموعه اشعار کوتاه عاشقانهای در قالب شعر نو است که با مضامین غم و دلتنگی و با زبانی گیرا و دلنشین سروده شده.
در بخشی از کتاب قصه باران میخوانیم:
دل که گرفت
باز نمیشود جز با آنچه عاملش بوده
چند سالی است
این دل گرفته
کاش باز میشد
اما نمیشود
مثل گاوصندوقی که رمزش را
تنها تو میدانی
و من تنها نگهبان آن هستم
خب
اگر نمیخواستی باز شود
چرا رمز گذاشتی
چرا عاشق کردی
که بروی؟
کجا؟
بله























با احترام تکلیف شاعر با خودش مشخص نبود.
بسیار دو گانگی دارد: یکجا معشوقه را آزار دهنده و یکجا آرامش دهنده میداند، یکجا دلش برای خودش یکجا برای معشوقه تنگ شده؟؟؟!!! و...
در کل شعرهای خوبی بود با احساس صادقانه و عمق جان.
اگر عشق خالصانه باشد به دنبال آرامش دهنده کاذب نیستیم...
اوست آرامش دهنده واقعی
علی به ذکر الله تطمئن القوب